هفت صبح، الهه کاکایی| پخش جهانی سینمای ایران دیگر شبیه دهه‌های گذشته نیست؛ نه مسیرش خطی است، نه مقصدهایش قابل پیش‌بینی. جهانی که زمانی از چند جشنواره محدود عبور می‌کرد، امروز به شبکه‌ای چندلایه از بازارها، پلتفرم‌ها، مدل‌های تولید مشترک و استراتژی‌های پیچیده فروش تبدیل شده است. در این میان، بلال طاهری به‌عنوان یکی از فعالان بخش خصوصی پخش بین‌الملل، سال‌هاست در خط مقدم این تغییرات ایستاده؛ کسی که هم تجربه تولید دارد، هم دانش اقتصاد را با سینما پیوند زده و هم بازار جهانی فیلم را از نزدیک لمس کرده است. گفت‌وگوی پیش رو، روایتی تحلیلی و بی‌پرده از وضعیت امروز پخش جهانی فیلم ایرانی است؛ گفت‌وگویی درباره فرصت‌ها، خطاها، سوءبرداشت‌ها و آنچه سینمای ایران برای دیده شدن در جهان به آن نیاز دارد.

 

پخش جهانی فیلم ایرانی امروز با چه مختصات تازه‌ای تعریف می‌شود و مهم‌ترین تغییر آن نسبت به یک دهه قبل چیست؟
اگر بخواهیم پخش جهانی فیلم ایرانی امروز را با دهه قبل مقایسه کنیم، نخستین تفاوت در چندمسیره شدن راه‌هاست. در گذشته، مسیر دیده شدن یک فیلم ایرانی تقریبا مشخص بود: حضور در چند جشنواره محدود و اصطلاحا رده‌بالا، دریافت پوشش رسانه‌ای و امید به جلب توجه خریداران. امروز این مسیر دیگر یگانه نیست. پخش جهانی از نظر ماهیتی دچار تغییر شده و به شبکه‌ای چندلایه تبدیل شده است. یک فیلم می‌تواند همزمان از مسیر جشنواره، بازارهای فیلم، خرید مستقیم پلتفرم‌ها یا حتی مدل‌های مبتنی بر بازار هدف وارد چرخه جهانی شود.


تحولات تکنولوژیک نقش تعیین‌کننده‌ای در این تغییر داشته‌اند. پلتفرم‌ها، ابزارهای نمایش آنلاین و شکل‌های تازه مصرف محتوا باعث شده‌اند که فیلم‌ها الزاما منتظر جشنواره نمانند. مفهوم Market-Driven Distribution جدی‌تر شده؛ یعنی فیلم از ابتدا بر اساس نیاز و سلیقه بازار هدف طراحی شود. وقتی می‌دانیم فیلم قرار است در اروپا، آسیای شرقی یا فضای آنلاین خاصی عرضه شود، تصمیم‌های تولیدی هم متناسب با همان بازار گرفته می‌شود.

 

در گذشته تفکیکی روشن میان سینمای جشنواره‌ای و سینمای تجاری وجود داشت. امروز این مرزها در سطح جهانی هم جابه‌جا شده‌اند. برخی فیلم‌ها اصلا قصد حضور در رقابت‌های داوری را ندارند و مستقیم به سراغ بازار می‌روند. در چنین شرایطی، حضور یک مشاور یا پخش‌کننده بین‌المللی در کنار پروژه از مراحل ابتدایی، نه یک امتیاز ویژه که بخشی از ضرورت حرفه‌ای کار است. استراتژی پخش باید همزمان با شکل‌گیری ایده فیلم طراحی شود.

 

چه ویژگی‌هایی یک فیلم ایرانی را برای ورود به بازار جهانی واجد شانس واقعی می‌کند؟
 نخستین مسئله شفافیت است؛ اینکه بدانیم فیلم در چه دسته‌ای قرار می‌گیرد و قرار است با چه مخاطبی ارتباط برقرار کند. فیلمی که صرفا حامل حال‌وهوای بومی باشد و جایگاه خود را میان گونه‌های شناخته‌شده مشخص نکند، معمولا در بازار دچار سردرگمی می‌شود. تصور رایجی وجود دارد که می‌گوید «فیلم ما تم جهانی دارد». این عبارت به ‌خودی‌ خود معنای دقیقی ندارد. آنچه اهمیت دارد، تجربه انسانی مشترک است؛ تجربه‌ای که مخاطب در هر جغرافیایی بتواند با آن همذات‌پنداری کند. روابط خانوادگی، مواجهه با فقدان، انتخاب‌های اخلاقی یا کشمکش‌های درونی از جمله این تجربه‌ها هستند.


