خندهای وسط آوار| گفتگو با کارگردان و بازیگران نمایش سال تحویل
سه گفتوگو با کارگردان و بازیگران نمایشی که تجربه نزدیک جنگ را با زبانی انسانی روایت میکند و روی مرز حساس کمدی و تراژدی قدم میزند
هفت صبح| جنگ که تمام میشود، زندگی همانجایی که رهایش کرده بودیم منتظرمان نمیماند. آدمها برمیگردند، خانهها دوباره روشن میشوند، خنده سر سفره میآید و ترس، جایی پشت ذهن پنهان میشود. «سال تحویل» سراغ همین لحظه رفته است؛ جایی میان اضطراب و امید، خنده و بغض، فروریختن و دوباره ایستادن. نمایشی که جنگ را از پشت آمار و خبر بیرون میکشد و میان آدمهای معمولی میبرد. در گفتوگو با میثم نوروزی، بنفشه ریاضی و نیما سیاری، قصه نمایشی را دنبال کردهایم که میخواهد یک پرسش ساده اما سنگین را روی صحنه بگذارد: انسان وسط بحرانی که اختیارش را ندارد، چگونه هنوز زندگی میکند؟
نبرد برای «زندگی» در میان غبار جنگ
روایت میثم نوروزی، کارگردان «سال تحویل» از طنز پنهان در تراژدی، امید به بقا و اجرای یک تئاتر نجیب در روزگار سلطه بیلبوردها

وقتی صدای جنگندهها میخوابد و غبار بحران کمکم کنار میرود، تازه بخشی از کار هنر شروع میشود. جایی که باید با آدمهایی روبهرو شود که از یک دوره سخت عبور کردهاند و حالا باید دوباره زندگی را از سر بگیرند. روزگار ما، روزگاری است که مفاهیمی مثل ترس، بقا و از دست دادن را خیلی نزدیک لمس کردهایم. بعد از روزهای سخت «جنگ رمضان»، تئاتر میتواند جایی برای مواجهه با همین تجربهها باشد؛ فرصتی برای گفتن از آدمها و زندگی در دل بحرانی که هنوز از یاد نرفته است. در روزهایی که نمایشهای بزرگ و پرزرقوبرق بخش مهمی از صحنه تئاتر را به خود اختصاص دادهاند، پیدا کردن نمایشی که بدون تکیه بر امکانات و هزینههای سنگین، سراغ تجربههای انسانی برود، اتفاقی قابل توجه است.
«سال تحویل» یکی از همین نمایشهاست؛ اثری که به جای تکیه بر بریزوبپاش، قصهاش را از یک درد مشترک و دغدغهای ساده اما جدی میگیرد. اینکه چطور باید در سختترین شرایط، زندگی را ادامه داد؟ با میثم نوروزی، کارگردان «سال تحویل»، درباره همین نگاه به جنگ، آدمها و زندگی حرف زدهایم. او قرار نیست از جنگ مرثیه بسازد؛ تلاش کرده روی صحنه، هم تلخی و هم وجه گاه عجیب و حتی خندهدار زنده ماندن را نشان دهد.
خاطراتی معلق میان خنده و بغض
نمایش «سال تحویل» از دل یک تضاد عجیب بیرون میآید. تضاد میان سیاهی مطلق جنگ و تلاش غریزی انسان برای یافتن روزنهای از نور. ایده شکلگیری این نمایش، ریشه در تجربیات زیسته آدمهایی دارد که بحران را از سر گذراندهاند. نوروزی درباره این نمایش میگوید: «ما تو خود دل جنگ و این اتفاقات بودیم. من شکل زندگی آدمها را میدیدم. بعد از جنگ، خاطرات آدمها لزوما همیشه تلخ نبود؛ بعضا خاطراتی بود که خندهدار به نظر میرسید و در کنارش، البته خاطراتی هم بود که غصهدار و غمگین بود. حقیقتش ایده از اینجا به ذهنم رسید که سوای خود جنگ و خشونت آن، ماجرای اصلی، بحث زندگی آدمهاست.»
