در نهمین بخش از بازخوانی سخنان امام حسین(ع) از مدینه تا شهادت در کربلا، به روزهای پایانی این سفر پرماجرا می‌رسیم؛ جایی که حضرت با کاروان خود در منزلگاه بیضه خطبه‌ای خواند و پس از آن، با همراهی حرّ بن یزید ریاحی، به سوی کربلا حرکت کرد. در این مسیر، وقایع تلخ و شیرینی رخ داد که هر یک گوشه‌ای از مظلومیت اهل‌بیت(ع) و ظلم دشمنان را به تصویر کشید.

خطبه تاریخی امام در بیضه؛ افشای چهره بنی‌امیه

امام حسین(ع) در منزلگاه بیضه، پس از حمد و ثنای الهی، با استناد به حدیثی از رسول خدا(ص) فرمودند:
«هر کس حاکم ستمکاری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، پیمان خدا را شکسته، مخالف سنت پیامبر رفتار نموده و با گناه و پرده‌دری بر بندگان خدا حکومت می‌کند، اما نه با سخن و نه با رفتار برای تغییر کردار وی اعتراض ننماید، حق آن است که خداوند او را نیز به عذاب و سرانجام همان شخص ستمگر دچار سازد.»

سپس با اشاره به عملکرد بنی‌امیه فرمودند: «همانا این قوم از شیطان پیروی می‌کنند و اطاعت خدای رحمان را رها کرده‌اند؛ فساد را علی‌السّاخته، حدود الهی را تعطیل نموده، فیء را از آن خود کرده، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده‌اند و من از دیگران سزاوارترم (که به پا خیزم).»

حضرت با اشاره به نامه‌های مردم کوفه و بیعتی که با ایشان بسته بودند، فرمودند: «اگر بیعت خود را تأکید کنید، در راه راست قدم گذاشته‌اید؛ چرا که من حسین بن علی هستم، پسر فاطمه دختر پیغمبر خدا(ص) جان من در ردیف جان شما، خانواده من در ردیف خانواده‌های شما و در وجود من سرمشقی نیکو برای شماست.»

اما در ادامه هشدار دادند: «اگر بیعت خود را تأیید نمی‌کنید و پیمان خویش را شکسته‌اید، بدانید که پیش از این با پدر، برادر و پسرعمویم مسلم نیز چنین کرده‌اید. پس هر کس بیعت بشکند، همانا به ضد خویش پیمان شکسته است و خداوند مرا از شما بی‌نیاز سازد.»

پاسخ امام به ترس از مرگ؛ خواری همان بس که با ذلت زنده باشی

حرّ بن یزید ریاحی که همراه کاروان بود، به امام حسین(ع) گفت: «ای حسین! تو را به خدا درباره جان خود بیندیش؛ زیرا اگر بجنگی با تو خواهند جنگید و اگر با تو جنگ کنند، حتماً کشته خواهی شد.»

امام(ع) در پاسخ، سخنی تاریخی و ماندگار فرمودند: «مرا از مرگ می‌ترسانی! نمی‌دانم به تو چه بگویم؛ اما سخنی را به تو می‌گویم که آن برادر اوسی به پسرعمویش گفت: "می‌روم، مرگ ننگ نیست بر جوانمرد آنجا که هدفش حق باشد. اگر زنده بمانم، پشیمان نخواهم شد و اگر کشته شوم، سرزنش نخواهم شد. خواری همان بس است که با ذلت زنده باشی."»

ورود به کربلا؛ دیدار با عمربن سعد و مذاکرات شبانه

کاروان امام حسین(ع) به منزلگاه بنی‌مقاتل رسید. در ساعات پایانی شب، حضرت دستور حرکت داد. در این مسیر، امام(ع) چرتی زد و ناگهان بیدار شد و سه بار جمله «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون و الحمدلله ربّ العالمین» را تکرار کرد. فرزندشان علی‌اکبر دلیل این استرجاع را پرسید و حضرت فرمودند: «پسرم، سواری را دیدم که گفت: این قوم می‌روند و مرگ به سوی آنها در حرکت است!» علی‌اکبر پرسید: «پدرجان، آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «آری، قسم به آن کس که بازگشت بندگان به سوی اوست.» علی‌اکبر گفت: «پس هراسی از مرگ بر حق نداریم» و حضرت فرمودند: «خداوند تو را نیکوترین پاداش فرزندی عطا فرماید.»

کاروان سرانجام به نینوا (کربلا) رسید. در این هنگام، عبیدالله بن زیاد، عمربن سعد را به کربلا فرستاد. امام حسین(ع) تصمیم گرفت با عمربن سعد دیدار کند. شب هنگام، این دو با بیست نفر از یارانشان به دیدار هم رفتند و گفتگویی طولانی داشتند که هیچ‌کس از محتوای آن آگاه نشد.

افترای عمربن سعد به امام حسین(ع)

عمر بن سعد پس از بازگشت، به دروغ نامه‌ای به عبیدالله نوشت و مدعی شد که امام حسین(ع) سه پیشنهاد داده است: بازگشت به حجاز، رفتن به یکی از مرزهای اسلامی، یا دست‌دادن به یزید. اما غلام حضرت، عقبة بن سمعان که تا لحظه شهادت در کنار امام بود، بعدها شهادت داد که این سخنان دروغ محض است و امام هرگز چنین تعهدی ندادند، بلکه تنها فرمودند: «بگذارید در این زمین گسترده بروم تا ببینم امر مردم به کجا خواهد رسید.»

آغاز حمله در عصر تاسوعا؛ درخواست مهلت برای عبادت

روز نهم محرم، عمر سعد پس از نماز عصر، سپاه خود را به سوی خیمه‌های امام حسین(ع) حرکت داد. امام(ع) که به خوابی سبک رفته بود، با صدای خواهرشان زینب(س) بیدار شد. حضرت عباس(ع) مأمور شد تا از مقصود دشمن بپرسد. سپاهیان اعلام کردند که از عبیدالله دستور رسیده تا یا تسلیم شوند یا نبرد آغاز شود.

امام حسین(ع) به عباس فرمودند: «به سوی آنان برگرد و چنانچه مقدور بود، تا فردا را مهلت بگیر و از ما دورشان ساز تا امشب برای خدای خویش نماز بخوانیم و دعا کنیم و استغفار نماییم؛ که خداوند می‌داند من همواره نماز و تلاوت قرآن و بسیار دعا کردن و استغفار را دوست دارم.» و حضرت عباس(ع) چنین کرد.