در کنار این، استانداردهای فنی اهمیت بالایی دارند. ریتم روایت، کیفیت تصویر، طراحی صدا و حتی ابزارهای فنی مورد استفاده در تدوین امروز به‌دقت بررسی می‌شوند. در بازارهای حرفه‌ای، پرسش درباره جزئیات تکنیکال کاملا رایج است. این نشان می‌دهد که فیلم ایرانی دیگر صرفا با اتکا به محتوا قضاوت نمی‌شود و باید در سطح تولید هم هم‌تراز رقبا باشد.


نکته مهم دیگر هماهنگی فرم با بازار هدف است. زیبایی‌شناسی زمانی معنا پیدا می‌کند که در خدمت روایت و مسیر عرضه باشد. فیلمی که از نظر فرمی جذاب است، اگر نتواند در چند جمله برای خریدار معرفی شود، شانس زیادی برای فروش نخواهد داشت. قابلیت ارائه فشرده و روشن، بخش جدایی‌ناپذیر موفقیت جهانی است.

 

نقش جشنواره‌ها در مسیر پخش جهانی امروز چقدر تعیین‌کننده است و آیا همچنان اولین دروازه محسوب می‌شوند؟
جشنواره‌ها هنوز نقش مهمی دارند، با این تفاوت که کارکردشان تغییر کرده است. پیش‌تر، حضور موفق در یک جشنواره معتبر می‌توانست تضمینی برای فروش باشد. امروز جشنواره بیش از هر چیز نقش اعتباربخش دارد. یعنی فیلم با حضور در یک رویداد معتبر، مهر اولیه‌ای از کیفیت دریافت می‌کند؛ با این حال این مهر به‌تنهایی تضمین فروش نیست.


در اینجا نقش پخش‌کننده پررنگ می‌شود. او باید بتواند اعتبار جشنواره‌ای را به زبان بازار ترجمه کند. بسیاری از جشنواره‌های بزرگ در کنار بخش رقابتی، بازار فیلم فعالی دارند؛ فضاهایی که محل گفت‌وگوی مستقیم با خریداران هستند. این بازارها، چه وابسته به جشنواره باشند و چه مستقل، امکان ورود فیلم به چرخه فروش را فراهم می‌کنند.بنابراین جشنواره امروز یک دروازه مهم به شمار می‌آید اما یگانه مسیر نیست. فیلم می‌تواند بدون حضور پررنگ جشنواره‌ای هم وارد بازار شود، اگر استراتژی روشنی داشته باشد و به‌درستی معرفی شود.

 

تجربه شما نشان می‌دهد خریداران خارجی بیش از هر چیز به کدام عنصر توجه می‌کنند؟
باید میان جشنواره و بازار تفکیک قائل شد. وقتی از خریدار صحبت می‌کنیم، منظور طرفی است که به فروش و توزیع فکر می‌کند. در این فضا، نخستین نکته معرفی اولیه فیلم است. خریدار می‌خواهد بداند مخاطب او چرا باید این فیلم را ببیند. اگر این معرفی در چند جمله نتواند کنجکاوی ایجاد کند، نام کارگردان یا سابقه جشنواره‌ای هم کمک زیادی نخواهد کرد.


واقعیت این است که بسیاری از فیلم‌های ایرانی از نظر بازار قابلیت ارائه فشرده ندارند. داستان‌ها پیچیده‌اند یا بیش از حد به زمینه‌های محلی وابسته‌اند. خریدار هنگام شنیدن خلاصه فیلم، مدام به این فکر می‌کند که آیا مخاطبش با این روایت ارتباط برقرار می‌کند یا نه. اغلب پاسخ منفی است.


فرم و زیبایی‌شناسی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که در خدمت این معرفی باشد. اگر هماهنگی میان فرم، روایت و بازار هدف وجود نداشته باشد، فروش جدی اتفاق نمی‌افتد. آنچه در سینمای ایران بیشتر دیده می‌شود، خرده‌فروشی است؛ فروش محدود حقوق نمایش در جغرافیاهای کوچک. این با فروش در مقیاس جهانی تفاوت دارد و نباید این دو را یکی دانست.

 

تفاوت نگاه بازار اروپا، آسیا و آمریکای شمالی نسبت به سینمای ایران را چگونه توضیح می‌دهید؟
اروپا رابطه‌ای طولانی با سینمای ایران دارد و مخاطبان آن با مفهوم سینمای مؤلف آشنا هستند. فیلم‌هایی که امضای شخصی کارگردان را دارند، در اروپا شانس بیشتری برای دیده شدن و حتی اکران سینمایی پیدا می‌کنند. در این فضا، نام فیلمساز و هویت هنری اثر اهمیت بالایی دارد.
در آسیا، شرایط متنوع‌تر است. در شرق آسیا، سینمای ایران اغلب به‌عنوان سینمایی احساسی و خانواده‌محور شناخته می‌شود.

