مذاکره بدون ضمانت؛ تکرار یک تجربه پرهزینه؟
از نامه ونس به محسن رضایی تا سفر هیئتها به دوحه؛ مذاکرات تازه در حالی آغاز شده که تضمین توافق، نقش اسرائیل و احتمال حمله دوباره آمریکا همچنان محل تردید است
گروه سیاسی | مذاکرات میان ایران و آمریکا بار دیگر از سر گرفته شده است؛ آن هم از چند روز قبل از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا. هیئتهای ایران و آمریکا به دوحه قطر رفتهاند تا مذاکرات را از سر بگیرند. البته این در حالی است که خبرگزاری «تسنیم» میگوید هیئت ایرانی برای مذاکره با عمانیها به دوحه رفته و مذاکره مستقیم یا غیرمستقیمی با آمریکاییها در کار نیست. چند روز پیش نیز جیدی ونس، معاون اول رئیسجمهوری آمریکا، نامهای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران نوشت؛
نامهای که به گزارش «نیویورکتایمز» ونس در آن بر آغاز مذاکرات مستقیم و بدون پیششرط با تهران تأکید کرده و هدف از این ابتکار را بررسی امکان توافق و جلوگیری از حمله نظامی جدید آمریکا عنوان کرده است. آن طور که گفته میشود ونس بر ضرورت حلوفصل اختلافات از طریق مذاکرات مستقیم تأکید کرده و خواستار قرار گرفتن پرونده هستهای ایران در دستور کار گفتوگوها از همان ابتدا شده است. نیویورک تایمز همچنین نوشته بود که در صورت پذیرش این پیشنهاد از سوی ایران اوایل هفته آینده یعنی از فردا مذاکرات در قطر یا ترکیه برگزار میشود و باتوجه به سفر هیئت آمریکا و ایران به قطر به نظر میرسد که دو کشور در آستانه دور تازهای از مذاکرات قرار گرفتهاند.
وبسایت «آکسیوس» نیز گزارش داده است که ونس پیشنهاد ارسال نامه به رضایی را به ترامپ ارائه کرده بود زیرا به گفته او، رضایی ارتباط مستقیمی با رهبر ایران دارد. یک مقام آمریکایی نیز گفته است که ترامپ از این پیشنهاد استقبال کرده بود. همزمان، شبکه آمریکایی «نیوزنیشن» به نقل از یک منبع آگاه از تماسهای فشرده میان تهران و واشنگتن از طریق میانجیها خبر داد. به گفته این منبع، دو طرف درباره طرحی هفتروزه برای جلوگیری از بازگشت به درگیریهای نظامی پس از انتخابات میاندورهای آمریکا گفتوگو کردهاند.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران نیز در گفتوگو با شبکه خبر در واکنش به نامه ونس، گفت: «نامه را مطالعه کردهام اما هنوز پاسخی به آن ندادهام. لحن نامه کاملا تغییر کرده است و متفاوت از نامه پیشین ترامپ است و این یکی از نشانههای اقتدار و پیروزی ملت ایران است». او همچنین درباره شروط ایران نیز مطرح کرد: «در تفاهم اسلامآباد ابهاماتی بود که سبب تفسیر شده بود؛ همچون مدیریت تنگه هرمز و دریافت وجوه، که در شروط هفتگانه این ابهامات مرتفع شده است».
تضمین چین و روسیه؟
در کنار این اخبار روزنامه «العربی الجدید» نیز به نقل از منابع نزدیک به میانجیگری قطر و پاکستان مدعی شده است که احتمالا روسیه و چین نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا را ضمانت خواهند کرد؛ البته تا این لحظه پکن و مسکو به طور رسمی از ایفای چنین نقشی سخن نگفتهاند و مشخص نیست آیا این دو کشور به طور کامل اجرای تعهدات را ضمانت میکنند یا خیر؟ هرچند در صورتی که چین و روسیه نیز ایفاگر چنین نقشی باشند این پرسش مهم به وجود میآید که آیا ضمانت آنها برای جلوگیری از بدعهدیهای آمریکا کفایت میکند؟
از طرفی آیا آنها میتوانند کنترلکننده اسرائیل باشند؟ زیرا یکی از بندهای شروط هفتگانه ایران توقف جنگ در تمامی جبهههای جنگ از جمله لبنان است؛ حال آنکه اسرائیل بعد از امضای تفاهمنامه اسلامآباد بارها و بارها جنوب لبنان و مواضع حزبالله را هدف قرار داد. از طرفی فارغ از اینکه آمریکا چه برنامهای دارد، چه تضمینی وجود دارد که اسرائیل بار دیگر به ایران حمله نکند؟
اصل مذاکره قبول اما چرا حالا؟!
