
هفت صبح، حمیده عبدالهی| ساعت هفت عصر است. چراغهای سفید و یکدست یکفروشگاه زنجیرهای، پیادهرو را مثل روز روشن کرده. آدمها یکییکی وارد میشوند، سبد برمیدارند، در سکوت میان قفسهها میچرخند، بارکدها را اسکن میکنند، کارت میکشند و بیآنکه حتی به چهره نفر بعدی نگاه کنند، از در شیشهای بیرون میروند. چند متر آنطرفتر، کرکره نیمهپایین یک بقالی قدیمی، با تابلویی رنگورورفته و یخچالی که دیگر کمتر پر میشود، یادگار روزهایی است که همین مغازه کوچک، قلب تپنده محله بود.
جایی برای سلاموعلیکهای طولانی، خبر گرفتن از حال همسایهها، شنیدن شایعهها و ردوبدل شدن درد دلها. سالهایی که بقالیها فقط محل خرید شیر و ماست و سیگار نبودند. آنها حافظه زنده محله بودند، چیزی شبیه «نبض محله». اما حالا با گسترش فروشگاههای بزرگ و زنجیرهای، این نقش اجتماعی آرامآرام محو شده و خرید، به کنشی کاملاً فردی و اقتصادی تبدیل شده است. پرسش اینجاست که این تغییر چه تأثیری بر روابط محلی، حس تعلق به محله و کیفیت زندگی شهری گذاشته و میگذارد؟ و آیا میشود در کنار ضرورت فروشگاههای زنجیرهای، هنوز جایی برای آن ارتباطهای گمشده پیدا کرد؟
نهادهای کوچکِ فراموششده شهر
«اگر یک روز کرکره مغازه را دیر بالا میکشیدم، همسایهها نگران میشدند و سراغم را میگرفتند. بستهبودن مغازه دیده میشد»؛ این را حاجرضا به ما میگوید. صاحب یکی از قدیمیترین سوپریهای محلهای در سلسبیل که بیش از چهار دهه پشت دخل ایستاده است. مغازهای کوچک با قفسههایی که حالا خیلی خلوتتر از گذشتهاند، اما هنوز ردّی از زندگی محله را در خود نگاه داشتهاند. از حال و هوای دیروز محله تا فضای مدرن امروزی آن. قبلترها، مردم فقط برای خرید نمیآمدند. مغازه جایی برای گفتوگو بود. برای پرسوجو از حال همسایهها، شنیدن خبرهای کوچک و بزرگ محله و حتی حلوفصل اختلافها.
به گفته او، در سالهای نه چندان دور، بقالیها نقشی فراتر از یک واحد اقتصادی داشتند: ما تقریبا از وضعیت زندگی تمام هم محلهایها خبر داشتیم. میدانستیم چه کسی بیمار است، چه کسی تازه ازدواج کرده یا اینکه چه کسی حال و روز سختی را میگذراند. بسیاری از خریدها نسیه بود و اعتماد، اساس این رابطه را شکل میداد.حاجرضا با اشاره به گسترش فروشگاههای زنجیرهای میگوید: امروز خریدها، فقط در حد انتخاب جنس و پول دادن است. مشتری وارد فروشگاه میشود، کالا را انتخاب میکند، پول پرداخت میکند و خارج میشود، بدون آنکه ارتباطی شکل بگیرد. او تأکید میکند که مسئله فقط کاهش فروش نیست بلکه با کمرنگ شدن نقش بقالیها، بخشی از روابط انسانی و حس تعلق به محله نیز از میان رفته است؛ چیزی که جایگزین مستقیمی برای آن تعریف نشده است.
گسترش فروشگاههای زنجیرهای؛ از تجربه محدود تا حضور فراگیر
در ایران، هرچند آغاز فعالیت نخستین نمونههای فروشگاه زنجیرهای به دهه ۱۳۴۰ بازمیگردد، اما شکلگیری جدی و فراگیر این الگو عملاً از اوایل دهه ۱۳۸۰ آغاز شد. در این دوره، همزمان با افزایش جمعیت شهری، تغییر سبک زندگی، گسترش آپارتماننشینی و رشد مصرفگرایی، سیاستگذاران اقتصادی به سمت توسعه شبکههای توزیع متمرکز حرکت کردند. فروشگاههای زنجیرهای با وعده کنترل قیمت، حذف واسطهها و ایجاد نظم در نظام توزیع، بهتدریج جای خود را در شهرهای بزرگ باز کردند.
اما دهه ۱۳۹۰ را میتوان نقطه عطفی در تاریخچه فروشگاههای نوین دانست. در این دهه، تعداد فروشگاههای زنجیرهای بهطور چشمگیری افزایش یافت و حضور آنها از مناطق مرکزی شهرها به محلههای مسکونی و حتی شهرهای کوچکتر گسترش پیدا کرد. همزمان با تشدید نوسانهای اقتصادی، افزایش تورم و کاهش قدرت خرید خانوارها، این فروشگاهها بهعنوان گزینهای «بهصرفهتر» برای مصرفکنندگان معرفی شدند؛ عاملی که به تضعیف هرچه بیشتر خردهفروشیهای محلی، از جمله بقالیها و سوپریهای قدیمی، انجامید.