او با اشاره به روند نگارش و تمرین، از خطری میگوید که همواره چنین آثاری را تهدید میکند؛ خطر افتادن در دام شعار یا اغراق. نوروزی با قدردانی از تیم همراهش توضیح میدهد: «ریشه اصلی اجرای ما بحث زندگی و دغدغه کاراکترهاست. وحید منتظری به عنوان نویسنده خیلی به من کمک کرد. در گپوگفتها و جلسات طولانی تلاش کردیم متنی روی صحنه بیاید که همانی باشد که دلمان میخواهد، اما کاملا بهاندازه. اصولا در کارهایی با این مضمون، اگر حواست به متن، بازی، دیالوگ و سایر اجزا نباشد، ناگهان کار از دستت در میرود و تبدیل به چیزی میشود که توقعش را نداشتی. خدا را شکر با حضور سعید زارعی به عنوان تهیهکننده که دوست قدیمی من است و زحمات کل گروه، توانستیم کار را در همان قوارهای که باید، روی صحنه ببریم.»
کمدی در دل تراژدی
یکی از جذابترین و در عین حال سختترین لایههای «سال تحویل»، زبان کمدیدرام آن است. شوخی کردن با پدیدهای مثل جنگ، راه رفتن روی لبه تیغ است و ممکن است به هجویهای زننده تبدیل شود که مخاطب زخمخورده را پس بزند. اما نوروزی معتقد است این کمدی، زاییده یک مکانیسم دفاعی طبیعی است: «ما خودمان هم در دل جنگ، یکسری واکنشها به شرایط داشتیم که وقتی بعدها از عقب به آنها نگاه میکردیم، برای خودمان هم خندهدار بود. یعنی به آن موقعیت وحشتناک میخندیدیم، چون از خودمان توقع نداشتیم در آن لحظه چنین واکنشی نشان دهیم.»
او درباره حفظ این تعادل ظریف ادامه میدهد: «ما فقط مراقبت کردیم که موقعیت به همان اندازهای که هست اجرا شود. دغدغه ما این نبود که مخاطب را بخندانیم. تمام تلاش من و نویسنده این بود که تماشاگر بتواند خودش را جای یکی از این کاراکترها بگذارد. در این چند شب اجرا، بسیاری از مخاطبان به ما گفتند «این شخصیت شبیه فلان فامیل ما بود» یا «من خودم در جنگ چنین موقعیتی داشتم.» این همذاتپنداری به حدی است که در یک لحظه مشخص از نمایش، یک تماشاگر از ته دل میخندد و تماشاگر دیگر با همان صحنه اشک میریزد. این یعنی ما از قالب واقعی زندگی خارج نشدهایم و به ورطه لودگی نیفتادهایم.»
تئاتر نجیب در محاصره غولهای گیشهای
این روزها که تئاتر ایران بیش از پیش به سمت تجاری شدن میرود و نمایشهای پرسروصدا با دکورهای عظیم و چهرههای سینمایی، سالنها را گرفتهاند، اجرای اثری متفکرانه و دغدغهمند، شجاعتی خاص میطلبد. وقتی از او میپرسیم که به عنوان کارگردان یک نمایش «شریف اما مظلوم» چه حسی نسبت به این رقابت نابرابر و بمباران تبلیغاتی دیگران دارد، بدون هیچ گلایه یا نگاه حذفی میگوید: «من معتقدم هرکسی به اندازه خودش از این فضا سهم میبرد. اگر اجرایی روی صحنه میرود و موفق است، نوش جانش! بارها شده به اجرای دوستانم رفتهام و با دیدن موفقیتشان گفتهام ادامه بدهید. من هیچوقت خودم را در موقعیت مقایسه قرار نمیدهم که بگویم چرا فلانی اینطور است و من آنطور. بله، ما در بازه زمانی خاصی روی صحنه رفتیم که هجمه تئاترهای بزرگ با تبلیغات سنگین وجود داشت. تنها کاری که ما کردیم این بود که در همین شرایط سخت تلاش کنیم مخاطب خودمان را به سالن بیاوریم.»
او با درک شرایط پیچیده اقتصادی و روانی جامعه ادامه میدهد: «میدانم در موقعیتی هستیم که هنوز سایه شرایط جنگی وجود دارد و از نظر اقتصادی هم فشار روی مردم است. در نهایت این مخاطب است که انتخاب میکند کدام تئاتر را ببیند. به نظر من همه تئاترها درست هستند و باید روی صحنه بروند. اگر مخاطب به دیدن کاری میرود، یعنی به آن نیاز دارد.»
