
بیست و نهم آذر سال گذشته مردی هراسان و سراسیمه پیکر سوخته همسرش را به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد رساند اما در یک فرصت مناسب از مرکز درمانی گریخت.
در همین حال اقدامات تخصصی پزشکی برای نجات زن جوان آغاز شد و او در بخش مراقبتهای ویژه تحت درمان قرار گرفت ولی با وجود همه تلاشهای پزشکی، درمانهای سوختگی به نتیجه نرسید و آن زن یک هفته بعد به دلیل عوارض شدید ناشی از سوختگی با مواد قابل اشتعال(بنزین)جان خود را از دست داد.
طولی نکشید که تحقیقات قضایی آغاز و مشخص شد حادثه مذکور در یکی از مناطق اطراف شهرستان کلات رخ داده و مرد میانسال با خودروی شخصی پیکر سوخته همسرش را به مشهد منتقل کرده است.
با توجه به اهمیت موضوع، تحقیقات قضایی در کلات و مشهد ادامه یافت تا اینکه سرنخهایی از یک جنایت آتشین وحشتناک به دست آمد و با دستور مقامات قضایی پرونده مذکور در شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد (شعبه ویژه جنایی) مورد رسیدگی قرار گرفت و رمزگشایی از این ماجرای هولناک آغاز شد.
در همین حال و با دستورهای محرمانه قاضی دکتر صادق صفری، ابعاد و زوایای مختلف این پرونده جنایی در حالی زیر ذرهبین تحقیقات ویژه قرار گرفت که متهم به قتل نیز توسط عوامل انتظامی بازداشت و به زندان وکیلآباد مشهد منتقل شد.
پس از جمعآوری اسناد و مدارک دقیق و محکمهپسند، متهم به قتل صبح روز گذشته مقابل میز عدالت ایستاد و در حالی که سعی میکرد آتش گرفتن همسرش را یک حادثه ناخواسته جلوه دهد، درباره این ماجرای تکاندهنده به قاضی ویژه قتل عمد گفت: من در مشهد سکونت دارم و راننده خودروهای سنگین هستم. اما از سالها قبل به مصرف مواد افیونی اعتیاد پیدا کردم. با آنکه چندین بار تصمیم به ترک اعتیاد گرفتم تا از شر مواد مخدر رهایی یابم ولی باز هم موفق نشدم و دوباره به روزهای تلخ مصرف مواد بازگشتم.
وی ادامه داد: یک بار وقتی چند ماه در یکی از مراکز ترک اعتیاد بستری شدم تا اعتیادم را ترک کنم، خانوادهام از نظر مالی دچار مشکل شدند و همسرم به همراه ۳ فرزندم به سختی روزگار می گذراندند. به همین دلیل آخرین باری که تصمیم به ترک گرفتم و راهی یکی از مراکز درمانی ترک اعتیاد شدم یک دستگاه خودروی سواری دنا پلاس را به نام همسرم سند زدم تا در غیاب من مشکلات مالی خود را حل کند. اما زمانی که از مرکز ترک اعتیاد بیرون آمدم، متوجه شدم همسرم خودرو را فروخته است.
متهم اظهار کرد: هنگامی که از او درباره فروش و پول خودرو پرسیدم، ادعا کرد بخشی از پول فروش خودروی دنا را یک دستگاه پراید ۱۱۱ خریده و بقیه را هم به طلا تبدیل کرده است ولی طلاها را به من نشان نمیداد و هر بار قصهای متفاوت را سر هم میکرد و من نمیدانستم او پول فروش خودروی دنا را چه کرده است. به همین دلیل به ماجرای فروش خودرو مشکوک شدم و به طور زیرکانهای از پسر ۱۲ سالهام پرسیدم مادرت که رانندگی بلد نیست، خودرو را به چه کسی فروخت؟ او هم با همان صراحت کودکانه گفت داییم آمد و خودرو را فروختند.
وی ادامه داد: در حالی که هر لحظه شک و تردیدم نسبت به فروش خودرو بیشتر میشد به خاطر بیماری پدرم راهی یکی از روستاهای اطراف شهرستان کلات شدیم تا از پدرم مراقبت کنم ولی آنجا هم بر سر همین موضوع با همسرم به مشاجره پرداختم وسپس به همراه پسرم در تاریکی شب از خانه بیرون زدم. وقتی در نیمهشب به خانه بازگشتیم، برای ترساندن همسرم بطری یک و نیم لیتری بنزین را از صندوق عقب پراید برداشتم و به درون اتاقی رفتم که همسر و فرزند ۸ سالهام در آنجا خواب بودند. ابتدا مقداری بنزین روی پیکر همسرم ریختم ولی نمیدانستم که سیگار روشن بر لب دارم به همین دلیل در یک لحظه بنزین با آتش سیگار گُر گرفت و شعلهور شد. من هم بیدرنگ آتش را با پتو خاموش کردم و همسرم را با خودروی شخصی به بیمارستان مشهد رساندم. سپس به خاطر ترسی که وجودم را فراگرفته بود، از بیمارستان فرارکردم. ولی قصد آتش زدن همسرم را نداشتم.
در حالی که رمز قفل صندوقچه اسرار مرد بیرحم با انجام تحقیقات گسترده قضایی روی میز عدالت قرارداشت، قاضی دکتر صادق صفری از پسر ۱۲ساله متهم که شب حادثه شاهد این جنایت آتشین بود درباره قصه آن شب وحشتناک سوال کرد.
پسربچه اما ادعای پدرش را رد کرد و گفت: پدرم وقتی وارد خانه شد فندک خود را در حالی روشن کرد که فندک به دلیلی روشن نمیشد و او چندین بار تلاش کرد تا توانست آن را شعلهور کند و بعد هم این حادثه اتفاق افتاد.
در پی تقاضای قصاص از سوی برخی از صاحبان خون، مرد بیرحم با دستور قاضی شعبه ویژه پروندههای جنایی، روانه زندان شد تا بررسیهای بیشتری درباره ادعاها و اعترافات وی صورت گیرد