افزون بر اینها باتوجه با تجربه مذاکره با آمریکاییها عجیب است که چرا دقیقا چند روز پیش از برگزاری انتخابات میاندورهای مسئله مذاکرات مجدد مطرح میشود؟ و اگر مقامات ایران حاضر به انجام مذاکره شوند، آیا زمینه برای کاهش قیمت نفت جهانی و بهبود شرایط انتخاباتی جمهوریخواهان فراهم نمیشود؟ به باور برخی کارشناسان حالا که موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات کنگره در بدترین شرایط خود قرار دارد و به احتمال زیاد دموکراتها برنده انتخابات خواهند بود، حتی اگر بنا به مذاکرات بود، میشد این مذاکرات بعد از انتخابات کنگره انجام میشد تا در این صورت موقعیت ترامپ و همپیمانهایش در آمریکا تا حد امکان تضعیف شود. دیگر آنکه باتوجه به بدعهدیهای آمریکا چه در جریان مذاکرات پیش از جنگ 12 روزه و چه پیش از جنگ 40 روزه که در میانه جنگ به ایران حمله شد، این ابهام وجود دارد که شاید آمریکا از ابزار مذاکره برای غافلگیر کردن ایران استفاده میکند.
این موضوع وقتی در تلاقی تحرکات نظامی آمریکا از جمله آوردن یک ناو نظامی تازه به منطقه قرار میگیرد، احتمال بروز جنگ را بیشتر میکند. عمده نشانههای کنونی حکایت از وقوع جنگی دوباره دارد و کفه مذاکره و به نتیجه رسیدن دیپلماتیک کموزنتر از جنگ است. البته این احتمال نیز هنوز منتفی نشده است که شاید مذاکرات بتواند مانع از جنگ شود اما در شرایطی که وقوع جنگ محتملتر است میشد هر نوع مذاکرهای را به بعد از انتخابات کنگره موکول کرد تا از این منظر اطمینان حاصل میشد که آمریکا نه برای فریب استراتژیک بلکه برای رسیدن به یک نتیجه واقعی وارد مذاکرات شده است.
نقش جنگطلبانه اسرائیل
مسئله بعدی موضع اسرائیل است. نتانیاهو فعلا در قدرت است و انتخابات اسرائیل باعث نشد او به طور کامل از قدرت کنار برود. او برای آنکه بتواند جایگاه خود در مسئولیت نخستوزیری را تثبیت کند، نیاز دارد که با ایران دست به رویارویی همهجانبه نظامی بزند. نتانیاهو اکنون مصمم به شروع جنگی دوباره است و بر اساس حمایت بیدریغی که ترامپ از او در جریان انتخابات اسرائیل انجام داد، به نظر میرسد ترامپ و نتانیاهو همسو با یکدیگر پیش میروند؛
چه آنکه اگر ترامپ با سیاستهای جنگطلبانه نتانیاهو زاویه داشت، یا از نامزد دیگری حمایت میکرد یا دستکم سکوت میکرد اما او پیش از انتخابات اسرائیل رسما اعلام کرد که تنها میتواند با نتانیاهو کار کند. نتانیاهو هم در مدت اخیر به صراحت اعلام کرده است که سیاست اولیهاش فروپاشی ایران و تغییر نظام ایران است. ترامپ با وجود دانستن این سیاست نتانیاهو از او حمایت کرد که این موضوع نیز بر احتمال وقوع جنگی دوباره میافزاید.
