فرش قرمز برای جوانها پهن نیست
چوداریان : آدمها ممکن است هفتاد ساله باشند، دنیا دیده و پخته به نظر برسند، اما ناگهان در مواجهه با اعضای خانوادهشان، در بعضی موقعیتها درست مثل خواهر و برادرهای هفت یا هشت ساله رفتار میکنند
هفت صبح| صحنه تئاتر در سالهایی که به تازگی پشت سر گذاشتهایم، با وجود جنگ، گرانی و تورم و هزار مورد دیگر اینچنینی بیش از هر زمان دیگری به پناهگاهی برای نسل جوان تبدیل شده است؛ نسلی در آستانه سیسالگی که با کولهباری از دغدغههای معاصر، میان ماندن و رفتن و میان کودکی و بزرگسالی معلق مانده است. در میان آثار روی صحنه، نمایش «پر از رنج و شگفتی» یکی از همان تجربههایی است که تلاش میکند با نگاهی متفاوت، پیچیدگیهای روح انسان امروز را در سادهترین موقعیتهای روزمره جستوجو کند.

اثری که حاصل سالها رفاقت، تمرین و زیست مشترک یک گروه تئاتری جوان است که از دوران هنرستان تا مقاطع تکمیلی دانشگاه، نفس به نفس صحنه پیش آمدهاند. حالا «پویا چوداریان»، یکی از دو نویسنده و از بازیگران این نمایش، قرار است از مسیری بگوید که بیش از دو سال و نیم طول کشیده تا به صحنه برسد. او با شور و صداقتی که خاص اهالی تئاتر است، از همنشینی مفاهیم متضاد در زندگی میگوید، از اینکه چطور روی صحنه متن خودش را فراموش میکند تا شخصیتی تازه متولد شود، و البته از واقعیت بیرحم بقا در تئاتر امروز.
تولد یک متن از دل رفاقت و تمرینهای گروهی
شکلگیری نمایش «پر از رنج و شگفتی» یک اتفاق خلقالساعه نیست و ریشه در یک کار گروهی مستمر دارد. چوداریان در ابتدای گفتوگو با تاکید بر اینکه بار نگارش متن را به تنهایی به دوش نکشیده، درباره نقطه آغاز این پروژه میگوید: «من یکی از نویسندههای این کار هستم و متن را به همراه علیرضا شیخی که کارگردان اثر هم هست، نوشتهایم. ما سالهاست که یک گروه تئاتری داریم و کنار هم کار میکنیم. جرقه اولیه این پروژه حدود دو سال و نیم پیش در ذهن علیرضا زده شد و طرح اولیه متعلق به او بود.»

او درباره روند تکامل نمایشنامه ادامه میدهد: «ما از همان ابتدا کنار هم بودیم و تمریناتی را شروع کردیم. اما حدود یک سال و نیم پیش به این نتیجه رسیدیم که قبل از ادامه تمرینهای اجرایی، باید یک متن کامل و منسجم در دست داشته باشیم. از همانجا بود که من و علیرضا به شکل جدی نشستیم و طرح اولیه را بسط دادیم. پروسه نوشتن دوباره و تکمیل این نمایشنامه، مسیری طولانی بود که تا اردیبهشتماه امسال طول کشید تا بالاخره به نسخه نهایی رسیدیم.»
همنشینی تضادها؛ غم و شادی تفکیکناپذیرند
نام نمایش، اولین چیزی است که ذهن مخاطب را قلقلک میدهد؛ ترکیب «رنج» و «شگفتی»، دو مفهومی که در ظاهر فرسنگها با هم فاصله دارند. چوداریان معتقد است که جذابیت کار در همین تضاد پنهان است: «برای خود ما هم نقطه جذاب ماجرا همین کنار هم قرار گرفتن مفاهیم متضاد بود. در کل ساختار نمایش تلاش کردیم این دوگانگیها را حفظ کنیم؛ مثلا تقابل کودک بودن و بزرگسال بودن، یا مواجهه با مشکلات جدی دنیای آدمبزرگها اما با رویکرد و منطق یک بازی بچگانه.»