در حالی که سیاستهای حمایتی از فروشگاههای زنجیرهای عمدتاً فقط با رویکرد اقتصادی و تنظیم بازار دنبال میشد، کسی توجهی به پیامدهای اجتماعی این گسترش بیرویه نداشت. این در حالی بود که حذف تدریجی بقالیهای محلی نهتنها به تغییر الگوی خرید شهروندان انجامید، بلکه بخشی از فضاهای ارتباطی غیررسمی محلهها را نیز از میان برد. فضاهایی که نقشی مهم در شکلگیری اعتماد، تعامل روزمره و حس تعلق اجتماعی داشتند. مسئلهای که امروز، در کنار کارکرد اقتصادی فروشگاههای زنجیرهای، به یکی از چالشهای پنهان زندگی شهری تبدیل شده است.
بیهویتی فضاهای شهری
در سالهای اخیر این رویه همچنان ادامه دارد و شاهد رشد سریع فروشگاههای زنجیرهای در شهرهای بزرگ هستیم. فروشگاههایی که با قیمتهای رقابتی، تنوع کالا و ساعات کاری طولانی، راحتی بیسابقهای را در مورد خرید آسان شهروندان فراهم کردهاند، اما تأثیرات پنهانی نیز بر بافت اجتماعی محلهها دارند. دکتر سجاد بهرامی، جامعهشناس در گفتوگو با «هفتصبح» معتقد است این تأثیرات نه عارضه جانبی، بلکه بخشی از ساختار و منطق اقتصادی فروشگاههای زنجیرهای است؛ «این فروشگاهها بر پایه اقتصاد مقیاس و حذف واسطهها عمل میکنند و برای کاهش هزینه و افزایش سود، نیازمند استانداردسازی و حذف عناصر غیرقابل پیشبینی، از جمله روابط اجتماعی مبتنی بر اعتماد، هستند.»
او ادامه میدهد: «در سطح خرد و بینفردی، پیامد این تغییرات کمرنگ شدن احوالپرسیهای روزمره و تبادل غیررسمی اطلاعات است. همان تعاملاتی که پیشتر در بقالیهای محلی رخ میداد. مردم در حین خرید، از حال همسایه بیمار مطلع میشدند، برای مسائل اداری همفکری میگرفتند و حتی درباره ازدواج فرزندان مشورت میکردند. این چرخه چندلایه حمایت عاطفی و تبادل اطلاعات، در فروشگاههای زنجیرهای به فرایندی خطی و مکانیکی تقلیل یافته است: ورود، انتخاب، پرداخت و خروج. اعتماد اجتماعی که پیشتر بر اساس شناخت فردی شکل میگرفت، اکنون به حداقل ممکن کاهش یافته است.»
بهرامی با ذکر اینکه این تغییرات در سطح منطقهای و محلهای نیز مشهود است. فروشگاههای زنجیرهای فضاهایی بیهویت و فرامکانی ایجاد میکنند تصریح میکند؛ نورپردازی، چیدمان و پرسنل در شعب مختلف یکسان است و این استانداردسازی احساس تعلق به مکان را تضعیف میکند. محلهها دیگر مجموعهای از فضاهای معنادار و اختصاصی نیستند، بلکه به مجموعهای از باکسهای استاندارد خدماترسان تبدیل شدهاند. کاهش تعاملات اجتماعی و نبود نظارت غیررسمی، باعث افزایش احساس ناامنی شهروندان میشود. شبکههای اجتماعی غیررسمی که پیشتر توسط مغازهداران، سالمندان یا زنان خانهدار شکل میگرفت، اکنون در حال نابودی است.
به گفته بهرامی، وقتی بقالی محله تعطیل میشود، نه تنها یک واحد اقتصادی بلکه یک نهاد اجتماعی– اقتصادی از میان میرود. بقالیها شریان حیاتی شبکه اجتماعی محله بودند و نقشی مشابه گرههای لنفاوی بدن دارند. هم تغذیه اقتصادی و هم پایش و ایمنسازی اجتماعی را فراهم میکردند. حذف آنها به معنای از دست رفتن سه لایه است: اول، «فضای سوم» حیاتی؛ فضایی که نه خانه است و نه محل کار، بلکه بستر تعاملات افقی و برابر بوده است. دوم، نظام اخلاقی و اعتباری غیررسمی مبتنی بر اعتماد که امکان خرید نسیه، تخفیف یا حمایت از خانوادههای نیازمند را فراهم میکرد. سوم، حافظه جمعی و هویت محله که با حضور بقالیهای قدیمی شکل میگرفت و اکنون در آن گسستی تاریخی ایجاد شده است.
