هفت صبح،‌آتریسا سپهریان | افزایش قیمت دلار تا محدوده ۱۵۸هزار تومان، آن هم تنها یک روز پس از عبور از مرز ۱۵۰هزار تومان، نشان دهنده رها شدن بازار ارز است. در واقع جهش ده‌هزار تومانی دلار در یک روز، نشانه یک بی‌تعادلی عمیق عرضه و تقاضاست که معمولا از برخورد چند عامل هم‌زمان شکل می‌گیرد، نه یک اتفاق ساده یا یک خبر کوتاه. برای فهم این جهش باید هم سمت عرضه ارز را دید و هم سمت تقاضا را؛ هر دو در هفته‌های اخیر تحت فشار بوده‌اند و همین فشار دوطرفه، بازار را به نقطه انفجار رسانده است.

 

در سمت عرضه، ماجرا از جایی شروع می‌شود که درآمد ارزی دولت با وجود فروش نفت، به‌راحتی وارد کشور نمی‌شود. پول نفت در حساب‌های واسطه‌ای گیر می‌کند، با تأخیرهای طولانی آزاد می‌شود یا اصلاً امکان انتقال ندارد. نتیجه مشهود است؛ دولت ارزی برای تزریق به بازار ندارد. وقتی بانک مرکزی نتواند ارز کافی عرضه کند، بازار آزاد به‌سرعت واکنش نشان می‌دهد و حتی شایعه کاهش عرضه هم کافی است تا قیمت‌ها جهش کنند.

 

‌بی‌اعتمادی مردم به ثبات ریال


در سمت تقاضا نیز آرامشی وجود ندارد. بی‌اعتمادی مردم به ثبات ریال باعث شده دلار دوباره به پناهگاه تبدیل شود. فعالان اقتصادی هم می‌دانند رشد پایه پولی و نقدینگی دیر یا زود خود را در قیمت ارز نشان می‌دهد، بنابراین برای حفظ ارزش دارایی‌هایشان به سمت دلار می‌روند. واردکنندگان نیز به دلیل کمبود ارز توافقی ناچارند به بازار آزاد مراجعه کنند و همین تقاضای واقعی، فشار را بیشتر می‌کند. در کنار این‌ها، تقاضای سفته‌بازی هم در دوره‌های بی‌ثباتی فعال می‌شود و بخشی از خریدها صرفاً برای کسب سود از نوسان است. ترکیب این عوامل باعث شده تقاضا بالا برود و از آنجایی که عرضه کاهش یافته جهش قیمت رخ می‌دهد.

 

واکنش عجیب رئیس بانک مرکزی


وقتی رئیس کل بانک مرکزی  درباره جهش ارز می‌گوید «بازار روند طبیعی دارد»، این جمله بیشتر شبیه تلاشی برای آرام‌کردن فضاست تا یک تحلیل اقتصادی. روند طبیعی زمانی معنا دارد که عرضه و تقاضا متعادل باشد، انتظارات تورمی کنترل شده باشد، سیاست ارزی قابل پیش‌بینی باشد و بازار با شوک‌های سیاسی و مالی مواجه نباشد. اما امروز هیچ‌کدام از این شرایط برقرار نیست. بنابراین جهش ده‌هزار تومانی در یک روز نه طبیعی است و نه قابل چشم‌پوشی.


از این رو می‌توان گفت افزایش قیمت دلار با نگرانی‌ها از ادامه تورم و بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی به سیاست‌های ارزی، رشد فعالیت‌های سفته‌بازانه و فشار نقدینگی و پایه پولی ارتباط دارد که دیر یا زود خود را در اقتصاد نشان می‌دهد. در چنین شرایطی، هر خبر کوچک یا حتی یک شایعه می‌تواند بازار را چند هزار تومان جابه‌جا کند و این یعنی بازار ارز در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد که با کوچک‌ترین تکانه، واکنش‌های بزرگ نشان می‌دهد.