این نویسنده و بازیگر، فلسفه این نامگذاری را به زیست واقعی انسانها گره میزند و میگوید: «به نظر ما همه چیز در زندگی به شدت رنجآور است، اما در همان لحظه، پر از شگفتی هم هست. زندگی یک خط صاف نیست؛ تو به عنوان یک انسان نمیتوانی خط بکشی و بگویی من الان غمگینم یا مطلقا خوشحالم. حقیقت این است که ما همزمان همه این احساسات متضاد را با هم تجربه میکنیم و در دل رنجهاست که شگفتیها سر برمیآورند.»
آدمبزرگهایی که هفتساله میشوند
نمایش «پر از رنج و شگفتی» به جای رفتن به سراغ روایتهای عجیب و غریب، دوربینش را به سمت خانه، خانواده و روابط روزمره میچرخاند. وقتی از چوداریان میپرسیم چرا این تجربههای به ظاهر ساده را برای روایت انتخاب کردهاند، پاسخ جالبی میدهد: «شروع کار ما با طرح یکسری مسائل جدی بزرگسالی بود؛ دغدغههایی مثل تصمیم برای ماندن یا رفتن. این مشکلات را وسط گذاشتیم و به آدمهای اطرافمان نگاه کردیم. ناگهان متوجه نکته عجیبی شدیم؛ اینکه در تمام روابط خانوادگی، سن و سال آدمها اهمیتی ندارد.»
او با لبخند ادامه میدهد: «آدمها ممکن است هفتاد ساله باشند، دنیا دیده و پخته به نظر برسند، اما ناگهان در مواجهه با اعضای خانوادهشان، در بعضی موقعیتها درست مثل خواهر و برادرهای هفت یا هشت ساله رفتار میکنند! دیدیم که انگار تمام پیچیدگیهای جهان دوباره دارد در چهاردیواری «خانه» خلاصه میشود. هر چقدر هم که انسان بزرگتر شود و مشکلاتش ابعاد پیچیدهتری پیدا کند، باز هم در بخشهایی از ارتباطش با خانواده، همان کودک سابق است. البته از نظر ما این ویژگی بدی نیست، حقیقت جالب و بامزه انسان است که چطور همزمان هم بزرگسال است و هم کودک.»
مرز نویسندگی و بازیگری بر روی صحنه
یکی از چالشهای جذاب برای هر هنرمندی، بازی در متنی است که خودش خالق کلماتش بوده است. چوداریان در پاسخ به اینکه چقدر توانسته روی صحنه از جایگاه نویسنده فاصله بگیرد و در جلد بازیگر فرو برود، میگوید: «راستش برای من این دو مقوله از هم جدا بودند. شاید موقع نوشتن متن، در ذهنم تصور میکردم که این شخصیت را چطور باید بازی کرد، اما وقتی وارد فضای تمرین شدیم، همه چیز تغییر کرد.
روی صحنه انگار اولین بار بود که داشتم متن را میخواندم و فراموش کردم که خودم یکی از نویسندهها بودهام.» او از آزادی عمل و بداههپردازی در طول تمرینات میگوید: «خیلی از بخشهای مربوط به نقش خودم را در جریان بداههپردازیهای تمرین تغییر دادم. اگر الان متن مکتوب را بخوانید، شاید شخصیتی که روی کاغذ است ویژگیهای متفاوتی با چیزی که من روی صحنه بازی میکنم داشته باشد. شرایط صحنه، حضور پارتنرها و آن ارتباط جمعی میان بازیگران، همه چیز را تعیین میکند.
برای ما متن بیشتر شبیه یک نقشه راه بود؛ نقشهای که در مسیرش هزاران کوچه فرعی وجود دارد و میتوان از راههای دیگری به مقصد رسید. در گروه ما یک فضای امن وجود دارد؛ رویکرد خشک و ارتودوکس نداریم که دیالوگها کلمه به کلمه اجرا شوند. همه بازیگران این آزادی را داشتند که ایدههایشان را امتحان کنند و اگر نتیجه خوب بود، جایگزین متن اصلی میشد.»
تئاتر؛ مدیومی عجیب و بدون واسطه
بحث به ظرفیت مدیوم تئاتر برای بیان رنجهای ناگفتنی انسان میرسد. چوداریان با اشتیاق از ویژگی منحصربهفرد صحنه یاد میکند: «تئاتر مدیوم عجیبی است. مهمترین دلیلش هم فیزیکال بودن و زندهبودن آن است. تماشاگر نشسته و یک انسان واقعی را جلوی چشمانش میبیند؛ هیچ واسطهای مثل پرده سینما یا قاب تلویزیون در کار نیست و همه چیز در همان لحظه اتفاق میافتد. به همین خاطر، از همان ثانیه اول که نمایش شروع میشود، ارتباط عمیقی میان تماشاگر و گروه اجرایی شکل میگیرد؛ اتفاقی که در سایر هنرها کمتر میبینیم.»
فرش قرمزی پهن نیست؛ فضا را باید اشغال کرد
اعضای گروه اجرایی این نمایش، همگی در حوالی سیسالگی هستند؛ ترکیبی از بچههای دانشگاهی و تجربی که سالهاست خاک صحنه میخورند. وقتی از چوداریان درباره ظرفیت تئاتر امروز برای پذیرش نسل جوان میپرسیم، بسیار واقعبینانه و بیپرده صحبت میکند: «فکر میکنم نه فقط الان، که در هیچ دورهای درها به روی کسی باز نبوده و فرش قرمزی برای جوانترها پهن نکردهاند.
قانون نانوشته این است که آدمها باید خودشان بیایند و فضا را اشغال کنند.» او ادامه میدهد: «این یک واقعیت بیتعارف است؛ اگر بتوانیم جایگاه خودمان را باز کنیم و فضا را بگیریم، میمانیم وگرنه حذف میشویم. حتی هیچ تضمینی برای آینده نیست؛ ممکن است همین نمایش ما امروز بسیار موفق باشد، اما اگر دو سال کار نکنیم، بعد از دو سال دوباره همه چیز صفر میشود و باید از اول برای اشغال کردن این فضا بجنگیم.»
دوست دارم خواب نمایشم را ببینند
در پایان گفتوگو، وقتی از پویا چوداریان میپرسیم دوست دارد تماشاگر با چه فکری سالن را ترک کند، پاسخش بیش از آنکه تحلیلی باشد، شاعرانه و حسی است: «شاید حرفم خیلی منطقی به نظر نرسد، اما بیشتر از اینکه دلم بخواهد تماشاگر با یک پرسش فلسفی یا حس خاصی از سالن بیرون برود، دوست دارم شب که به خانه میرود و میخوابد، خواب نمایش ما را ببیند! دوست دارم آن رنگها، لباسها، طراحی صحنه، موسیقی و تمام آن دنیایی که سعی کردیم روی صحنه بسازیم، آنقدر در ناخودآگاه و ذهنش رسوخ کرده باشد که در رویاهای شبانهاش ادامه پیدا کند.»