تجارت بزرگ، شهروندان منفرد و چشمانداز محلههای آینده
بهرامی معتقد است که فروشگاههای زنجیرهای منطق اقتصادی خود را بر جلب رضایت مصرفکنندههای منفرد بنا کردهاند. موضوعی که پیامدهایی جدی برای ساختار اجتماعی محلهها را به همراه دارند، اما در عین حال راهکارهایی برای حفظ سرمایه اجتماعی و هویت محله وجود دارد. وی در این خصوص میگوید: در سطح کلان، منطق فروشگاههای زنجیرهای شهروندان را به مصرفکنندگان منفرد تبدیل میکند. اجتماع در این فضا صرفاً بازار هدف دیده میشود و افراد تنها به عنوان مصرفکننده عمل میکنند. با این حال، مقاومتهایی نیز در جریان است. برخی محلات هنوز به دلیل اعتماد و روابط انسانی، از بقالیهای محلی حمایت میکنند و در سطح کلان، جنبشهای حمایت از کالای ایرانی و بنگاههای خرد نمونهای از مقاومت هستند.
اگر روند فعلی ادامه یابد، به گفته بهرامی، آینده محلهها به شکل محلههای خوابگاهی، بیهویت و سرد خواهد بود. تعاملات اجتماعی به حداقل میرسد، شبکههای حمایتی غیررسمی تضعیف میشوند و آسیبپذیری گروههای حاشیهای افزایش مییابد. مشارکت مدنی کاهش مییابد و شهروندان در مواجهه با مشکلات محلی بیشتر به نهادهای رسمی وابسته خواهند بود. او بر این باور است: این وضعیت یک تقدیر حتمی نیست و نیازمند سیاستگذاری آگاهانه است.
از حمایت تا فرهنگسازی
بهرامی راهکارهایی برای حفظ سرمایه اجتماعی محلهها هم پیشنهاد میکند: حمایت هدفمند از کسبوکارهای محلی از طریق صندوقهای اعتباری، معافیتهای مالیاتی و آموزش مدیریتی؛ طراحی شهری اجتماعمحور با فضاهای عمومی کوچک و نیمهباز؛ تقویت نهادهای واسطه محلی مانند شوراهای محلی و تعاونیها؛ و فرهنگسازی و آگاهیبخشی درباره اقتصاد محلی و تأثیر آن بر انسجام اجتماعی، اشتغال و محیط زیست.
به گفته او، محله سلول بنیادی بدن شهر است؛ اگر این سلولها، یعنی بقالیهای کوچک و محلی، کارکرد حیاتی خود را از دست بدهند، کل پیکره شهر دچار آسیب خواهد شد. فروشگاههای زنجیرهای فناوری اقتصادی کارآمدی هستند، اما شهر تنها یک ماشین اقتصادی نیست؛ باید انسانمحور، اجتماعی و فرهنگی باشد و نهادهای سنتی محلی، تجربه قرنها معنا بخشی و تابآوری شهری را حفاظت و تقویت کنند.
محله در دوراهی
گسترش فروشگاههای زنجیرهای در شهرهای بزرگ، راحتی و تنوع خرید را برای شهروندان به ارمغان آورده است، اما در عین حال حذف با کم رنگ شدن شبکههای اجتماعی - اقتصادی محله، اعتماد بین همسایهها و حس تعلق به مکان را تضعیف کرده است. بقالیها و مغازههای محلی، روزگاری قلب تپنده محله بودند؛ جایی که خبرها ردوبدل میشد، حمایت اجتماعی شکل میگرفت و خاطرات جمعی ساخته میشد. با حذف تدریجی این نهادها، نه تنها یک واحد اقتصادی، بلکه شریانهای حیاتی شبکه اجتماعی محله نیز از بین رفته است.
حالا در فضاهای استاندارد اما بیهویت فروشگاههای زنجیرهای، خرید به رویکردی فردی و مکانیکی تبدیل شده است. چرخه اعتماد و تعاملات غیررسمی که پیشتر در محله جریان داشت، حالا جای خود را به عبور و مرور سریع مشتریان و پرداختهای بیارتباط داده است. کاهش حس تعلق به مکان، بیتفاوتی مدنی و کاهش مشارکت اجتماعی، پیامدهای ملموس این تغییر هستند.
با وجود این، آینده محلهها کاملاً تاریک نیست. حمایت هدفمند از کسبوکارهای محلی، طراحی شهری اجتماعمحور و ایجاد فضاهای عمومی کوچک، میتواند بخشی از این سرمایه اجتماعی را حفظ و تقویت کند. فرهنگسازی و آگاهیبخشی درباره اهمیت اقتصاد محلی نیز میتواند مردم را به مشارکت و نگهداشت روابط اجتماعی محله ترغیب کند. رویهای که میتواند به آشتی بین فروشگاههای جدید با همتایان قدیمیتر خود یعنی بقالیها و سوپرهای محله منجر شود.






