
هفت صبح| پروفایل امروزمان را به فیروز خواننده لبنانی اختصاص دادم. دلیلش را هم خب حتما میدانید؛ این روزها لبنان زیبا و دوستداشتنی زیر ضربات مرگبار جنگندههای صهیونی است. بیروت بیپناه که یکی از سنگینترین روزهای معاصر خود را تجربه میکند. حالا چرا فیروز؟ لازم نیست که حتما عرب باشید تا این خواننده را بشناسید؛ حتما آهنگ عربی و معروف «لبیروت» فیروز به گوشتان خورده؛ «من قلبی سلام لبیروت/ سلامی از قلب من به بیروت...» این روزها بعد از حمله جنایتکارانه ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی به ایران عزیز و حالا بیروت، بیشتر این آهنگ را گوش میکنم. البته در این مورد اگر دوست داشتید حتما شاهکار ابراهیم معلوف ترامپتنواز لبنانی را هم ببینید که چطور بیروت را روایت میکند...

از فَیروز چه میدانیم؟
نُهاد ودیع حداد معروف به «فیروز» متولد (1935) 1314 شمسی در ضبایه، در اتاقی بسیار ساده در محله زوقاق البلات بیروت متولد شد. او دوران کودکی و نوجوانیاش را تحت مراقبت مادر و پدرش که کارگر سادهای در یک چاپخانه بود، گذراند. پدرش ودیع، یک کاتولیک سریانی، از شهر حلب سوریه یا طبق برخی روایات، از منطقه مرزی بین سوریه و ترکیه یا از یک روستای فلسطینی به لبنان آمد.
مدرسه ابتدایی دولتی که در آن تحصیل کرد، نقطه شروع سفر او با خوانندگی بود. او به گروه برادران فلیفل پیوست که سرودهای مدرسه و میهنی را در رادیو لبنان اجرا میکردند. استاد حلیم الرومی که در آن زمان رئیس بخش موسیقی ایستگاه رادیویی بود، تحت تأثیر صدای او قرار گرفت و از فیروز خواست که در دفترش با او ملاقات کند و او پرسید که آیا میتواند چیزی غیر از سرودهای مدرسه بخواند و فیروز پاسخ مثبت داد.
ازدواج با عاصی رحبانی
در اوایل آوریل ۱۹۵۰ (1329 شمسی) اولین آهنگی که او با نام فیروز خواند «من قلبم را رها کردم و از عشق تو اطاعت کردم» بود و پس از آن «در فضایی از جادو و زیبایی» و سپس دوئت «زندهباد گل رز» که او با حلیم رومی خواند. دو آهنگ دیگر نیز به دنبال آن منتشر شدند: «ای کبوتر» و «من تو را دوست دارم، مهم نیست از تو چه میبینم» که هر دو در سال ۱۹۵۲ ضبط شدند. عاصی رحبانی، نوازنده ویولن ارکستر رادیو لبنان و آهنگسازی نوپا در آن زمان، از جمله کسانی بود که حلیم رومی از او خواست تا چند آهنگ مدرن برای فیروز بسازد. رحبانی پاسخ داد: «صدای فیروز برای آهنگهای مدرن مناسب نیست؛ فقط برای آهنگهای فولکلور مناسب است.»

حلیم رومی در پاسخ گفت: «صدای فیروز بیحد و حصر است و توانایی استثنایی در اجرای همه سبکهای موسیقی دارد. در آینده نزدیک، او خود را به عنوان توانمندترین صدای جهان برای خواندن ملودیهای مدرن متمایز خواهد کرد.» این پیشبینی هم به حقیقت پیوست. رابطه بین فیروز و عاصی رحبانی، چه از نظر هنری و چه از نظر شخصی، شکوفا شد و در ۱۶ ژانویه ۱۹۵۵ با ازدواج آنها به اوج خود رسید. فیروز اینجا 20ساله است؛ این ازدواج آغازی جدید برای آواز و موسیقی بود، تجلیلی از سازهای زهی که ریشه در لبنان داشتند. اولین آهنگی که عاصی برای فیروز ساخت «غروب» بود و پس از آن «مروشکا»، «عتاب»، «رجا» و «شوخه منصور» را ساخت.
آهنگ معروف لبیروت
ترانهای معروف و مشهور که عاشقانهای برای زادگاهش است؛ برای بیروت که دههها درگیر جنگ و جنایت صهیونیستهاست. ترانهای که ترکیبی از موسیقی سنتی عربی و نوآوریهای مدرن است که در میان مخاطبان عرب و غیرعرب محبوبیت زیادی دارد. ترانه آن و ترجمهاش را بخوانید:
من قلبی سلام لبیروت / سلامی از قلب من به بیروت
وقبل للبحر والبیوت / و بوسههایی برای دریا و خانههایش
لصخره کانها وجه بحار قدیم/ سلامی به صخرهای که مانند چهره ملوانی قدیمی است

هی من... روح الشعب خمر/ بیروت از روح مردمش، از شراب هی من.. عرقی هی خبز و یاسمین / از عصاره آنها نان و یاسمین ساخته شده
فکیف صار طعمها.. طعم نار و دخان / ببین چگونه طعم بیروت، طعم آتش و دود شد؟
لبیروت... مجد من رماد لبیروت / شکوهی از خاکستر به بیروت من دم لولد حمل فوق یدها/ از خون پسری که بر دستانش تشییع میشد
اطفات مدینتی قندیلها / شهر من چلچراغهایش را خاموش کرد/ اغلقت بابها / شهر من دروازهاش را بست
اصبحت فیالسماء وحدها / و در غروب تنها شد
وحدها ولیل/ تنها با شب...
این روزهای او
او حالا 91ساله است؛ فیروز دو خواهر دارد، هدی، خوانندهای مشهور و امل که صدای زیبایی دارد اما آواز نمیخواند؛ او نقاشی را ترجیح میدهد. فیروز همچنین یک برادر به نام یوسف دارد. فیروز چهار فرزند هم دارد؛ دو دختر و دو پسر، از جمله زیاد، آهنگساز، نمایشنامهنویس و بازیگر مشهور. فیروز در سه فیلم هم بازی کرد: «سفربرلیک»، «بیع الخواتم» و «بنت الحارث». این سه فیلم که توسط بنیاد رحبانی-فیروز تهیه شده بودند، ستاره سینمایی او را تثبیت کردند.

درباره فیروز نوشتم؛ ستارهای که در سالهای اخیر به ندرت در انظار عمومی دیده شده اما همچنان نماد نادر وحدت ملی در کشور بحرانزده لبنان است... بیروت عزیز و زیبا و دوستداشتنی من که دوست داشتم تو را قبل از اینکه ویران شوی ببینم؛ از مقابل کافهها و خیابانها و از میان باغهای پرتقالت رد شوم...



