هفت صبح| 

گاهی آدم‌ها آنقدر بزرگند که سن داشتن‌شان خودش نوعی شگفتی است. محمدعلی موحد، زاده دوم خرداد ۱۳۰۲ در تبریز، در بهار امسال وارد صدوسومین سال زندگی‌اش شده است؛ مردی که انگار روزگار دلش آمده این‌همه عمر را در وجود یک نفر متمرکز کند تا ببینیم یک انسان تا کجا می‌تواند برود. تبریز، در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی، شهری بود که هنوز بوی سنت و سردرگمی دوران تغییر را باهم داشت. پسری لاغر و کنجکاو، محمدعلی، در همان هوا نفس کشید و از همان مدرسه‌های اتحاد و تمدن یاد گرفت که دنیا از خواندن ساخته می‌شود. دیپلم ادبی گرفت، پدرش را از دست داد، بار خانواده را به دوش کشید و آرام آرام فهمید که آدم می‌تواند هم نان دربیاورد هم فکر کند؛ اگر دو مسیر را قاطی کند.

 

نفت، آبادان و آغاز یک روایتگر


وقتی صنعت نفت ملی شد، موحد جوان بیست‌وهفت‌ساله‌ای بود که با چمدانی از شوق آموختن، راهی آبادان شد. آبادان آن روزها مرکز یک توفان سیاسی بود و او در میان آن توفان، سردبیر روزنامه شرکت نفت شد. آنجا بود که با ابراهیم گلستان و نجف دریابندری دوست شد؛ آدم‌هایی که هریک بعدها به ستون‌های فرهنگ ایران تبدیل شدند.


کودتای بیست‌وهشت مرداد ۳۲ دوران تازه‌ای گشود. موحد به تهران بازگشت، در بخش حقوقی شرکت نفت ماند و همزمان شروع کرد به ترجمه سفرنامه ابن‌بطوطه. آن ترجمه که چهار سال بعد منتشر شد، نامش را یک‌شبه بر سر زبان‌ها انداخت. مجتبی مینوی و محمدعلی جمال‌زاده، دو سنگ محک آن روزگار، او را ستودند. این آغاز زندگی دوم یک حقوقدان بود؛ زندگی‌ای ادبی و پژوهشی که دیگر متوقف نشد. تحصیلات حقوقی‌اش در لندن و کمبریج ادامه یافت، زیر نظر استادانی چون پروفسور جنینگز. در همان دوران با ایران‌شناسانی مثل آرتور آربری و ولادیمیر مینورسکی نشست و برخاست کرد و در موزه بریتانیا روی نسخه‌های خطی کار کرد. آدمی که صبح مشاور حقوقی یک شرکت بزرگ نفتی بود، عصر در میان خطوط خوش‌نویسی قرن‌های گذشته گم می‌شد.

 

خواب آشفته‌ای که بیداری‌اش پنجاه سال طول کشید


«خواب آشفته نفت» چهارجلدی، که درباره‌اش می‌گفت «نوشتنش پنجاه سال طول کشیده»، محوری‌ترین اثر اوست. این مجموعه از قرارداد دارسی آغاز می‌شود، از رضاشاه می‌گذرد، به مصدق می‌رسد و با کودتا تمام می‌شود. اما فقط یک کتاب تاریخی نیست؛ روایتی است که مردی نوشته که خودش در جریان رویدادها زیسته، قراردادهای نفتی را از نزدیک لمس کرده، با فواد روحانی دبیرکل اولین اوپک همکار بوده و شش ماه معاونت اجرایی آن سازمان در ژنو را بر عهده داشته است. موحد در این کتاب معتقد است نه ایران از یک‌دندگی سود برد نه انگلیس. درس تاریخ برایش روشن است: سیاست‌مداران باید فرصت‌ها را بشناسند و از آنها استقبال کنند، وگرنه مسئله از کنترل خارج می‌شود. این جمله‌ها را در سال ۱۴۰۵ بخوانید و ببینید چقدر تازه‌اند.


علاوه بر «خواب آشفته نفت»، کتاب «در هوای حق و عدالت»، «حق و سوءاستفاده از آن» و ترجمه «چهار مقاله درباره آزادی» از آیزایا برلین، پازل فکری یک حقوقدان آزادی‌خواه را کامل می‌کنند. او همچنین با کتابی مستدل، ادعاهای امارات بر جزایر تنب و ابوموسی را رد کرد؛ کاری که فقط از کسی برمی‌آمد که هم اسناد بریتانیایی را خوانده باشد هم تاریخ خلیج‌فارس را از بر.

 

شمس را یافت، مولانا را بازآفرید


اما شاید بزرگ‌ترین کار موحد در قلمرو ادب، کشیدن شمس تبریزی از زیر غبار افسانه است. چاپ انتقادی مقالات شمس، که انتشارات خوارزمی آن را منتشر کرد، حاصل سال‌ها کار با نسخه‌های خطی پراکنده و سنجش دقیق روایت‌هاست. موحد ضمن آن، میراث مولانا را از کج‌فهمی‌های شارحان پالود. هانری دوفوشه‌کور، محقق فرانسوی، این مجموعه را به فرانسه برگرداند و نامش را «در جستجوی گوهر» گذاشت. کتاب «شمس و مولانا» هم روایت رابطه‌ای است که تاریخ ادبیات ایران را عوض کرد. موحد نشان داد چطور یک دیدار می‌تواند یک آدم را از مدرس به میخانه ببرد، از فقه به عشق، از شرح به شعر. این کتاب پژوهش است، اما مثل داستان می‌خوانی‌اش.

 

پیرمردی که هنوز حرف دارد


در یکی از آخرین سخنرانی‌هایش در دانشگاه تهران، رو به دانشجویانی که منتظر بودند، گفت اخلاق بدون شریعت، نظریه است بدون پشتوانه عاطفی. گفت دنیا از کتاب‌های اخلاقی پر است اما هر روز بدتر می‌شود چون آدم‌ها با عقل هدایت نمی‌شوند با عاطفه هدایت می‌شوند. گفت حق بدون تکلیف، فقط طلبکاری می‌آفریند. بعد آرام اضافه کرد: «خیلی معذرت می‌خواهم، بیشتر از این جان ندارم حرف بزنم.» این جمله آخر، به‌نوعی، خلاصه محمدعلی موحد است. آدمی که کمتر از آنچه می‌داند حرف زده، بیشتر از آنچه حرف زده نوشته و بیشتر از آنچه نوشته فکر کرده. شفیعی کدکنی سال‌ها پیش درباره‌اش سرود: «آن موحد کاو به توحیدِ نظر / جمع کرده جملة اضداد ما». این «جمع اضداد» همان است که موحد را از یک حقوقدان به یک پدیده فرهنگی تبدیل کرده؛ آدمی که قراردادهای نفتی می‌نوشت و مقالات شمس را تصحیح می‌کرد، که به اوپک مشاوره می‌داد و مثنوی تدریس می‌کرد. صد و سه سال. عمری که آدم وقتی جمعش می‌کند می‌بیند کوه است.