هفت صبح| با گذشت ۱۶ روز از شروع جنگ متجاوزانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و تشدید درگیری‌ها در لبنان، حملات اسرائیل بیش از ۶۰۰ کشته و ۷۵۰ هزار آواره برجای گذاشته است. بسیاری از ناظران این مرحله را آغاز اجرای آنچه «دکترین غزه» نامیده می‌شود، در جبهه‌ای تازه می‌دانند. این الگوی شوم و غیرانسانی بر سه اصل استوار است: آواره‌سازی، تخریب و در نهایت فروپاشی ساختار حکمرانی. در این راهبرد، ابتدا جمعیت غیرنظامی با دستورهای تخلیه یا با نابود کردن منابع معیشتی و زیرساخت‌های حیاتی مجبور به ترک مناطق خود می‌شوند. سپس زیرساخت‌های شهری و خدماتی تخریب می‌شود تا بازگشت مردم دشوار یا غیرممکن شود. در نهایت، آن قلمرو به مجموعه‌ای از مناطق جدا از هم تقسیم می‌شود؛ مناطقی که در آن‌ها عملیات نظامی با شدت کمتر اما مداوم ادامه پیدا می‌کند.

 

‌تجربه‌ای که از فلسطین آغاز شد


در کرانه باختری، اسرائیل طی دهه‌ها سیاستی را دنبال کرده که هدف آن تکه‌تکه کردن جغرافیای فلسطینیان بوده است. چاه‌های آب با سیمان پر شده‌اند، خانه‌ها به دلیل نداشتن مجوزهایی که دریافت آنها ناممکن است، تخریب شده‌اند و دامداران از زمین‌های‌شان توسط شهرک‌های غیرقانونی رانده شده‌اند‌ اما در نوار غزه، همین منطق با سرعت و خشونتی به مراتب بیشتر اجرا شد. در اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل اعلام کرد همه فلسطینیان ساکن شمال باریکه غزه باید خیلی فوری منطقه را ترک کنند.

 

چند روز پیش از آن، یوآو گالانت، وزیر دفاع وقت اسرائیل از محاصره کامل خبر داده بود: بدون برق، بدون غذا و بدون آب. چنین سیاستی یک جمعیت کامل از ساکنان آن باریکه را در جایگاه «دشمن» قرار داد و زمینه‌ای ایجاد کرد که در آن جان غیرنظامیان غزه به امری قابل چشم‌پوشی تبدیل شود. ارتش اسرائیل نقشه‌هایی منتشر کرد که غزه را به بلوک‌های شماره‌گذاری‌شده تقسیم می‌کرد. هنگامی که شماره منطقه‌ای اعلام می‌شد، ساکنان آن مجبور بودند منطقه را ترک کنند. این دستورهای تخلیه بعدها به نوعی توجیه رسمی برای حملات و تخریب‌ها تبدیل شد.‌ بسیاری از مردم به منطقه المواصی منتقل شدند؛ نوار ساحلی باریکی که اسرائیل آن را «منطقه امن» معرفی کرده بود. صدها هزار نفر در چادرها در این منطقه اسکان داده شدند‌ اما حملات هوایی همچنان ادامه داشت. در نتیجه، مناطق تخلیه‌شده رفته رفته خالی از سکنه و سپس نابود شدند.

 

دکترین متفاوت از جنگ‌های کلاسیک


در نظریه‌های کلاسیک ضدشورش، راهبردی به نام «پاکسازی، تثبیت و بازسازی» وجود دارد. در این الگو، نیروهای نظامی ابتدا منطقه را از نیروهای مسلح پاکسازی می‌کنند، سپس آن را حفظ کرده و در نهایت بازسازی و ثبات را برقرار می‌کنند‌ اما آنچه در غزه رخ داد، به کلی متفاوت بود: ویران کن، آواره کن و از هم بپاش. هدف در اینجا نه کنترل یک سرزمین، بلکه خالی کردن آن از جمعیت است. در این نگاه، جمعیت غیرنظامی اغلب از نیروی مقاومت جدا تلقی نمی‌شود و آوارگی آنها بخشی از هدف نظامی محسوب می‌شود. به باور برخی تحلیلگران، این منطق ریشه در نوعی منطق استعمار شهرک‌نشینانه دارد که در قالبی مدرن و نظامی بازتولید شده است.

