چه کسی حقیقت واقعه را ثبت میکند؟
مسئولیت تاریخنگار ان، وظیفه خبرنگاران و شاهدان در ثبت دقیق حقیقت، به مناسبت بزرگداشت ابوالفضل بیهقی
هفت صبح| در تقویم رسمی کشور، اول آبان به نام روز بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، تاریخنگار و نویسنده برجسته ایرانی، ثبت شده است. لذا این روز فرصتی برای بازخوانی میراث او از زاویههای گوناگون است. یکی از این زاویهها، مسئولیت شاهدان در ثبت و روایت رویدادهاست. بیهقی بهواسطه آشنایی نزدیک با دستگاه دیوانی و بهرهگیری از اسناد و روایتها، نمونهای درخور توجه برای تأمل درباره چگونگی ثبت تاریخ به شمار میرود.
از این منظر میتوان میان تجربه او و موقعیت خبرنگاران، مدیران، کارشناسان و حتی شهروندانی که در متن یک واقعه قرار دارند، پیوندی برقرار کرد. یعنی کسانی که روایتشان از آنچه رخ داده، ممکن است زیر تأثیر ترس، منافع شخصی یا ملاحظات و مصلحتاندیشیهای گوناگون قرار گیرد. واقعیت این است که دیدن یک رویداد بهتنهایی برای ثبت دقیق و مسئولانه آن کافی نیست. چون آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه شاهد با حقیقت و تصمیم او درباره آن چیزی است که باید روایت شود.
بیهقی، تاریخنگار شجاعی بود. هر واقعهای، شامل مجموعهای از دیدهها، شنیدهها، تصمیمها و تجربههای پراکنده است. کسانی در متن حادثه حضور دارند، کسانی از دور آن را دنبال میکنند و کسانی نیز بعدها میکوشند از میان روایتهای موجود، تصویری از آنچه رخ داده است بسازند. حالا این مسئله را اندکی متفاوت در نظر بگیریم. از این منظر که دیدن یک اتفاق نیز منجر به شناختن آن واقعه نیست و این کار از دست همه بر نمیآید. به عبارتی حضور در صحنه بهخودیخود کسی را به راوی قابل اتکای تاریخ تبدیل نمیکند. چون فرق است بین شاهد بودن و ثبت مسئولانه واقعیت و بین این دو فاصلهای وجود دارد که پر کردن آن نیازمند دقت، شجاعت، انصاف و آگاهی از پیامدهای روایت است.
ابوالفضل بیهقی، تاریخنگار نامدار ایرانی از همین منظر برای ما اهمیتی ویژه و اساسی دارد و حتی بالاتر از جایگاه ادبی و ارزش نثر خودش قرار دارد. او در مقام دبیر دستگاه غزنوی به محیط قدرت و سازوکارهای اداری آن نزدیک بود و در نگارش تاریخ از تجربه، روایتها و اطلاعاتی بهره میگرفت که از درون همان ساختار به دست میآمد. اهمیت کار او در این است که تاریخ را به فهرستی از نامها، جنگها و فرمانها فرو نمیکاهد. در واقع رفتار آدمها، مناسبات قدرت، زمینه تصمیمها و پیامد کردار آنان نیز در روایتش جای دارد. چنین نگاهی یادآور میشود که تاریخنگاری در کنار هم گذاشتن رویدادها خلاصه نمیشود. چون کیفیت ثبت و تفسیر این رویدادها در شکلگیری حافظه یک جامعه نقش دارد.
بیهقی در جهانی مینوشت که قدرت سیاسی، مناسبات درباری و سرنوشت افراد به یکدیگر گره خورده بود. در چنین فضایی، روایت یک واقعه میتوانست با ملاحظات گوناگون روبهرو شود. مثلا اینکه چه چیزی گفته شود، کدام جزئیات برجسته بماند و کدام بخش در حاشیه قرار گیرد. با این همه ارزش تاریخنگاری او را باید در متن و شیوه روایتش جستوجو کرد، نه در تصویری آرمانی از مورخی که گویا بیرون از محدودیتهای زمانه ایستاده است. بیهقی فرزند عصر خودش بود. اما اثر او نشان میدهد که میتوان در داخل مناسبات پیچیده، برای ثبت جزئیات، سنجیدن روایتها و نشان دادن رفتار انسانها اهمیت قائل شد.