باید ادامه بدهیم
در پایان این گفتوگوی صمیمانه، وقتی از او میخواهیم عصاره و جان کلام «سال تحویل» را در یک جمله برای مخاطبی که هنوز مردد است، خلاصه کند، به نقطهای خیره میشود؛ انگار که تمام دیالوگهای نمایش، تمام شبهای بمباران و تمام تلاشهای روی صحنه از جلوی چشمانش عبور میکند.
میثم نوروزی با صدایی محکم و لحنی که بوی امید میدهد، میگوید: «سال تحویل به ما گوشزد میکند که در وهله اول، ما باید زندگی کنیم. اتفاقات، هرچقدر هم بزرگ و ترسناک باشند، مثل جنگ یا هر بحران دیگری، میگذرند. مهمترین چیز این است که ما بتوانیم دوام بیاوریم، محکم باشیم، امید داشته باشیم و زندگی را ادامه دهیم. کاری که تا الان کردهایم همین بوده؛ گاهی در شرایط سخت و گاهی در شرایط بهتر. ما باید بتوانیم دوام بیاوریم. این نمایش به ما کمک میکند تا ببینیم که در نهایت، هم «میشود» زندگی کرد و هم «باید» زندگی کرد.»
اینجا قرار نیست به جنگ بخندیم
نیما سیاری از «سال تحویل» و تلاش گروه برای پیدا کردن مرز درست میان طنز و رنج میگوید

نیما سیاری، بازیگر نمایش «سال تحویل»، در گفتوگویی صمیمانه از تجربه متفاوت خود در این اثر سخن میگوید. برای او، «سال تحویل» فراتر از یک پروژه تئاتری معمول بود؛ این نمایش با پیوند دوستان قدیمیاش- وحید منتظری به عنوان نویسنده، سعید زارعی در مقام تهیهکننده و میثم نوروزی به عنوان کارگردان-رنگ و بوی خانوادگی داشت. اما آنچه سیاری را بیش از هر چیز جذب کرد، تازگی داستانی بود که تلنگری مستقیم به تجربیات ملموس و اخیر همه ما میزد.
جنگ؛ تجربهای که «نسل نو» دیگر غریبه نیست
سیاری معتقد است تفاوت «سال تحویل» با بسیاری از آثار پیشین حوزه جنگ در همین ملموس بودن رخدادهاست. او میگوید: «ما نسل جدیدتری هستیم که تجربه مستقیم جنگ هشتساله را نداشتیم، اما جنگ اخیر و اتفاقات مشابه، باعث شد همگی طعم تلخ آن را با تمام وجود درک کنیم.» این بازیگر، نگاهی انسانی و همدلانه به این بحران دارد. او معتقد است با وجود تمام فشارها و سختیهای طاقتفرسا، جنگ لایه دیگری از روابط انسانی را عیان کرد: «در این دوران، آدمها با هم مهربانتر و همراهتر شدند. با وجود اینکه میدانیم جنگ از هر زاویهای تلخ است و حتی برخی در این میان از شرایط سوءاستفاده کردند، اما جوهره اصلی که ما روی صحنه روایت کردیم، دست یکدیگر را رها نکردن در میانه طوفان است.»
بندبازی روی لبه طنز و تراژدی
نقش سیاری در «سال تحویل»، بار طنز پررنگتری دارد؛ عنصری که مدیریت آن در دل درامی درباره جنگ، چالشبرانگیزترین بخش کار او بوده است. این بازیگر اعتراف میکند که تا روزهای پایانی اجرا، گروه درگیر توازن دقیق میان این دو لایه بوده است: «کار بسیار سختی بود. دائم نگران بودیم که نکند زیادهروی کنم و به ساحت رنج آدمها خدشهای وارد شود. ما مدام روی لبه تیغ راه میرفتیم تا مطمئن شویم این طنز، نه برای به سخره گرفتن درد که برای زنده کردن لحظات انسانی است.»
