
هفت صبح| هر بار که فهرست تازه آثار شبکه نمایش خانگی منتشر میشود، یک حس آشنا سراغ مخاطب میآید، انگار قرار است قصهای را دوباره ببیند که پیشتر با نامی دیگر تماشا کرده است. چند چهره ثابت، چند موقعیت تکرارشونده، یک درام خانوادگی با چاشنی راز، یک ملودرام عاشقانه با گرههای مشابه یا یک کمدی متکی بر شوخیهای امتحانپسداده. گویی صنعت سرگرمی ایران در یک دایره بزرگ میچرخد و از خروج از آن هراس دارد. این وضعیت در شرایطی شکل گرفته که شبکه نمایش خانگی، از نخستین روزهای رونق خود، قرار بود میدان تجربه باشد، جایی که محدودیتهای تلویزیون را پشت سر بگذارد، مسیرهای تازه را امتحان کند و سلیقههای متنوع مخاطبان را پاسخ دهد.
امروز اما این ظرفیت بزرگ، بیش از هر زمان دیگری به بازاری تبدیل شده که امنیت سرمایه، مهمترین معیار تصمیمگیری است. نتیجه چنین نگاهی، فقر ژانری است، فقری که آرامآرام مخاطب را از هیجان کشف آثار تازه دور میکند. تماشاگر امروز، به واسطه دسترسی دائمی به پلتفرمهای جهانی، با طیف گستردهای از ژانرها زندگی میکند، از تریلرهای روانشناختی و علمیتخیلی گرفته تا وحشت، فانتزی، جنایی، موزیکال و آثار آخرالزمانی. طبیعی است که انتظار داشته باشید صنعت تصویر ایران نیز سهمی از این تنوع داشته باشد. فاصله میان این انتظار و آنچه تولید میشود، هر روز بیشتر احساس میشود.
تجربهای که فرصت رشد پیدا نکرد
وقتی درباره نبود ژانرهای متنوع صحبت میشود، معمولاً این استدلال مطرح میشود که هر زمان تجربهای متفاوت شکل گرفته، با استقبال روبهرو نشده است. این گزاره، بخشی از واقعیت را بازگو میکند و بخش مهمتر را نادیده میگیرد.
«ازازیل» به کارگردانی حسن فتحی، یکی از معدود تلاشهای جدی برای ورود به فضای وحشت در شبکه نمایش خانگی بود. نفس انتخاب این ژانر، اتفاقی ارزشمند محسوب میشد، زیرا سینما و سریال ایران سالهاست ارتباط اندکی با قواعد حرفهای آثار ترسناک دارد. خلق تعلیق، طراحی میزانسن، استفاده از صدا، جلوههای ویژه، ریتم روایت و مدیریت ترس، مهارتهایی هستند که بدون تداوم تولید شکل نمیگیرند.
ازازیل در عمل نتوانست به استانداردهای یک اثر ترسناک نزدیک شود. ضعف در اجرای قواعد ژانر، باعث شد تجربهای که میتوانست آغاز یک مسیر باشد، به اثری تبدیل شود که رضایت مخاطبان را جلب نکرد. این شکست، بیش از آنکه حاصل انتخاب ژانر وحشت باشد، نتیجه فقدان تجربه انباشته در این حوزه بود. صنعتی که سالها از یک ژانر فاصله گرفته، طبیعی است در نخستین قدمها با لغزش روبهرو شود.مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که همین لغزش، بهانهای برای حذف کامل مسیر میشود. در بسیاری از کشورهای صاحب صنعت تصویر، شکست یک اثر، آغاز اصلاح فرمولهاست. در ایران، شکست یک تجربه، اغلب به این برداشت منجر میشود که اصل ژانر ظرفیت موفقیت ندارد. چنین نگاهی، فرصت یادگیری را از بین میبرد.
زمانبندی، سریال را قربانی میکند
نمونه دیگری که میتواند محل تأمل باشد، «روزی روزگاری مریخ» ساخته پیمان قاسمخانی است؛ اثری که تلاش میکرد کمدی را با عناصر فانتزی ترکیب کند و فضایی متفاوت از جریان غالب ارائه دهد.روزی روزگاری مریخ از منظر فیلمنامه، طراحی شخصیتها، کیفیت تولید و اجرای بازیگران، اثری خوشساخت محسوب میشد. با این حال، سرنوشت آن مطابق انتظار پیش نرفت. دلیل این اتفاق را باید بیرون از متن سریال جستوجو کرد. زمانبندی نمایش، یکی از مهمترین عوامل موفقیت هر محصول نمایشی است.