اسرائیل جنگ با ایران را موجودیتی نیز میبیند؛ به این معنی که تا وقتی ترامپ در قدرت است، میکوشد هر طور که میتواند ایران را نابود کند. تردیدی نیست که اسرائیل در این مسیر موفق نمیشود؛ چه آنکه در جنگهای گذشته نیز به توفیق نرسید اما این رویکرد دلالت بر وقوع جنگی احتمالی دارد و شخص نتانیاهو که پیش از نیز در وارد کردن ترامپ به جنگ با ایران موفق بوده است، حالا نیز شاید بتواند بار دیگر پای ترامپ را به جنگ با ایران باز کند. با این اوصاف اسرائیل عاملی مهم در ادامه جنگ ایران است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. با این اوصاف مشخص نیست چرا برخی تصور میکنند مذاکرات در میانه چنین شرایط پیچیدهای به سادگی به دست میآید و آمریکا و اسرائیل با توافق بر سر آنکه تنگه هرمز باز شود و محاصره دریایی را بردارند، دست از جنگ با ایران میکشند!
در مجموع گرچه اصل مذاکرات میتواند به پایان جنگ کمک کند اما بعید است در شرایطی که اکثر نشانهها حکایت از جنگی دوباره دارد، مذاکرات بتواند موفقیتآمیز باشد؛ چه آنکه تجربه نیز نشان میدهد آمریکا بیش از آنکه دنبال مذاکرهای واقعی باشد، در پی کاملکردن سیاستهای ضد ایرانی خود است؛ ولو از طریق نمایش مذاکره.
آغاز مذاکرات صرفا با تضمین مشخص چین و روسیه
منصور حقیقتپور، فعال و تحلیلگر سیاسی در پاسخ به این پرسش که آیا مذاکره با آمریکا در دوران پیش از انتخابات کنگره آمریکا به صلاح است یا خیر، به «هفتصبح» گفت: «ما به آمریکا اعتماد نداریم. آمریکاییها برجام و تفاهمنامه اسلامآباد را زیر پا گذاشتند و حتی در جریان مذاکرات نیز به ایران حمله کردند. این رفتارها نشان میدهد که طرف آمریکایی از خصلتی ناجوانمردانه برخوردار است. بااینحال، این مسئله به معنای آن نیست که نباید مذاکره کنیم. چنین برداشتی درست نیست. ما با وجود شناختی که از آمریکاییها داریم، در شرایطی میتوانیم با آنها مذاکره کنیم.

برای مثال، باید شخص یا طرفی وجود داشته باشد که توافق احتمالی را تأیید و اجرای آن را تضمین کند تا اگر توافقی حاصل شد، آمریکاییها بار دیگر آن را زیر پا نگذارند و به تعهدات خود پشت نکنند. به تعبیر قماربازها، زیر قولشان نزنند؛ زیرا این افراد در قمار تخصص دارند و در زیر قول زدن نیز بسیار حرفهای هستند! رویکرد ما باید هوشمندانه باشد و بدانیم در چه زمانی مذاکره کنیم و در چه زمانی از مذاکره خودداری کنیم. شورای عالی امنیت ملی نیز باید مشخص کند که تا چه سطحی میتوانیم مذاکره کنیم و از چه نقطهای به بعد نباید وارد مذاکره شویم. در حال حاضر، در مسیر مناسبی در مذاکرات قرار گرفتهایم.
ما اعلام کردهایم تا زمانی که تعهدات آمریکا عملیاتی و اجرایی نشده باشد، در موضوع هستهای مذاکره نمیکنیم. همچنین باید از ظرفیت چین و روسیه در این زمینه استفاده کنیم و این دو کشور تضمینکننده اجرای توافق باشند؛ به این معنا که اگر آمریکاییها به تعهدات خود عمل نکردند، بتوانیم از طریق روسیه و چین موضوع را پیگیری کنیم و خسارتهای خود را از این دو کشور دریافت کنیم. اگر چنین تضمینهایی وجود داشته باشد، امکان مذاکره فراهم خواهد شد».
تشخیص امر مذاکره صرفا بر عهده شعام
او ادامه داد: «مردم آمریکا در انتخابات ۱۲ آبان به جمهوریخواهان رأی نخواهند داد و دموکراتها پیروز خواهند شد. ادبیاتی هم که اوباما در دوران ریاستجمهوری خود به کار میبرد، ادبیات مناسبی بود و میتوانست تا حدودی به کاهش اختلافات کمک کند. این را هم بگویم که در همه این ایام مذاکرات بهطور کامل متوقف نشده بود و ارتباط میان طرفین همچنان از طریق تبادل پیام و با واسطهها ادامه داشت.