 

 انتقال الگو به لبنان


اکنون همان الگو در لبنان دیده می‌شود‌ اما با تفاوتی مهم نسبت به عملیات‌های قبلی اسرائیل در این کشور. در جنگ اول لبنان در دهه ۱۹۸۰، اسرائیل تلاش داشت دولتی همسو در بیروت روی کار بیاورد‌ اما تجربه غزه نشان می‌دهد هدف امروز دیگر تعیین حاکمیت نیست، بلکه جلوگیری از شکل‌گیری هرگونه حکمرانی منسجم است. این رویکرد به معنای ایجاد مجموعه‌ای از مناطق جداگانه و بی‌ثبات است؛ مناطقی که در آن‌ها کنترل سیاسی و اداری منسجمی وجود ندارد. برخی تحلیلگران معتقدند چنین رویکردی تنها به اسرائیل محدود نمی‌شود. به عنوان نمونه، سیاست‌های امارات متحده عربی در یمن و مناطق شاخ آفریقا نیز گاه بر ایجاد مناطق نفوذ جداگانه و ساختارهای حکمرانی محلی متکی بوده است.

 

نقشه‌های تخلیه و آغاز آوارگی گسترده


در روزهای اخیر اسرائیل دستور تخلیه تمام مناطق جنوب لبنان و همچنین بخش‌هایی از جنوب بیروت را صادر کرده است. نقشه‌هایی که برای تخلیه منتشر شده‌اند، شباهت زیادی به نقشه‌های مورد استفاده در غزه دارند. بسیاری از ساکنان می‌گویند مرزهای اعلام‌شده در دستورها با خطوط واقعی روی نقشه‌ها تطابق ندارد؛ وضعیتی که در غزه نیز دیده شده بود. در آنجا عبور از خطوطی که روی نقشه‌ها مشخص نبود، گاه به مرگ منجر می‌شد. اکنون صدها هزار نفر در لبنان در حال ترک خانه‌های خود هستند. مدارس به پناهگاه تبدیل شده‌اند، برخی کارکنان بهداشت و درمان در حملات کشته شده‌اند و خانواده‌هایی که خانه‌های‌شان را از دست داده‌اند در سواحل مدیترانه شب را در چادرها یا حتی در فضای باز می‌گذرانند. در یکی از این مناطق، یک چادر ‌محل اسکان آوارگان هدف بمباران قرار گرفت.

 

فشار بر دولت لبنان


رژیم اسرائیل اعلام کرده اگر دولت لبنان علیه حزب‌الله لبنان اقدام نکند، ممکن است زیرساخت‌های دولتی لبنان را هدف قرار دهد. چنین تهدیدی می‌تواند دامنه جنگ را از سطح نظامی به بی‌ثبات‌سازی ساختار دولت نیز گسترش دهد. در واکنش، دولت لبنان اعلام کرده است که حزب‌الله نباید حملات موشکی انجام دهد؛ موضعی که به گفته برخی تحلیلگران می‌تواند شکاف‌های داخلی را افزایش دهد. از سوی دیگر، جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، پا را فراتر گذاشته و گفت حاضر است برای حل کردن مسالمت‌آمیز مسئله، با مقامات اسرائیلی دیداری مستقیم و رو‌در‌رو داشته باشد؛ پیشنهادی که از سوی مقامات رژیم رد شد. در ادامه نیز امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، طرحی ۳۰ روزه را ارائه داده که طی آن ارتش لبنان در جنوب لبنان مستقر شود و نیروهای یونیفیل نیز بر خلع سلاح حزب‌الله در منطقه حائل، نظارت داشته باشد و جنگ از شروع اجرای این طرح متوقف شود. حزب‌الله این طرح را رد کرده است.

 

 تفاوت مهم لبنان با غزه


با این حال لبنان با غزه تفاوت‌های مهمی دارد. در غزه، حماس با امکانات محدود و در منطقه‌ای کوچک و محاصره‌ شده می‌جنگید‌ اما در لبنان، حزب‌الله به زرادخانه‌ای پیشرفته‌تر، زیرساخت‌های نظامی پیچیده‌تر و دهه‌ها تجربه جنگ نامتقارن دسترسی دارد. این گروه در درگیری‌های اخیر نشان داده که می‌تواند ضربات سنگینی را تحمل کرده و همچنان به حملات متقابل ادامه دهد؛ موضوعی که حتی برخی ناظران خارجی را نیز غافلگیر کرده است. عملیات زمینی اسرائیل در جنوب لبنان و منطقه بقاع با مقاومت قابل توجهی روبه‌رو شده ‌ و باید بگوییم حزب‌اللهی که تصور می‌شد آن قدرت سابق را ندارد، اسرائیل را به دفعات از رسیدن به اهداف خود در این منطقه ناکام گذاشت. برخی تحلیلگران معتقدند در همین نقطه ممکن است محدودیت‌های دکترین جدید آشکار شود؛ نه به دلیل فشارهای دیپلماتیک که تاکنون چندان مؤثر نبوده‌اند، بلکه به دلیل واقعیت‌های نظامی و جاری جنگ نامتقارنی که حزب‌الله در آن دست بالا را دارد. در همین حال ایران نیز اعلام کرده سرنوشت لبنان بخشی از معادلات هرگونه آتش‌بس خواهد بود؛ موضعی که از پیوند خوردن جبهه‌های مختلف درگیری در منطقه حکایت دارد.