 

با وجود اشتراکات فرهنگی در برخی مناطق، ارتباط منسجمی شکل نگرفته و ظرفیت‌های زیادی بلااستفاده مانده‌اند. بازار آمریکای شمالی سخت‌گیرتر است. مخاطبان این منطقه عادت به تولیدات پرهزینه و تکنیکال دارند. فیلم‌هایی که هیجان، ریتم تندتر و عناصر سرگرم‌کننده بیشتری دارند، شانس بالاتری پیدا می‌کنند. آثار ایرانی که بتوانند در این فضا سر و صدا ایجاد کنند، راحت‌تر دیده می‌شوند.

 

 آیا سینمای اجتماعی ایران همچنان در بازار جهانی جذابیت دارد؟
سینمای اجتماعی ایران همواره بیشتر در فضای جشنواره‌ای مطرح بوده و از نظر مالی جذابیت گسترده‌ای نداشته است. امروز هم جذابیت آن تغییر شکل داده است. مخاطب جهانی نسبت به نمایش اغراق‌آمیز رنج در جوامع در حال توسعه حساس‌تر شده است. روایت‌هایی که شخصیت‌محور هستند و مسائل اجتماعی را از دل زندگی روزمره استخراج می‌کنند، ارتباط بهتری برقرار می‌کنند.تمرکز بر داستان‌های محلی با شخصیت‌های باورپذیر، بدون تکیه بر کلیشه‌های تکرارشده، می‌تواند توجه خریداران را جلب کند. نگاه انسانی و جزئی‌نگر امروز بیشتر از شعارهای کلی پاسخ می‌گیرد.

 

مهم‌ترین خطای فیلمسازان ایرانی در مواجهه با پخش بین‌المللی چیست؟
بزرگ‌ترین خطا این است که پخش بین‌المللی را به مرحله پس از پایان فیلم موکول می‌کنند. فیلمساز پس از تدوین، زمانی که امکان تغییر اساسی وجود ندارد، سراغ پخش‌کننده می‌آید. در حالی که استراتژی توزیع باید از مرحله توسعه فیلمنامه طراحی شود. بازار هدف، زمان پخش، بودجه بازاریابی و مسیر عرضه باید پیشاپیش مشخص باشند.خطای دیگر به سوءتفاهم درباره مفهوم پخش برمی‌گردد. بسیاری تصور می‌کنند ثبت‌نام جشنواره‌ای معادل پخش است. در نتیجه چرخه عمر فیلم پس از چند نمایش محدود به پایان می‌رسد و ارتباطی با بازار شکل نمی‌گیرد.

 

آیا نگاه سیاسی مخاطبان خارجی بر سرنوشت پخش فیلم‌ها سایه می‌اندازد؟
مخاطب عام معمولا نگاه سیاسی مشخصی به سینمای ایران ندارد. آنچه بیشتر مطرح است، کنجکاوی حرفه‌ای در برخی جشنواره‌هاست. این کنجکاوی اغلب دوره‌ای و کوتاه‌مدت است. فیلمی که سیاست را به‌عنوان بستر روایت استفاده می‌کند، شانس بیشتری برای ماندگاری دارد. وقتی سیاست به موضوع اصلی تبدیل شود، اثرگذاری آن محدود می‌شود و سریع تاریخ مصرفش را از دست می‌دهد.

 

پخش بین‌المللی موفق بیشتر به شبکه ارتباطی وابسته است یا استراتژی دقیق فروش؟
این دو از هم جدا نیستند. شبکه ارتباطی بدون استراتژی کارآمد نیست و استراتژی بدون شبکه اجرایی نمی‌شود. اعتماد حاصل از همکاری‌های پیشین نقش مهمی دارد. وقتی خریدار بداند که با استاندارد مشخصی کار می‌کنید و تعهدات‌تان را انجام می‌دهید، مسیر فروش هموارتر می‌شود. شبکه زمانی معنا پیدا می‌کند که بدانیم دقیقا چه می‌خواهیم عرضه کنیم.

 

برای فیلمسازان جوانی که رؤیای حضور جهانی دارند، اولین قدم حرفه‌ای کدام است؟
نخست باید واقعیت رقابت جهانی را پذیرفت. تعداد فیلم‌ها بسیار زیاد است و خطاهای فنی دیگر پذیرفته نمی‌شوند. فیلمساز باید بازار را بشناسد، نمونه‌های مشابه را بررسی کند و مسیر عرضه آنها را تحلیل کند. شناخت این مسیرها کمک می‌کند تا تصمیم‌های تولیدی واقع‌بینانه‌تری گرفته شود.


گام مهم دیگر گفت‌وگو با پخش‌کننده از مراحل ابتدایی است. این همکاری به فیلمساز کمک می‌کند تا فیلمش را در چارچوبی حرفه‌ای‌تر توسعه دهد. حضور جهانی نتیجه یک فرآیند برنامه‌ریزی‌شده است؛ فرآیندی که از ایده آغاز می‌شود و به نمایش ختم می‌شود، نه مسیری که پس از پایان کار تازه به آن فکر شود.