هفت صبح، شهلا رضایی | سال‌هاست که بسیاری از خانواده‌ها درگیر یک رقابت سمی شده‌اند. رقابتی که در آن موفقیت و ارزش فرزندان فقط با نمره و رتبه سنجیده می‌شود. رقابتی که در آن نمره و رتبه، تبدیل شده به تنها معیار ارزش یک انسان. بسیاری از ما والدین، فکر می‌کنیم با فشار آوردن به بچه‌ها برای درس خواندن، داریم راهشان را به سوی یک آینده روشن می‌سازیم، اما حقیقت این است که داریم آن‌ها را روی یک تردمیل بی‌پایان می‌اندازیم؛ تردمیلی که هر چه سریع‌تر می‌دوند، خسته‌تر می‌شوند و در نهایت هیچ‌وقت به آرامش نمی‌رسند. روانشناسان در این زمینه هشدار می‌دهند که این اصرار بر الگوهای قدیمی موفقیت، نه تنها ضامن آینده روشن فرزندان نیست، بلکه سلامت روان کودکان و نوجوانان را به شدت تهدید می‌کند. در عین حال این فشارها زمینه‌ساز چیزهای خیلی بدی مثل فرسودگی تحصیلی، بحران هویت و آسیب‌های عاطفی و رفتاری در سال‌های آینده زندگی می‌شود.

 

‌بحران‌های روحی و پدیده فرسودگی تحصیلی


الهام محمدرشنوزاده، روانشناس، معتقد است اصرار بر الگوهای سنتی موفقیت، یعنی همان اصرار بر اینکه حتما باید رتبه اول شد یا در رشته‌های خاصی قبول شد، نه تنها ضامن آینده نیست، بلکه سلامت روان بچه‌ها را به شدت تهدید می‌کند. وقتی فشار تحصیلی از حد بگذرد، ما با پدیده‌ای به نام فرسودگی تحصیلی روبه‌رو می‌شویم. این اتفاق در سنین بسیار پایین می‌افتد. وقتی مغز کودک تحت استرس مزمن قرار می‌گیرد، در واقع آفلاین می‌شود. یعنی یادگیری دیگر یک فعالیت لذت‌بخش نیست، بلکه تبدیل می‌شود به راهی برای فرار از تنبیه یا به دست آوردن تایید والدین.

 

تاثیرات عصبی و بی‌لذتی تحصیلی


از نظر علمی، وقتی این اتفاق می‌افتد، ماده شیمیایی دوپامین که مسئول لذت و انگیزه در مغز است، کم می‌شود و بچه دچار بی‌لذتی تحصیلی می‌شود. یعنی درس خواندن برای او تبدیل به یک عذاب می‌شود. بدتر از آن، هورمون استرس یعنی کورتیزول، به مرکز حافظه و یادگیری در مغز آسیب می‌زند و ظرفیت یادگیری‌های بعدی را به شدت محدود می‌کند. در واقع، ما با فشار آوردن، داریم توانایی یادگیری فرزندمان را از بین می‌بریم.

 

نشانه‌های خطر در سطح جسمی هیجانی و رفتاری


به گفته روانشناسان این فشارها خودش را در سه شکل نشان می‌دهد که هر والدی باید حواسمان باشد. اول در سطح روان جسمی است؛ یعنی دردهای مبهم شکمی، به خصوص قبل از رفتن به مدرسه، سردردهای مداوم، خواب‌های پریشان و ضعیف شدن سیستم ایمنی. دوم در سطح هیجانی است؛ یعنی زودرنجی شدید، پرخاشگری‌های ناگهانی و گریه‌های مکرر. و سوم در سطح رفتاری است؛ یعنی اهمال کاری شدید، حواس پرتی و افت تمرکز.

 

ریشه‌های کمال گرایی و تله جبران ناکامی‌ها 


اما چرا ما این فشارها را می‌آوریم؟ محمدرشنوزاده به نکته‌ای خیلی مهم اشاره می‌کند و می‌گوید ریشه این‌ها در کمال گرایی افراطی خانواده‌ها است. ما در فرهنگی هستیم که ارزش یک انسان را با نمره یا رتبه کنکورش می‌سنجیم. برخی والدین، فرزندشان را ابزاری برای جبران شکست‌های خودش می‌بینند. یعنی آرزوهایی که خودشان در جوانی نداشتند، حالا می‌خواهند از طریق فرزندشان به دست آورند. در این حالت، نمره فرزند، در واقع تغذیه کننده عزت نفس شکننده والدین در برابر جامعه است.