 

خلأ پاسخگویی بین‌المللی


منتقدان می‌گویند این راهبرد در فضایی از نبود پاسخگویی بین‌المللی شکل گرفته است. احکام دیوان بین‌المللی دادگستری نادیده گرفته شده، شورای امنیت سازمان ملل متحد فلج شده و بسیاری از دولت‌ها همچنان روابط اقتصادی و نظامی خود با اسرائیل را ادامه داده‌اند. در همین زمینه، دانیل رایزنر، رئیس پیشین بخش حقوق بین‌الملل در دفتر دادستانی ارتش اسرائیل، زمانی گفته بود: «اگر کاری را به اندازه کافی طولانی انجام دهید، جهان آن را خواهد پذیرفت؛ حقوق بین‌الملل از طریق نقض‌ها پیش می‌رود.» منتقدان همچنین معتقدند ایالات متحده در این روند فقط ناظر نبوده است. در کنفرانس امنیتی مونیخ امسال، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اتحاد فراآتلانتیک را در قالبی قوم‌گرایانه توصیف کرد و از میراث استعمار غربی سخن گفت. در رویدادی در تل‌آویو نیز مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، ابراز اطمینان کرد که واشینگتن می‌تواند دیوان کیفری بین‌المللی و دیوان دادگستری را «بی‌اثر» کند؛ نهادهایی که ممکن بود ابزار پیگیری مسئولیت‌های حقوقی باشند.

 

آینده منطقه


آنچه اکنون در لبنان در حال رخ دادن است، به گفته بسیاری از تحلیلگران ادامه یک پروژه ژئوپلیتیکی بزرگ‌تر است؛ پروژه‌ای که هدف آن تغییر دائمی جغرافیا، جمعیت و نظم سیاسی خاورمیانه است. مقامات اسرائیلی، به ویژه نخست‌وزیر جنایتکار این رژیم، بنیامین نتانیاهو، در سال‌های اخیر آشکارا از تغییر نقشه خاورمیانه حرف می‌زدند و در سرشان نقشه شوم «اسرائیل بزرگ» را می‌پروراندند؛ نقشه‌ای که از نیل تا فرات را دربرمی‌گرفت. اما حقیقت به رغم تحمل خسارات و هزینه‌های فراوان، خود را بر رویای شوم اسرائیلی‌ها تحمیل کرد. آن‌ها بر اساس اطلاعاتی که مدتی است آشکار شده، قصد داشتند نیمه شمالی غزه، از محور نتزاریم تا مرزهای شمالی این باریکه را تصرف و به نقشه خود بیفزایند اما از اجرای آن عاجز ماندند.

 

اطلاعاتی که اکنون از گوشه و کنار به گوش می‌رسد این است که اسرائیل قصد دارد با یک یورش زمینی ۱۰۰ هزار نفره، تا رودخانه لیتانی پیش برود و این منطقه را به تصرف خود در بیاورد؛ لابد با این خیال که در آنجا بماند و این منطقه را به نقشه خود بیفزاید. بر اساس تجربه و درسی که تاریخ به ما داده، باید گفت زهی خیال باطل. با این حال، دستورهای تخلیه تنها مقدمه‌ای برای تخریب گسترده‌تر محسوب می‌شوند؛ تخریب‌هایی که می‌تواند بازگشت ساکنان را ناممکن کند. به باور ناظران، ثبات واقعی در خاورمیانه تنها با آتش‌بس‌های موقت به دست نمی‌آید. آنچه لازم است اجرای بی‌قید و شرط حقوق بین‌الملل، پاسخگویی مسئولان جنگ و برنامه‌ای جدی برای بازگشت و بازسازی مناطق ویران‌شده است؛ از بیت حانون در شمال غزه گرفته تا ضاحیه در بیروت.