به اعتقاد او، با هدایت میثم نوروزی و مشورت جمعی گروه، آنها موفق شدند تلخی جاری در خاطرات را به گونهای هدایت کنند که مخاطب در کنار درک سنگینی فضا، لبخندی بر لب بنشاند. سیاری در پایان، با درک شرایط سخت اقتصادی، مخاطبان را به تماشای این نمایش دعوت میکند: «میدانیم دعوت به تئاتر در این شرایط چقدر سخت است، اما قول میدهیم که در این سال تحویل تئاتری، مخاطب هم لحظاتی خوش داشته باشد و هم فرصتی برای مرور و تامل بر اتفاقاتی که همه با هم از سر گذراندیم.»
ما یاد گرفتهایم وسط بحران زندگی کنیم
بنفشه ریاضی از تجربه بازی در «سال تحویل» و آدمهایی میگوید که حتی در دل بحران هم دست از زندگی نمیکشند

در میان شلوغی سالنهای تئاتر و صداهایی که از صحنههای اطراف به گوش میرسد، با بنفشه ریاضی، بازیگر نمایش «سال تحویل» به گفتوگو نشستیم. او با انرژی از تجربهاش در این نقش میگوید و معتقد است «سال تحویل» فقط یک نمایش درباره جنگ نیست؛ بخشی از خاطرهای است که هنوز از ما فاصله نگرفته و به نوعی بازتاب حافظه نزدیک ماست.
از هراس تا عادیسازی غریزی
وقتی از بنفشه ریاضی درباره اولین تصویر ذهنیاش پس از خواندن متن «سال تحویل» میپرسیم، پاسخش به روزهای سخت جنگ گره میخورد: «تجربهای که همگی در آن روزها داشتیم؛ پر از لحظات غمانگیز و در عین حال، لحظاتی که رنگوبوی کمدی میگرفت ، بود. چرا که در پس هر تراژدی، یک کمدی پنهان است.» ریاضی در این نمایش، نقشی را ایفا میکند که در تلاش است در دل شرایطی «غیرعادی»، یک زندگی «عادی» داشته باشد؛ پارادوکسی که به اعتقاد او، سبک زندگی ناگزیر نسل ماست: «ما عادت کردهایم در شرایط بحرانی، سعی کنیم زندگی را عادی کنیم. اگر بخواهیم تسلیم واقعیت غیرعادی شویم، دیگر نمیتوانیم زندگی کنیم. برای همین مجبوریم همهچیز را برای خودمان ساده و عادی جلوه دهیم.»
باورپذیری در برابر مخاطبی که «زخمی» است
بزرگترین چالش ریاضی در این نقش، رسیدن به باورپذیری مطلق است؛ چرا که مخاطبان «سال تحویل»، همگی در آن روزها زیستهاند و کوچکترین تصنعی را پس میزنند. ریاضی درباره مدیریت این نقش میگوید: «مواجهه با پدری که آلزایمر دارد، برایم تجربهای تازه بود که با مشاهده اطرافیانم به آن دست یافتم. اما فضای جنگ… فضای جنگ برای من کاملا ملموس بود. من تمام آن ۴۰ روز را در تهران بودم. استرس تا جایی پیش رفت که گاهی سر شده بودیم. این باورپذیری روی صحنه از همان تجربه زیسته نزدیک میآید.»
کاراکتر ریاضی، دختر بلاگری است پرشور و پرهیجان که ریتم نمایش را هدایت میکند. رابطه کمدی میان او و پدر مبتلا به آلزایمرش، لایههایی از طنز به کار اضافه کرده که در نهایت به نقطهای تکاندهنده ختم میشود: تولد یک نوزاد در اوج بحران. ریاضی با تامل درباره این تغییر مسیر میگوید: «این اتفاق، کمدی را ناگهان به درامی تکاندهنده تبدیل میکند. این کاراکتر از یک آدم عادی، به یک قهرمان تبدیل میشود؛ کسی که در روزهای سخت، کاری بزرگ میکند. من به عنوان بنفشه اگر در آن شرایط بودم، شاید فکر نمیکردم بتوانم اینقدر بزرگ باشم، اما این نمایش نشان میدهد که چطور بحران از یک بلاگر معمولی، یک قهرمان بقا میسازد.» او در نهایت، نسل زد را به تماشای این نمایش دعوت میکند؛ نسلی که میتواند در میان این «عادیسازی» هراس، بخشی از روح مقاوم خود را روی صحنه جستوجو کند.