
هفت صبح| در برگی از تاریخ امروزمان باز هم با مطالب جراید دهه 50 خاطرهبازی میکنیم. خاطرهای از ایرج در مجله اطلاعات هفتگی که خواندنی و بامزه است. در انتها کمی هم درباره ایرج نوشتیم...
حسین خواجهامیری خواننده معروف به ایرج؛ او اینجا 41 ساله است؛ ایرج بنا به عادت خانوادگی، گاه و بیگاه عطسهاش میگیرد؛ آن هم نه يكی و نه دو تا؛ عطسههایی که به سراغ ایرج میآیند، همه ناگهانی و غافلگیرکننده هستند. ایرج چند نمونه از دشواریهایی که در این زمینه برای او بهوجود آمده را ذکر کرد.

* یکبار به محفلی که خیلی از همهشان رودربایستی داشتم، رفتم پشت میکروفن قرار گرفتم و آمدم خیرمقدم بگویم که ناگهان عطسهام گرفت و حضار زدند زیر خنده و من از خجالت سرخ شدم.
* یک روز پشت رل نشسته بودم. خیلی عجله داشتم و میبایست سر موقع خودم را به جایی میرساندم. سر چهارراه که شد پا را روی پدال گاز گذاشتم تا قبل از اینکه قرمز بشود، بگذرم اما این بلای لعنتی سراغم آمد و آنچنان هم شدید و تکاندهنده بود که بیاختیار پا را روی ترمز گذاشتم و درنتیجه ماشین عقبی محکم زد به ماشینم.
* موقع ضبط یکی از آهنگهایم بود. بیش از 10 بار بهعلت اشکالات فنی و هماهنگ نشدن صدا با موزيك، ضبط تجدید شد. دیگر داشتم کلافه میشدم. بار آخر همه چیز بهخوبی پیش رفت و آخرای آهنگ در دل احساس شادی میکردم اما درست بیت آخر شعر را که میخواستم بخوانم، عطسهام گرفت و این بار سر و صدای اعضای ارکستر و مسئولان فنی بلند شد. خودم بیشتر از همه عصبانی شده بودم. به هر حال چارهای نبود جز اینکه از اول شروع کنیم.
* يك بار با شخصی خیلی جدی در مورد کارهایم صحبت میکردم. طرف محو صحبتم شده بود؛ وسطهای سخنرانی بودم که بايك عطسه بلندبالا اتاق به لرزه در آمد و طرف صحبتم از وحشت پا به فرار گذاشت که من دویدم او را گرفتم و عذرخواهی کردم !
*روزی به یکی از شرکتهای بزرگ تلفن زدم و خودم را به منشیاش معرفی کردم. گفتم میخواهم با مديركل صحبت کنم. بلافاصله بعد از اینکه خودم را معرفی کردم، عطسهام گرفت و خانم تلفنچی به خیال اینکه من مزاحم هستم، با عصبانیت تلفن را قطع کرد. اگر بخواهم باز هم از این خروس بیمحل بگویم، مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.
کمی درباره ایرج
حسین خواجهامیری یا همان خودمانیتر آن «ایرج» 93 ساله است. سایهاش مستدام... فخر آواز ایران یا پهلوان آواز... او که میگویند پارامترهای صدایش به لحاظ کوآلیته، تنالیته و تناژ، در تاریخ فرهنگ صوتی ما کمنظیر است. صدای او ارتفاع و حجم (طول و عرض) بسیار بالایی دارد و از همینروست که او امکان اجرای محدوده صوتی بالایی را در نتهای زیادی دارد که خوانندگان معمولی از پس آن برنمیآیند.

خود استاد ایرج در مصاحبهای گفته بود: «از 7سالگی هنر موسیقی را از پدرم آموختم و علاقهمند شدم، در واقع پدرم نخستین معلم من بود. آن زمان در خالدآباد نطنز زندگی میکردیم و بعد از پایان تحصیلات ابتدایی به تهران آمدم و در دبیرستان نظام تحصیل کردم و در دانشکده افسری، افسر شدم؛ اما بعدها تقاضای بازنشستگی داشتم چراکه هنر را بیش از شغلم دوست میدارم.» خب احسان پسر استاد ایرج هم شاگرد همین مکتب است.
او که تاکنون بیش از دو هزار ترانه اجرا کرده است، شهرتش را در ابتدا وامدار رادیو و سپس مدیون سینمای پیش از انقلاب است. ایرج برای ۱۰۵ فیلمفارسی ترانه خواند. ماندگارترین اجراهایش ترانه فیلمهای میلیونرهای گرسنه و گنج قارون هستند. تخلص ایرج به سالهایی برمیگردد که او افسر ارتش بود و به سبب محدودیتهایی که در ارتش وجود داشت، نمیتوانست با نام اصلی خود (حسین خواجهامیری) در برنامههای هنری و موسیقی حضور و اجرا داشته باشد.