 

عشق مشروط و از دست رفتن ارزش ذاتی


در این میان کارشناسان براین باورند که پرخطرترین تله، عشق مشروط است. یعنی کودک حس می‌کند فقط وقتی دوست داشتنی است که نمره بی‌نقص بگیرد. اینجاست که کودک با این باور بزرگ می‌شود که من به خودی خود ارزشی ندارم و ارزش من فقط در دستاوردهایم است. نتیجه این باور چیست؟ انسانی که در بزرگسالی با اولین شکست شغلی یا تحصیلی، کاملاً فرو می‌پاشد چون هیچ تکیه‌گاه درونی ندارد و دچار بحران هویت می‌شود.

 

  سرکوب خود واقعی و تحمیل رشته‌های خاص


یکی از بزرگترین ضربه‌هایی که به روح یک نوجوان زده می‌شود، فشار برای انتخاب رشته‌های خاص است. مثلاً اینکه حتما باید پزشکی یا مهندس شود. محمد رشنوزاده می‌گوید این کار در واقع سرکوب کردن خود واقعی فرزند است. وقتی ما استعداد و علاقه بچه را نادیده می‌گیریم و او را به سمتی می‌بریم که ما می‌خواهیم، در واقع داریم یک آدم اجاره‌ای یا عاریه‌ای می‌سازیم؛ کسی که ظاهرش موفق است اما درونش کاملاً خالی است. نتیجه این فشارها در بلندمدت، فرسودگی شغلی مزمن و احساس پوچی عمیق در میانسالی است.

 

تفاوت تشویق سالم و فشار مخرب


یک نکته بسیار کلیدی که بسیاری از روانشناسان روی آن تأکید می‌کند، تفاوت بین تشویق سالم و فشار مخرب است. تشویق سالم یعنی شما به فرزندتان بگویید تلاش کن و هر نتیجه‌ای گرفتی من کنارت هستم. در این حالت، شکست برای بچه یک درس است تا یاد بگیرد چطور بهتر شود و عشق والدین بدون قید و شرط است. اما فشار کمال گرایی یعنی تمرکز فقط روی نتیجه و رتبه. در این حالت، اگر بچه شکست بخورد، یعنی یک فاجعه رخ داده است. محمد رشنوزاده یک نشانه ساده می‌دهد: اگر می‌بینید فرزندتان از اشتباه کردن یا اعتراف به شکست می‌ترسد، بدانید که شما از مرز تشویق رد شده‌اید و وارد منطقه فشار مخرب شده‌اید.

 

چرا مغز دانش آموز سر جلسه امتحان قفل می‌کند؟


در این میان بسیاری از والدین از این موضوع شکایت می‌کنند که بچه ما همه دروس را بلد بود، اما سر جلسه امتحان مغزش قفل می‌کند! محمد رشنوزاده در این مورد معتقد است وقتی فشار انتظارات والدین زیاد می‌شود و بچه می‌ترسد که اگر نمره نگیرد چه اتفاقی می‌افتد، بخشی از مغز به نام آمیگدال که مرکز ترس است فعال می‌شود. این اتفاق باعث می‌شود سیل آسا استرس در مغز جاری شود و مرکز تفکر و حافظه در مغز به طور موقت از کار بیفتد. در واقع، صدای بلند انتظارات والدین، سیستم حافظه دانش آموز را از کار می‌اندازد.

 

‌تخریب پیوندهای عاطفی با مقایسه فرزندان


در مورد رابطه خواهر و برادرها هم آقای رشنوزاده هشدار می‌دهد که مقایسه کردن بچه‌ها با هم، یعنی تخریب پیوندهای عاطفی آن‌ها. وقتی یکی کودک طلایی و دیگری معیار ضعف می‌شود، خانه تبدیل به میدان جنگ می‌شود و بچه‌ها به جای اینکه تکیه‌گاه هم باشند، تبدیل به رقیب می‌شوند تا بتوانند ذره‌ای از توجه و محبت والدین را به دست آورند. این کار باعث می‌شود تکیه گاه عاطفی میان خواهر و برادرها در آینده شکل نگیرد و رابطه‌شان آسیب ببیند.

 

لزوم گذار به والدگری حمایتی


در پایان، روانشناسانی مانند محمد رشنوزاده تاکید می‌کنند که نجات سلامت روان نسل فردا در گرو گذار از والدگری کنترلگر به سمت والدگری حمایتی و رشد است. یعنی خانه‌ای بسازیم که در آن امنیت روانی وجود داشته باشد، به تفاوت‌های فردی احترام گذاشته شود و شکست‌ها به عنوان بخشی طبیعی از مسیر رشد پذیرفته شوند. خانواده باید پناهگاهی امن باشد که استعدادهای منحصر به فرد فرزند در بستری از عشق بی‌قید و شرط شکوفا شود؛ چرا که دنیای آینده به انسان‌های شاد، خلاق و تاب آور نیاز دارد، نه ربات‌های نمره بگیری که هویت خود را گم کرده‌اند.