این مسئله در زمان حال حاضر برای خبرنگاران، مدیران، کارشناسان و شهروندان مطرح است. خبرنگاری که در محل یک حادثه حضور دارد، مدیری که از روند تصمیمگیری باخبر است، کارشناسی که دادههای یک طرح را در اختیار دارد یا شهروندی که پیامدهای یک تصمیم را از نزدیک تجربه میکند، هر یک بخشی از واقعیت را میشناسند. با این حال، آنچه از تجربه آنان به جامعه میرسد، تمام آن چیزی نیست که رخ داده است. گاهی اطلاعات ناقص است، شاهد به دلیل نگرانی از پیامدهای سخن گفتن سکوت میکند، منافع سازمانی یا شخصی بر انتخاب واژهها و انتشار اطلاعات اثر میگذارد. در مواردی نیز فرد با اطمینان از روایت خودش سخن میگوید، بیآنکه بداند بخشی از ماجرا را ندیده یا اطلاعاتش را از منبعی یکطرفه گرفته است.
مسئولیت شاهد در چنین شرایطی آغاز میشود. این مسئولیت را نباید به معنای انتشار شتابزده هر شنیدهای یا تبدیل هر مشاهده شخصی به حکمی قطعی بدانیم. چون ثبت مسئولانه به تمایز میان مشاهده مستقیم، نقل دیگران، برداشت شخصی و واقعیت اثباتشده نیاز دارد. شاهد باید بداند چه چیزی را دیده یا شنیده و درباره کدام بخش هنوز اطلاعات کافی ندارد. خبرنگار نیز به همین ترتیب باید روایت خودش را بررسی کند. کارشناس باید محدودیت دادههایش را آشکار سازد. مدیر باید تصمیمها و دلایلش را تا حدی که مسئولیت و قانون اجازه میدهد، توضیح دهد. لذا مسئولیت در برابر حقیقت با ادعای دانستن همهچیز سازگار نیست و گاهی نخستین نشانه صداقت، پذیرفتن ندانستن است.
اما سکوت چه زمانی احتیاط است و چه زمانی به حذف واقعیت میانجامد؟ هر سکوتی را نمیتوان خیانت به حقیقت دانست. حفظ حریم خصوصی، جلوگیری از آسیب به افراد، رعایت محرمانگی قانونی و پرهیز از انتشار اطلاعات تأییدنشده، دلایل موجهی برای خودداری از بیان برخی جزئیاتاند. در مقابل، هنگامی که سکوت برای پنهان کردن خطا، حفاظت از منفعت شخصی یا جلوگیری از پاسخگویی به کار میرود، میتواند تصویری ناقص از واقعه بسازد و امکان داوری آگاهانه جامعه را کاهش دهد.
به همین دلیل، مسئولیت شاهد را نمیتوان صرفا با شجاعت فردی سنجید. وجود نهادهای مستقل، امکان دسترسی به اطلاعات، حمایت از گزارشگران خطا، ثبت دقیق تصمیمها و فراهم بودن مسیرهای امن برای بیان واقعیت، همگی در تبدیل مشاهده به دانشی عمومی نقش دارند. جامعهای که از شاهد انتظار سخن گفتن دارد، باید شرایطی نیز فراهم کند که بیان مستند واقعیت، هزینهای نامتناسب برای او نداشته باشد. در غیر این صورت، سکوت ممکن است به رفتاری قابل پیشبینی تبدیل شود و تاریخ از آنچه واقعاً رخ داده، فاصله بگیرد.
از سوی دیگر، ثبت واقعه پایان مسئولیت نیست. چون خود روایت نیز باید در معرض بررسی، پرسش و اصلاح قرار گیرد. اسناد قابل ارزیابی باشند، تناقضها دیده شوند و روایتهای متفاوت تا جایی که شواهد اجازه میدهد، امکان شنیده شدن داشته باشند. حقیقت تاریخی از کنار هم قرار گرفتن شواهد، سنجش روایتها و تشخیص تفاوت میان واقعیت و تفسیر شکل میگیرد. این فرایند دشوار و زمانبر است، اما جایگزین کردن آن با روایتهای آماده و یکسویه، فهم ما از گذشته را محدود میکند.
بزرگداشت ابوالفضل بیهقی، دعوتی است به اندیشیدن درباره مسئولیت کسانی که در زمانه خود شاهد رویدادها هستند. نسلهای آینده درباره تصمیمهای امروز، بحرانهای اجتماعی، عملکرد نهادها و تجربه زندگی مردم از ما خواهند پرسید. آنچه برای آنان باقی میماند، به کیفیت اسناد، دقت روایتها و صداقت شاهدان وابسته است.