
هفت صبح| دو سال قبل رسیدگی به جنایت در مقابل یک کافه واقع در یکی از خیابانهای شرق تهران با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستانهای پایتخت در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. در بررسیهای ابتدایی مشخص شد که مقتول حدوداً ۲۵ساله به نام پرهام ساعتی قبل از مرگش درحالیکه بهشدت مجروح شده بود، به بیمارستان منتقل شد.
بلافاصله اقدامات درمانی پزشکان و پرستاران برای معالجه و درمان او آغاز شد؛ اما بهرغم تلاش تیم پزشکی به جهت عمیق بودن جراحت وارد شده، پرهام جان باخت و جسد او با دستور بازپرس جنایی به سردخانه بیمارستان منتقل شد. بهاینترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و تحقیقات جهت روشنشدن راز ماجرا کلید خورد.
اولین تحقیقات
در بررسیهای ابتدایی مشخص شد که پرهام در یک درگیری مقابل یک کافه مجروح شده است. عدهای از اهالی محل نیز شاهد درگیری مرگبار بودند و جوان ۱۸ سالهای به نام مبین را بهعنوان عامل جنایت معرفی کردند.
یکی از شاهدان ماجرا در اولین تحقیقات به مأموران گفت: «نزدیک ظهر بود و خیابان تقریباً شلوغ بود. از دور دیدم که مبین با یک جوان درگیر شده اما موضوع را چندان جدی نگرفتم. فکر کردم از همین درگیریهای معمول بین دو جوان است. برای همین داخل مغازه خودم رفتم؛ اما چنددقیقهای بیشتر نگذشته بود که صدای همهمه و فریاد را شنیدم. آنجا بود که متوجه شدم در این درگیری یک جوان بهشدت مجروح شده و روز بعد هم خبر فوت او در محله پیچید.» با اطلاعاتی که از تحقیقات محلی به دست آمد، نوک پیکان اتهام به سمت مبین چرخید و عملیات پلیسی برای شناسایی و دستگیری متهم آغاز شد.
دستگیری متهم
با انجام عملیات ضربتی پلیس، فرید شناسایی و دستگیر شد. او در برخورد ابتدایی با مأموران به درگیری مرگبار اعتراف کرد؛ اما در مراحل بعدی بازجویی اتهام انتسابی را منکر شد. متهم ادعا کرد که در جریان درگیری با پرهام از محل متواری شده و گفت: «باتوجه به مست بودن مقتول احتمال دارد که او با فرد یا افراد دیگری بعد از من هم درگیر شده باشد.» بهرغم این ادعا اما به جهت وجود ادله و مستندات کافی علیه پرهام، با صدور کیفرخواست او در برابر اتهام مباشرت در قتل عمدی قرار گرفت و پای میز محاکمه رفت.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی مادر پرهام بهعنوان تنها ولی دم پرونده تقاضای قصاص متهم را کرد. سپس پرهام پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت: «اتهامم را قبول ندارم. چون روز حادثه از محل درگیری گریختم.» او در توضیح گفت: «کافهای که درگیری مقابل آن رخ داد، پاتوق ما بود. آن شب قرار بود تولد دختر موردعلاقهام به نام صدف را آنجا بگیرم و داشتم با صاحب کافه درباره تهیه تدارکات گپوگفت میکردم. ناگهان پرهام ناغافل از پشت سر به من حمله کرد و شروع کرد به کتکزدنم. از ظاهرش حدس میزدم که مست باشد برای همین چند بار او را هل دادم تا از سر راهم کنار برود. اصلاً او را نمیشناختم و نمیدانستم چرا با من درگیر شده اما فکر کردم در عالم مستی نمیداند چه کاری میکند.»
متهم ادامه داد: «در فاز اول درگیری چند نفر از اهالی محل سعی کردند ما را از هم جدا کرده و دعوا را فیصله دهند. در همان حال از یکی از دوستانم پرسیدم ماجرا چیست و چرا پرهام به من حمله کرد. دوستم گفت پرهام قبلاً خاطرخواه صدف بوده و حالا ماجرای تولد را فهمیده و کینهتوزی کرده است.»
متهم ادامه داد:«پرهام دستبردار نبود و دوباره به من حمله کرد. درگیری ما به داخل کوچه کشیده شد. همان موقع دو نفر او را گرفتند و من بهسرعت از آنجا فرار کردم. به سمت دیگر خیابان رفتم و سریع ماشین گرفتم و از آنجا دور شدم. نمیدانم بعد از من با چه کسی درگیر شد که این بلا سرش آمد.»
قاضی گفت: «یکی از شاهدان گفته تو با قمه بزرگی که همراهت بود، به گردن پرهام ضربه زدی و فرار کردی.»
متهم گفت: «من چاقو همراه نداشتم و این اتهام را قبول ندارم. اصلاً مقتول را نمیشناختم و هیچ خصومت و کینهای از او نداشتم؛ بنابراین انگیزهای هم برای کشتن او نداشتم.»
در این قسمت از رسیدگی یکی از شاهدان ماجرا در جایگاه حاضر شد و گفت: «متهم و مقتول هر دو بچهمحل ما بودند و من هردوی آنها را میشناختم. مدتی قبل پرهام با دختر جوانی به نام صدف دوست بود که عاشقانه او را دوست داشت؛ اما رابطه آنها مکدر شده بود. پرهام متوجه شده بود که صدف با مبین دوست شده است برای همین از مبین کینه داشت.
روز حادثه متوجه شدم که بالاخره پرهام خشمش را سر مبین خالی کرده و با هم درگیر شدهاند. چون فهمیده بود مبین میخواهد تولد صدف را درست در کافهای برگزار کند که محل خاطرات صدف و پرهام بود. من وقتی به محل درگیری رسیدم آنجا خیلی ازدحام بود و من با چشم خودم چیزی ندیدم. یک کارگر افغان که برای دوستم کار میکرد آنجا ایستاده بود. از او پرسیدم چه خبر شده که او گفت مبین، پرهام را کشت.»
در ادامه قاضی دستور تحقیقات از بقیه شاهدان را داد و بهاینترتیب در دومین جلسه رسیدگی دو نفر دیگر از شاهدان به جلسه محاکمه دعوت شدند. یکی از شاهدان ماجرا گفت: «زمانی که به مقابل کافه رسیدیم آنجا خیلی شلوغ بود. من دیدم که چند نفر با هم درگیر هستند؛ اما متوجه نشدم چه کسی به چه کسی ضربه زد.»
دومین شاهد هم اظهار داشت: «من وقتی به مقابل مغازه رسیدم پرهام به بیمارستان منتقل شده بود و فقط رد خون باقی بود؛ اما از زمزمه اهالی محل شنیدم که مبین ضربه را به پرهام زده است.» سپس آخرین دفاع متهم اخذ شد و قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رأی وارد شور شدند.






