روزنامه هفت صبح، علی غفوری| 4سال قبل در چنین روزهایی ایران یکی از خلبانان خوب خود را از دست داد.سرتیپ بازنشسته خلبان اکبر توانگریان. توانگریان، متولد 28 شهریور 1329 در اصفهان، خلبان جنگنده فانتوم،از جمله خلبانان بزرگ کشور است که تا دههها به دلایل مختلف از جمله داشتن سمتهای بالای نظامی، نامش در رسانهها مطرح نشد.توانگریان روحیهای جنگجو، سرسخت و نترس داشت و به دلیل چنین روحیهای در زمان فرماندهی پایگاه چابهار برای قدرتنمایی و پاسخی به شیطنتهای گاه و بیگاه دولت وقت افغانستان به قول خودش یک گشت کوچک هم داخل خاک افغانستان زد!
وی که علاقهمند به ورزش و ارتش بود در سال 1348 وارد دانشکده خلبانی شد و با گذراندن پروازهای مقدماتی، سال 1350 برای دورههای پیشرفته به تگزاس رفت. وی یکسال در این کشور با هواپیماهای تی37 و تی38 پرواز کرد و شهریور 1351 با درجه ستوان دومی به تهران بازگشت و بهعنوان خلبان کابین عقب فانتوم در پایگاه یکم شکاری مهرآباد مشغول و چند سال بعد بهعنوان خلبان کابین جلو به بوشهر منتقل شد.
جنگ آغاز میشود
با آغاز جنگ و بمباران ضعیف و غیر موثر پایگاه بوشهر در ظهر روز 31 شهریور توسط نیروی هوایی عراق ، این پایگاه خیلی زود با تجهیز بیش از 40 فروند فانتوم ضمن دفاع از محدوده پر اهمیت پایگاههای هوایی، دریایی و خارک اقدام به هجومی گسترده به جنوب عراق و پایگاههای هوایی این کشور کرد. توانگریان از جمله خلبانانی بود که در این زمان بیش از یک پرواز انجام داد از جمله ساعت 18 سرهنگ دادپی فرمانده پایگاه، داوطلب برای حمله به یک هدف زمینی در اطراف شلمچه خواست.
بیشتر خلبانان در آن ساعت آنقدر خسته بودند که توان انجام یک عملیات دیگر را نداشتند. توانگریان بهرغم خستگی داوطلب شد. دادپی گفت: هدف،حمله به یک گردان زرهی دشمن در نزدیکی شلمچه است. هوا رو به تاریکی بود و توانگریان و کابین عقب علی خرازی به زحمت هدف را پیدا کردند. آنها با یک شیرجه مناسب تقریبا 50 تانک را با 6 بمب 750 پوندی خود نابود کردند.انفجارهای مهمات درون تانکها چنان زیاد بود که بهقول توانگریان زمین محل استقرار تانکهای دشمن نظیر یک دیگ بزرگ جوشان شد که ادوات آن مدام در حال پرتاب به سمت بالا بودند.
فردای آن روز توانگریان بهعنوان شماره دوی یک دسته 4 فروندی به لیدری سرگرد دژپسند از بوشهر به مقصد پالایشگاه زبیر در اطراف بصره بلند میشوند.دسته آنها از بالای یک دسته 30 فروندی بمب افکنهای عراقی رد میشود و اگرچه توانگریان به دژپسند یادآور میشود که بهتر است به این دسته حمله کنیم اما دژپسند که میدانست سلاحهای آنها برای این حمله مناسب نیست دستور ادامه مسیر را داد. با رسیدن به آسمان منطقه انواع توپهای 23 و 58 میلیمتری شروع به شلیک به سمت آنها کردند.
4 خلبان بمبهای خود را ریخته و از تونل آتش ایجاد شده توسط دشمن گذر کردند اما هواپیمای توانگریان با فشار سنگین گلولههای پدافندی صدمه زیادی متحمل شد و در نهایت کنترل آن برای مدتی از دست توانگریان خارج شد. هواپیما که دیگر در اختیار او و کابین عقبش ستوان کاشف نبود با شیرجهای زیاد به سمت زمین رفت و دقیقا به سمت همان آتشی رفت که بمبهای خود آنها ایجاد کرده بود.