در واقع، پیامها میان دو طرف ردوبدل میشد، اما مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم به طور رسمی در جریان نبود. شورای عالی امنیت ملی باید تشخیص دهد که در چه زمانی وارد مذاکره شویم. درباره مذاکرات دوحه نیز باید ببینیم چه افرادی از طرفین در آن حضور پیدا میکنند. اصل مذاکره برای ما مسئلهای پذیرفتهشده است، اما سطح مذاکره اهمیت زیادی دارد. گاهی مذاکرات در سطح مدیران یک اداره انجام میشود و گاهی شخصیتی مانند آقای قالیباف مسئولیت مذاکره را برعهده میگیرد. طبیعتاً این دو سطح از مذاکره با یکدیگر تفاوت دارند و از نظر اهمیت و جایگاه قابل مقایسه نیستند».
منتفی بودن رسیدن به نتیجه تا انتخابات کنگره
این تحلیلگر مسائل سیاسی همچنین درباره اینکه آیا ممکن است ترامپ از مذاکره با ایران و کاهش احتمالی قیمت نفت برای بهبود جایگاه جمهوریخواهان در انتخابات کنگره بهره بگیرد، بیان کرد: «قطعا تا ۱۲ آبان به توافق نخواهیم رسید. اختلافی که ریشه در ۴۸ سال تقابل و هشت ماه جنگ دارد، در یکی دو روز حلوفصل نمیشود. امیدوارم مردم آمریکا نیز از عقلانیت کافی برخوردار باشند و بدانند که تا پیش از انتخابات کنگره اتفاق خاصی رخ نخواهد داد؛ بنابراین، به رقیب ترامپ رأی بدهند».
کفه سنگین جنگ یا مذاکره؟
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر آنکه آیا نشانههای تازه از جمله حرکت ناو جدید آمریکا به منطقه حکایت از وقوع جنگی در آینده نزدیک ندارد، اعلام نظر کرد: «ما از ورود ناو جدید آمریکا به منطقه و برگزاری مانورهای نظامی استقبال میکنیم. همانطور که ناو هواپیمابر جورج واشنگتن را منفجر کردیم، اگر آمریکاییها ۱۰ ناو دیگر نیز به منطقه بیاورند، خوشحال میشویم زیرا در این صورت، اهداف بیشتری در تیررس ما قرار خواهند گرفت. قدرت گاهی میتواند در قالب مانور و نمایش نظامی به طرف مقابل نشان داده شود. برخی کشورها با اعزام نیرو و تجهیزات نظامی، صرفا به دنبال ایجاد واهمه و ترساندن طرف مقابل هستند.
بسیاری از کشورهای جهان از این نمایش قدرت میترسند، اما ما نه از مانور قدرت و نه از خود قدرت هراسی نداریم. حوثیها نیز از چنین نمایشهایی نترسیدند. همه باید بدانند که توان و ظرفیت مقاومت در برابر باطل تا چه اندازه است. کافی است کشوری قدرتمند در برابر آن بایستد تا مشخص شود که این قدرت پوشالی تا چه اندازه آسیبپذیر است. برای مثال، اگر مردم ونزوئلا ۴۸ ساعت در برابر آمریکا مقاومت میکردند، آمریکاییها نمیتوانستند اینگونه آنها را تحقیر کنند، رئیسجمهورشان را بربایند و بر منابع نفتی کشورشان مسلط شوند. پس از جنگ جهانی دوم، آمریکاییها تلاش کردند رژیمی جعلی ایجاد کنند و از همان زمان اقدامات خود را در این مسیر آغاز کردند».
واکنش ایران به هر نوع تحرک نظامی اسرائیل
حقیقتپور درباره نقش اسرائیل در ادامه مسیر ارتباط ایران و آمریکا نیز گفت: «اسرائیل اگر هرگونه اقدامی علیه ما انجام دهد با پاسخ ایران مواجه میشود. ما در جنگ ۱۲روزه مرتکب یک اشتباه شدیم و آتشبس را پذیرفتیم. به اعتقاد من، باید عملیات را ادامه میدادیم و اجازه نمیدادیم جنگ در آن مقطع متوقف شود. امروز اسرائیل میداند که در برابر موج موشکها و پهپادهای ما توان ایستادگی ندارد و بدون حضور آمریکا وارد جنگ با ایران نخواهد شد. ما کافی است روزانه ۳۰ تا ۴۰ موشک به سمت اسرائیل شلیک کنیم تا تمام آنچه این رژیم در اختیار دارد، نابود شود».