عرضه یک اثر در مقطعی که فضای رسانهای درگیر اتفاقات متعدد است یا همزمان با پخش چند عنوان پرمخاطب دیگر، شانس دیده شدن را کاهش میدهد. در کنار این مسئله، کمپین تبلیغاتی کماثر نیز باعث شد روزی روزگاری مریخ نتواند جایگاه واقعی خود را در ذهن مخاطبان پیدا کند.نتیجهای که ثبت شد، به عنوان شکست یک کمدی فانتزی در حافظه بازار باقی ماند، در حالی که بخش مهمی از این ناکامی، ریشه در استراتژی عرضه و معرفی اثر داشت. وقتی تحلیلها از چنین جزئیاتی عبور میکنند، طبیعی است که سرمایهگذاران نیز به سمت پروژههای آشنا بازگردند.
بازار، قربانی نگاه کوتاهمدت
اقتصاد شبکه نمایش خانگی امروز بیش از هر زمان دیگری به بازگشت سریع سرمایه وابسته است. همین مسئله مدیران و سرمایهگذاران را به سمت فرمولهای امتحانشده سوق میدهد. هرچه ریسک کمتر باشد، احتمال جذب سرمایه بیشتر خواهد بود.این منطق اقتصادی قابل درک است، اما وقتی به سیاست دائمی تولید تبدیل شود، بازار را دچار فرسودگی میکند. مخاطب برای غافلگیر شدن اشتراک میخرد، برای کشف تجربهای تازه وقت میگذارد و برای دیدن جهانی متفاوت هزینه میکند. اگر خروجی پلتفرمها مدام در چند قالب محدود خلاصه شود، جذابیت شبکه نمایش خانگی نیز به مرور کاهش پیدا خواهد کرد.
نکته مهم اینجاست که ژانرهای متنوع الزاماً پروژههای پرهزینه نیستند. بسیاری از آثار موفق جهان با بودجههای متوسط ساخته شدهاند و موفقیت خود را مدیون ایده، فیلمنامه، فضاسازی و شناخت درست قواعد ژانر هستند. آنچه در ایران کمتر دیده میشود، استمرار تولید در یک مسیر مشخص است؛ استمراری که امکان یادگیری، تربیت نیروهای متخصص و شکلگیری زبان بصری ویژه هر ژانر را فراهم میکند.
آینده از دل جسارت میآید
شبکه نمایش خانگی ایران امروز به یک تصمیم مهم نیاز دارد، تصمیمی میان تکرار و تجربه. ادامه مسیر فعلی شاید در کوتاهمدت امنیت اقتصادی بیشتری ایجاد کند، اما در بلندمدت به کاهش اشتیاق مخاطبان منجر خواهد شد. هر صنعتی که از آزمون و خطا فاصله بگیرد، آرامآرام قدرت نوآوری خود را از دست میدهد. ساخت آثار ترسناک، علمیتخیلی، فانتزی، معمایی یا حتی موزیکال، بیش از هر چیز به صبوری نیاز دارد. نخستین تجربهها همیشه کامل از آب درنمیآیند. مسیر بلوغ از دل تکرار تجربهها شکل میگیرد، از دل اصلاح اشتباهها و اعتماد به فیلمسازانی که میخواهند مرزهای آشنا را جابهجا کنند. اگر ازازیل به عنوان یک تجربه ناتمام دیده میشد و مسیر تولید آثار وحشت ادامه پیدا میکرد، احتمالاً چند سال بعد شاهد شکلگیری استانداردهای تازهای در این ژانر بودیم. اگر روزی روزگاری مریخ با برنامهریزی دقیقتر در زمان مناسب و همراه با تبلیغات مؤثر عرضه میشد، شاید امروز سرمایهگذاران نگاه متفاوتی به کمدی فانتزی داشتند.
شبکه نمایش خانگی زمانی توانست مخاطبان را از تلویزیون جدا کند که وعده تفاوت میداد. حفظ همین تفاوت، امروز مهمترین مأموریت آن است. صنعتی که از ژانرهای تازه استقبال کند، اشتباههایش را سرمایه یادگیری بداند و برای تجربههای متفاوت فرصت دوباره قائل شود، آیندهای پویا خواهد داشت. در غیر این صورت، چرخه تولید میان چند فرمول تکراری ادامه پیدا میکند و بزرگترین بازنده این بازی، مخاطبی خواهد بود که هر هفته بیش از گذشته احساس میکند همه چیز را قبلاً دیده است.



