
هفت صبح | «گل یا پوچ» در ذات خود بازی پیچیدهای نیست؛ حدس، ریسک و لحظهای که دست باز میشود. آنچه این قالب ساده را به تجربهای تماشایی تبدیل میکند، نحوه اجرا و نسبت گرداننده با بازی است. تفاوت سری اول و دوم این برنامه، بیش از هر چیز، تفاوت در همین نسبت است؛ تفاوتی که مسیر اثر را تغییر داده و مخاطب را در جایگاهی تازه نشانده است.
اقتدار از بالا؛ اجرای فاصلهگذار در فصل اول
در فصل نخست، گل یا پوچ با گردانندگی مهران مدیری روی ایدهای آشنا بنا شد: مجری کاریزماتیک، صحنهای منظم و فاصلهای مشخص میان قدرت اجرا و بازی. مدیری صحنه را مدیریت میکرد؛ مکثها حسابشده بودند، شوخیها کنترلشده پیش میرفتند و بازی هرگز اجازه خروج از چارچوب را نداشت. این شیوه، نظمی آهنین به برنامه میداد، با این حال نوعی تفرعن اجرایی هم در آن دیده میشد. مدیری اغلب در جایگاه بالادست میایستاد؛ نگاه از بالا، فاصلهای که حفظ میشد و اقتداری که گاهی سنگینیاش روی شانه بازی مینشست. مخاطب احساس میکرد بیشتر شاهد یک نمایش مدیریتشده است تا همراه یک بازی زنده. همین فاصله، در لحظاتی به پسزدگی میرسید؛ هیجانی که میتوانست به تماشاگر منتقل شود، پیش از رسیدن مهار میشد.
ورود به میدان؛ گردانندهای در خدمت اثر
فصل دوم با حضور صابر ابر، لحن برنامه را تغییر داد. ابر نه از جایگاه اقتدار که از دل بازی وارد شد. او گردانندهای است برآمده از بازیگری؛ واکنشها واقعیاند، میمیکها بیواسطهاند و هیجانزدگیاش ساختگی به نظر نمیرسد.اجرای ابر برجستهتر عمل میکند چون در خدمت خود نمایش قرار میگیرد. او تلاش نمیکند مرکز ثقل باشد یا اقتدارش را نمایش دهد؛ انرژیاش صرف همگامکردن فضا میشود. تماشاگر حس میکند مجری همان چیزی را تجربه میکند که بازیکن تجربه میکند. همین همنفسی، ضربان بازی را بالا میبرد و «گل یا پوچ» را از یک مسابقه صرف، به تجربهای زنده تبدیل میکند.
تفرعن یا مشارکت؛ دو فلسفه اجرا
مقایسه دو فصل نشان میدهد مسئله، خوب یا بد بودن مجری نیست؛ مسئله، فلسفه اجراست. مدیری با تکیه بر کاریزما، فاصله میسازد تا نظم برقرار بماند. ابر با حذف فاصله، بازی را نفسدار میکند.
در فصل اول، مجری ناظر قدرتمند است؛ کسی که بازی زیر سایه او معنا پیدا میکند. در فصل دوم، گرداننده بخشی از بازی است؛ حضوری که دیده میشود و شنیده میشود، بیآنکه بر بازی سایه بیندازد. این تفاوت، مستقیما روی مخاطب اثر میگذارد. اجرای مدیری گاهی حس تماشای از بیرون را تقویت میکرد، اجرای ابر مخاطب را به داخل میدان میکشاند.
چرا اجرای ابر موثرتر است؟
برتری اجرای صابر ابر در همین نقطه شکل میگیرد: او اجازه میدهد بازی دیده شود. خودنمایی به حداقل میرسد و مشارکت جای آن را میگیرد. واکنشهای طبیعی، تعجبهای بهموقع و سکوتهایی که از دل لحظه میآیند، حس اعتماد میسازند. مخاطب باور میکند آنچه میبیند، واقعی است.در مقابل، اجرای مدیری هرچند منظم و حرفهای، گاهی به دیوار نامرئی اقتدار میخورد. این دیوار، فاصله میسازد و در برخی لحظات مخاطب را عقب مینشاند. تماشاگر نه همبازی که تماشاگر صرف باقی میماند.
بازی همان است، تجربه نه
«گل یا پوچ» با تغییر گرداننده، نشان داد اجرا میتواند سرنوشت یک قالب را عوض کند. فصل اول با مدیری، بازیای کنترلشده و رسمی ارائه داد. فصل دوم با ابر، بازیای همنفس و پرریسک ساخت.
اجرای صابر ابر برجستهتر جلوه میکند چون در خدمت اثر است و مخاطب را همگام میکند. اجرای مهران مدیری، با تفرعن اجرایی و فاصلهگذاری آگاهانه، گاهی مانعی میان بازی و تماشاگر میسازد. همین تفاوت ظریف، دو تجربه کاملا جداگانه از یک بازی واحد خلق کرده است؛ تجربهای که در فصل دوم، بیشتر دیده میشود، بیشتر حس میشود و بیشتر در خاطر میماند.