بیتأثیر بودن مذاکرات بر نتیجه انتخابات کنگره
رضا صارمیراد، تحلیلگر مسائل سیاست خارجی نیز در پاسخ به این پرسش که آیا مذاکره ایران و آمریکا میتواند وضعیت ترامپ را در انتخابات کنگره بهبود بخشد، به «هفتصبح» گفت: «به نظر میرسد مسئله انتخابات آمریکا در این ماجرا چندان موضوعیتی ندارد. تقریبا ۴۶ درصد از واجدان شرایط رأی دادن، آرای خود را از طریق پست ارسال کردهاند و نظرسنجیها نشان میدهد که مجلس نمایندگان در اختیار دموکراتها قرار خواهد گرفت. همچنین پیشبینی میشود جمهوریخواهان برای در اختیار گرفتن مجلس سنا با دشواری جدی مواجه باشند. از سوی دیگر، مذاکرات ایران و آمریکا در مدت یکی دو روز به نتیجه نمیرسد و مقامات آمریکایی نیز عملا از موضوع مذاکرات عبور کردهاند.

آنها حتی برنامه سفر ونس به یکی دو ایالت دیگر را نیز کنار گذاشتند؛ زیرا متوجه شدند که این سفرها دیگر تأثیرگذاری لازم را نخواهد داشت. در واقع، ما نتیجه انتخابات آمریکا را تا حدود زیادی بر نتیجه انتخابات کنگره اثر گذاشتیم و موقعیت جمهوریخواهان را تضعیف کردیم. حتی اگر فردا اعلام شود که مذاکراتی انجام شده و نتیجهای نیز به دست آمده است، این موضوع تأثیری بر انتخابات آمریکا و حتی قیمت نفت نخواهد داشت؛ مگر اینکه توافقی قطعی حاصل شود که در آن صورت ممکن است بر قیمت نفت تأثیر بگذارد. بهطور کلی، دو عامل میتوانند تأثیر مهمی بر قیمت نفت داشته باشند: نخست، وقوع جنگ و دوم، دستیابی به توافقی نهایی و جامع که به پایان جنگ منجر شود. البته دستیابی به توافق نهایی و جامع در مدت یکی دو روز امکانپذیر نیست».
احتمال حمله آمریکا حتی در میانه مذاکرات
او درباره اینکه آیا ممکن نیست که آمریکا بار دیگر در میانه مذاکرات به ایران حمله کند، مطرح کرد: «هیچ تضمینی برای پایبندی آمریکا به تعهدات احتمالی وجود ندارد و حتی ممکن است در میانه مذاکرات نیز حمله نظامی صورت بگیرد. آمریکاییها با هیچ کشوری بهطور کامل به توافقهایی که در جریان مذاکرات مطرح کردهاند، پایبند نبودهاند. حتی در قبال چین نیز به تعهدات خود عمل نکردهاند. بااینحال، شرایط کنونی ما نسبت به دوران پیش از جنگ ۴۰روزه تفاوتهایی دارد. نخستین مسئله، تنگه هرمز است که در شرایط کنونی در اختیار ما قرار دارد. در هر صورت، باید برای مواجهه با شرایط مختلف آماده باشیم؛ همانطور که اکنون نیز آمادگی لازم را داریم.
هیچیک از مسئولان ما بر این باور نیستند که آمریکاییها ممکن است تا پایان به تعهدات خود پایبند بمانند. پیش از جنگ ۱۲روزه، فضای حاکم بر کشور بهشدت خوشبینانه بود. پیش از جنگ رمضان نیز نگاهها تا حدودی خوشبینانه بود، اما امروز دیگر چنین رویکردی وجود ندارد. کافی است به اظهارات آقای عراقچی توجه کنید تا متوجه شوید که نگاه او نسبت به گذشته بهشدت تغییر کرده است. همچنین فرمانی که رهبر انقلاب به نیروهای مسلح دادهاند مبنی بر اینکه در هر سطحی و بدون در نظر گرفتن مرزهای جغرافیایی به دشمن پاسخ دهند، نشان میدهد که احتمال وقوع جنگ نیز در محاسبات ما مورد توجه قرار دارد و برای چنین شرایطی آمادگی داریم».