دو خلبان جان خود را از دست رفته میدیدند و فشار ناشی از کاهش ارتفاع هواپیما به گونهای بود که هر دو خلبان بیهوش شدند اما هواپیما در چندده متری زمین مجددا به حالت افقی درآمد و توانگریان که به هوش آمده بود مجددا کنترل هواپیما را در دست گرفت. صدای کاشف بلند شد که با نگرانی اعلام کرد باکها سوراخ شده و هواپیما سوخت چندانی ندارد. توانگریان مقداری دیگر به مسیر ادامه داد اما چون مطمئن بود برای بوشهر سوختی ندارد مسیر امیدیه را گرفت.
برج امیدیه به او اعلام کرد که امیدیه جای سالم ندارد و توانگریان پی برد که هواپیماهایی که چند ساعت قبل دیدهاند کار خود را کردهاند. دو خلبان چاره کار را کشاندن هواپیما به سمت یک منطقه خالی از سکنه دیدند. با خاموش شدن هر دو موتور دو خلبان اقدام به اجکت کردند و جالب اینکه هواپیمای بدون سوخت و خاموش نیز به آرامی به پرواز خود ادامه داد و در یک منطقه که خاکی نرم داشت فرود آمد! خلبانها نیز در همان اطراف با چتر فرود آمدند.
سرتیپ نمکی می گوید هنگامی که به بالای سر توانگریان رسیدم با حالتی خسته و نیمه بیهوش گفت: جناب سرگرد هواپیما را سالم تحویل دادم! واقعا هم چنین شد این هواپیما چندی بعد به خط پرواز بازگشت. پایگاه بوشهر در هفتههای اول جنگ شهدای زیادی را تقدیم کشور کرد. توانگریان سالها قبل به نگارنده از آن روزها گفت.
وی میگفت، ابتدا گمان میکردیم جنگ چند روزه است و با خوشحالی و داوطلبانه ماموریتها را میپذیرفتیم و حتی عجله داشتیم تا قبل از پایان زود هنگام جنگ، تجربیات خود را افزایش دهیم اما با گذشت زمان و کم شدن یکی یکی همقطاران،جنگ چهره کثیف خود را به ما نشان داد. وی از حملات گسترده زرهی عراق به خرمشهر و تلاش آنها برای رسیدن به آبادان میگفت. آن روزها فانتومها با لود کامل مهمات، دسته دسته به ستونهای زرهی عراق حمله کرده و نفس جناح جنوبی سپاه سوم عراق را گرفتند.
یک خاطره دردناک توانگریان انهدام 2 فانتوم پایگاه بوشهر توسط پدافند هوایی پایگاه دریایی بوشهر بود. متاسفانه این اتفاقات در ماههای اول جنگ زیاد رخ میداد. خلبانان جوان که پس از بمباران عراق از دست جنگندههای دشمن گریخته بودند،گاهی مسیر را اشتباه رفته و به جای «مسیر تعیین شده» سر از غرب بوشهر در میآوردند و ناوچههای نیروی دریایی که آتش به اختیار بودند و طبیعتا از همه جا بیخبر، به محض مشاهده هر هواگردی به سمت آن شلیک میکردند.
آنها مجبور بودند از بوشهر و خارک مراقبت کرده و ریسک نکنند. فردای این اتفاق نزدیک بود هواپیمای توانگریان را هم بزنند.البته توانگریان فاصله زیادی با برد مسلسلهای گاتلینگ نیروی دریایی داشت و آنها خوشبختانه ناموفق بودند.توانگریان پس از فرود بر باند پایگاه، به سرعت سوار بر جیپ شده و به پایگاه بوشهر رفت.
او که روز قبل از فوت خلبانان فانتوم به دست خودیها به شدت عصبانی شده بود با ورود به دفتر فرماندهی دریایی رو به افسران عملیاتی آنها کرد و گفت: اگه یکبار دیگه به سمت ما شلیک کنید با بمب پایگاهتون را به آتش میکشم و بعد با عصبانیت منتظر پاسخ آنها نشد و بازگشت. آنگونه که سرتیپ ستاد علیرضا نمکی میگوید،فقدان «فرماندهی و کنترل» که یک سامانه یکپارچه برای پیشگیری از چنین اتفاقاتی بود عامل از دست رفتن دهها هواپیما و بالگرد خودی در ماههای اول جنگ شد.این فرماندهی پیش از انقلاب بود اما با اعدام و بازنشستگی و یا اخراج صدها فرمانده ارشد نیروی هوایی،این دانش از دست رفت.
