هفت صبح، نیما مهدیان | افزایش تعداد مستندسازان زن در ایران، در نگاه نخست، پدیده‌ای امیدوارکننده و خوشایند به نظر می‌رسد. این اتفاق را می‌توان نشانه‌ای از گشایش نسبی فرصت‌های اجتماعی و حرفه‌ای برای زنان دانست؛ گامی به جلو در مسیری که سال‌ها با موانع فرهنگی و ساختاری همراه بوده است. اما هر پدیده اجتماعی، لایه‌ای پنهان نیز دارد که اگر دیده نشود، می‌تواند به خطایی در تحلیل و سیاست‌گذاری منجر شود.


آنچه امروز در عرصه مستندسازی ایران رخ می‌دهد، صرفا یک «دستاورد جنسیتی» نیست و می‌تواند نشانه یک عدم تعادل عمیق در ساختار اقتصادی و اجتماعی این حرفه باشد. افزایش حضور زنان در مستندسازی، اگر همزمان با کاهش حضور مردان اتفاق بیفتد، دیگر یک پیروزی کامل محسوب نمی‌شود، می‌تواند زنگ خطری برای سیاست‌گذاران فرهنگی باشد.


تجربه‌ای که پیش‌تر در دانشگاه‌های ایران رخ داد، نمونه روشنی از این وضعیت است. آمارها از پیشی گرفتن تعداد دانشجویان زن نسبت به مردان خبر می‌دادند و بسیاری این موضوع را به‌عنوان یک دستاورد اجتماعی تلقی کردند. اما در لایه‌های زیرین این پدیده، واقعیتی دیگر جریان داشت: بسیاری از مردان به دلیل فشارهای اقتصادی، عدم امنیت شغلی و ناتوانی در تأمین هزینه‌های تحصیل، عملاً از چرخه آموزش عالی کنار رفتند. نتیجه، نه یک برابری واقعی‌ که نوعی عقب‌نشینی اجباری بود.


امروز در عرصه مستندسازی نیز نشانه‌هایی از همین روند دیده می‌شود. افزایش هزینه‌های تولید، نبود حمایت‌های پایدار و وضعیت نامطمئن بازار کار فرهنگی، شرایطی را ایجاد کرده که بسیاری از مردان، به‌ویژه آنهایی که نقش نان‌آور خانواده را بر‌عهده دارند، ناچار به ترک این حوزه یا کاهش فعالیت در آن شده‌اند. مستندسازی‌ که زمانی می‌توانست شغلی پرشور اما کم‌درآمد باشد، امروز برای بسیاری از مردان به یک ریسک غیرقابل تحمل اقتصادی تبدیل شده است.


در چنین شرایطی، افزایش تعداد مستندسازان زن الزاما به معنای رشد سالم این حوزه نیست. اگر این افزایش ناشی از خروج تدریجی مردان از میدان باشد، آنچه رخ داده نه «پیشرفت» که «جابه‌جایی ناشی از بحران» است.سیاست‌گذاران فرهنگی باید از این ذوق‌زدگی آماری فاصله بگیرند. مسئله اصلی، جنسیت فیلمسازان نیست؛ مسئله، امکان بقا و ادامه فعالیت حرفه‌ای در این حوزه است. اگر شرایط اقتصادی و ساختار حمایتی به‌گونه‌ای باشد که بخشی از نیروهای حرفه‌ای، صرفا به دلیل فشار معیشتی، از میدان خارج شوند، هیچ آماری نمی‌تواند این واقعیت را به‌عنوان دستاورد معرفی کند.
مسئولان فرهنگی باید این پرسش اساسی را مطرح کنند:


آیا افزایش تعداد مستندسازان زن، نتیجه گسترش واقعی فرصت‌هاست، یا پیامد عقب‌نشینی اجباری مردان از یک عرصه پرهزینه و کم‌درآمد؟  اگر پاسخ به گزینه دوم نزدیک باشد، باید آن را یک هشدار جدی دانست، نه یک موفقیت.


حوزه مستند، برای رشد و پویایی، به حضور متوازن، پایدار و حرفه‌ای همه نیروهای انسانی خود نیاز دارد؛ چه زن و چه مرد. بدون حل بحران معیشت در سینمای مستند، هر نوع تغییر آماری در ترکیب جنسیتی، صرفاً صورت مسئله را عوض می‌کند، نه اینکه آن را حل کند.
این یک دستاورد نیست؛ این نشانه یک عدم تعادل ساختاری است که اگر به‌موقع درمان نشود، آینده سینمای مستند ایران را با بحران جدی‌تری مواجه خواهد کرد.