احتمال پایین جنگ مگر به اصرار ترامپ و تحریک اسرائیل
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر آنکه کفه جنگ را سنگینتر میبینید یا مذاکره، گفت: «روی کاغذ، احتمال اینکه جنگی رخ ندهد، بیشتر به نظر میرسد. همین حالا قیمت نفت به ۱۱۷ دلار رسیده است و اگر کوچکترین اقدام نظامی صورت بگیرد، ممکن است وضعیت از این هم بدتر شود. بازار آمریکا نیز با سقوط شدیدی مواجه شده است. این شرایط از جمله عواملی هستند که میتوانند مانع از وقوع جنگ شوند و نقش بازدارنده داشته باشند. یکی دیگر از عوامل بازدارنده، نامشخص بودن ابعاد پاسخ ایران برای آمریکاییهاست. آنها نمیدانند که ایران در صورت حمله، در چه ابعادی پاسخ خواهد داد.
اظهارات اخیر رهبر انقلاب مبنی بر اینکه ایران در هر جغرافیایی به دشمن پاسخ خواهد داد، بسیار مهم است و میتواند نقش بازدارنده داشته باشد. آمریکاییها اکنون مشاهده کردهاند که ایران به تهدیدهای خود عمل میکند و میدانند که سخنان ایران صرفاً در حد حرف باقی نمیماند. این مسئله نیز یکی از عواملی است که میتواند مانع از وقوع جنگ شود. آمریکاییها نمیدانند ایران چه راهبردی را در پیش خواهد گرفت. در این میان، تنها عاملی که ممکن است باعث وقوع جنگ شود، شخص ترامپ است.
همه این شرایط و پیامدهای احتمالی جنگ را در برابر او قرار میدهند و حتی کشورهای عربی نیز نسبت به وقوع جنگ و تبعات آن نگران هستند، اما با وجود همه این ملاحظات، ممکن است ترامپ همچنان بر آغاز جنگ اصرار کند. مشخص نیست که تصمیم احتمالی او بر اساس محاسبات عقلانی خواهد بود یا از احساس شکست و ناکامی ناشی میشود. برخی معتقدند شکست احتمالی او در انتخابات کنگره میتواند بر تصمیمش تأثیر بگذارد. از سوی دیگر، ممکن است ترامپ به دلیل ویژگیهای شخصیتی خود و ناتوانی در پذیرش شکست، به سمت آغاز جنگ سوق پیدا کند».
اسرائیل؛ همراه آمریکا نه آغازگر جنگ
صارمیراد در پایان درباره نقش اسرائیل در این میان نیز گفت: «رژیم صهیونیستی در شرایط کنونی صرفا میتواند نقش همراه آمریکا را ایفا کند. نتانیاهو نتوانسته است اکثریت لازم را به دست آورد و دولت او نیز از اقتدار سیاسی و توان لازم برای آغاز جنگ برخوردار نیست. بنابراین، اسرائیل بهتنهایی آغازگر جنگ نخواهد بود، اما اگر آمریکا حمله را آغاز کند، این رژیم نیز با آن همراه خواهد شد.
اینکه نتانیاهو بتواند ترامپ را به آغاز جنگ تحریک کند، بله، چنین احتمالی وجود دارد؛ اما اینکه اسرائیل بهتنهایی بخواهد جنگی را آغاز کند، موضوع متفاوتی است و در شرایط کنونی احتمال آن بسیار ضعیف به نظر میرسد. در حال حاضر، درگیری گستردهای وجود ندارد. موضوع غزه نیز در این مقطع مطرح نیست و تنها مسئله باقیمانده، یمن است. ایران میتواند بهعنوان کشوری میانجیگر وارد عمل شود و به حلوفصل مسائل یمن کمک کند تا شرایط در آن کشور به ثبات برسد. در حال حاضر، درگیریها در محورهای مقاومت متوقف شده است».