این اتفاقات برای پایگاههای بوشهر و دزفول بیش از سایر پایگاهها رخ داد چرا که این پایگاهها به مرز نزدیک بوده و مدام تحت حمله بودند.توانگریان در 40 روز اول جنگ بهشدت فعال بود و مدام برای عملیاتهای مختلف اعزام میشد.10 آبان وی و کمکش ستوان زمانی برای زدن یک هدف در جنوب خوزستان هم بال خلبان ذوالفقاری شدند.دو خلبان برای آنکه نیروهای ذخیره لشکر 10 دشمن را بمباران کنند از خطوط دشمن گذر کرده و بمبهای خود را ریختند اما متاسفانه پدافند عراق فانتوم ذوالفقاری را مورد اصابت قرار داد و وی و کمکش اعظمی 10 سال اسیر دشمن شدند.
عملیات در افغانستان
با کاهش عملیاتهای بمبارانها در سال 1360 درنیمه دوم سال وی به همراه چند استاد خلبان دیگر برای آموزش خلبانان جوان انتخاب شد و سپس در سال 1361 جانشین فرمانده پایگاه چابهار و سپس فرمانده این پایگاه شد.البته یکی از عملیاتهایی که وی داوطلب آن شد اما به دلیل نقص فنی هواپیما از ادامه عملیات باز ماند حمله به بغداد در کنار سرهنگ عباس دوران و سرگرد محمود اسکندری در تیر 1361 بود.
قضیه به این شکل بود که قرار شد در تیر 1361 برای زدن پالایشگاه بغداد 3 فروند هواپیما بلند شده و در نهایت دو فروند از مرز خارج شوند.اما هواپیمای توانگریان در همان ابتدای کار دچار مشکل فنی میشود و لاجرم به پرواز ادامه نمیدهد.در سالهای خدمتش در چابهار اگر چه شدت عملیاتها به اندازه بوشهر نبود اما این پایگاه نیز گرفتاریهای خاص خود را داشت از جمله تهدیدات گاه و بیگاه دولت وقت افغانستان که طرفدار شوروی بود و یا لزوم کنترل شرق خلیج فارس و دریای عمان.
سال 1363 مرزبانان افغان یک تعداد از جوانان جهاد سازندگی را که برای لایروبی هیرمند رفته بودند دستگیر کرده و در حال انتقال به مرکز بودند.فرمانده لشکر 88 به او که فرمانده پایگاه بود تماس گرفت و جریان ماجرا را گفت.توانگریان معطل نکرد و خودش سوار یک فانتوم آماده شد و از جنوب افغانستان وارد خاک این کشور شد.این پرواز تا 50 مایل ادامه یافت و به یک گشت کامل در داخل خاک افغانستان منجر شد.ساعتی بعد فرمانده لشکر با او تماس گرفت و گفت چه کردهاید؟توانگریان گفت یک گشت کوچکی زدیم.
مگر چه شده؟گفت: افغانها دستپاچه شدهاند و میگویند لازم به این کارها نیست. ما داریم این افراد را آزاد میکنیم. توانگریان 1364 از چابهار به تهران بازگشته و معاون عملیات دانشکده خلبانی و سپس فرمانده این دانشکده شد. وی 1374 دوباره به پایگاه چابهار بازگشت و در آخرین سمت شغلی، جانشین فرمانده منطقه هوایی شهید بابایی اصفهان شد.
اگرچه این خلبان فعال کشور بهمن 1381 بازنشست شد اما به دلیل تجربیات فراوانی که داشت نیروهای مسلح همکاری با وی را قطع نکردند و در همان سال به همکاری با شرکت هواپیماسازی ایران «هسا» پرداخت.توانگریان سرانجام اوایل شهریور 1398 پس از تحمل یک دوره بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد و بر دوش جمع بزرگی از مسئولان و رزمندگان پیشکسوت در اصفهان تشییع شد. روحش شاد.