 

وقتی دلار در یک روز ده‌هزار تومان جهش می‌کند، این اتفاق فقط یک نوسان لحظه‌ای در بازار ارز نیست، چون تغییر 350هزار تومان به نرخ دلار در ساعت موجی است که از تابلوی صرافی شروع می‌شود و خیلی زود به کارخانه‌ها، خطوط تولید، انبارها و سفره مردم می‌رسد. تقریباً هیچ واحد تولیدی در ایران نیست که به‌نوعی وابستگی ارزی نداشته باشد؛ از مواد اولیه و قطعات گرفته تا ماشین‌آلات، بسته‌بندی و حتی خدمات فنی. به همین دلیل، اولین ضربه افزایش نرخ ارز همیشه به تولیدکننده وارد می‌شود.


واقعیت این است که وقتی قیمت دلار بالا می‌رود، هزینه واردات مواد اولیه و قطعات به‌سرعت افزایش پیدا می‌کند. تولیدکننده‌ای که تا دیروز با یک میلیارد تومان می‌توانست مواد اولیه سه ماه خود را تأمین کند، امروز برای همان مقدار باید دو یا حتی سه برابر پول پرداخت کند. این یعنی کمبود نقدینگی که همین حالا هم بسیاری از واحدهای تولیدی با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در چنین شرایطی، تولیدکننده یا باید تولید را کاهش دهد، یا قیمت محصول را بالا ببرد، یا حتی خط تولید را متوقف کند. بسیاری از واحدهای کوچک و متوسط که ستون اصلی اشتغال کشور هستند، توان تأمین نقدینگی جدید را ندارند و اولین قربانیان جهش ارزی می‌شوند.


کاهش تولید داخلی پیامد مستقیم دیگری همچون کمبود کالا در بازار دارد. در آن مرحله دولت برای جلوگیری از افزایش قیمت‌ها و ایجاد التهاب، ناچار می‌شود واردات را افزایش دهد. اما واردات یعنی مصرف ارز بیشتر؛ ارزی که همین حالا هم کمیاب است. اینجاست که چرخه معیوب شکل می‌گیرد. دلار گران می‌شود، تولیدکننده نمی‌تواند مواد اولیه بخرد، تولید کاهش می‌یابد، بازار با کمبود کالا روبه‌رو می‌شود، دولت برای کنترل بازار واردات را افزایش می‌دهد، واردات ارز بیشتری مصرف می‌کند، کمبود ارز تشدید می‌شود و دوباره قیمت دلار بالا می‌رود. این همان چرخه‌ای است که اقتصاددان‌ها از آن به‌عنوان چرخه ناترازی ارزی یاد می‌کنند که اگر شکسته نشود، هر جهش ارزی جهش بعدی را تغذیه می‌کند.


خطر این چرخه در این است که تولید داخلی را تضعیف می‌کند و کشور را به واردات وابسته‌تر می‌سازد. هرچه وابستگی به واردات بیشتر شود، نیاز به ارز هم بیشتر می‌شود و هرچه نیاز به ارز بیشتر شود، فشار بر بازار ارز بالاتر می‌رود. این دور باطل، اقتصاد را در مسیری قرار می‌دهد که خروج از آن بسیار دشوار است و هر موج ارزی، موج بعدی را بزرگ‌تر و مخرب‌تر می‌کند.


بنابراین افزایش قیمت دلار فقط یک عدد در تابلوی صرافی نیست، بلکه شوکی است که از بازار شروع می‌شود و تا بودجه دولت اثر دومینوی آن ادامه پیدا می‌کند. جهش ارزی نقدینگی تولیدکنندگان را می‌بلعد، تولید را کاهش می‌دهد. هرچند برخی معتقدند که دولت از افزایش نرخ ارز استفاده می‌کند تا کسری بودجه را جبران کند، اما با توجه به اینکه ناترازی ارزی افزایش یافته این استدلال در مقطع کنونی دور از ذهن است. به همین دلیل اگر سیاست‌گذار نتواند این چرخه را متوقف کند، هر موج ارزی، موج بعدی فشار بر اقتصاد را بزرگ‌تر و مخرب‌تر خواهد کرد.