یک مومیایی ناشناس در سال ۱۸۸۱ پیدا شد که بر طبق رسوم آمادهسازی نشده بود. وقتی پنج سال بعد پوشش مومیایی باز شد، باستانشناسان با صحنهای وحشتناک مواجه شدند، دهانی به غایت باز که انگار فریاد میکشید. مومیایی را در تابوتی بینام و نشان خوابانده بودند. باستانشناسان که نمیتوانستند کار بیشتری انجام دهند، «مرد ناشناس » را در موزه قاهره گذاشتند. ۱۰۰ سال بعد، تیمی از محققان مصرشناس به همراه نشنال جئوگرافیک، تابوت را دوباره باز کردند که از آن زمان به او «مومیایی جیغکش» گفته میشود.
کارشناسان عقیده دارند در پایان دوره رامساید، غارت مقبرهها به یک نگرانی جدی تبدیل شده بود. نهایتا تهدیدها به قدری جدی شد که مومیاییهای پادشاهان نیز در خطر بودند. برای همین کاهنان هر تعداد عضو سلطنتی که میتوانستند را گرد هم جمع کردند و آنها را به آرامگاهی دور از دسترس و نامطلوب انتقال دادند. مومیاییها همه ارزشهایشان را از دست دادند، اما آنچه برای مصریان باستان از همهچیز ارزشمندتر بود اسامی این مومیاییها بود. چون طبق اعتقادات رایج همان دوره، بدن بدون نام و هویت امکان ورود به جهان بعدازمرگ را نداشت. به همین دلیل، برخی کارشناسان عقیده دارند، مومیایی مرموز که تابوتش هیچ علامت هویتی نداشت، عمداً نفرین شده تا ابد در جهنم بماند.
قبل از آنکه پرونده دوباره باز شود، سه نظریه درباره هویت مومیایی وجود داشت. برخی میگفتند که این مرد احتمالاً یک فرد مصری بوده که در حین خدمت به عنوان فرمانروایی در قلمرو امپراتوری وسیع مصر مرده است. استفاده از آهک زنده برای خشک کردن بدن میتوانست ناشی از اجرای مراسم تدفین توسط تازهکارانی باشد که تقریبا از مراسم آگاهی نداشتند. پخش شدن پوست بز و گوسفند روی جسد را نیز میتوان نشانه همین مسئله دانست.
بز و گوسفند برای مصریها حیوانات ناپاکی بودند و پخش کردن پوست آنها روی جسد برای بدنام کردنشان بود که نتوانند به جهان بعدازمرگ راه پیدا کنند. با توجه به اینکه جسد همراه تعدادی از اعضای خانواده سلطنتی مصر پیدا شده بود، گمنام ماندنش احتمالا بهشکل عمدی صورت گرفته.
نظریه مشابه دوم میگوید که مومیایی موموز یک شاهزاده خارجی بوده که در مصر مرده . احتمالاً به دلیل جنگ بین سرزمینهای مختلف، جسد او را نتوانستهاند به وطنش برگردانند و در مصر دفن شده است. اما این نظریه هم توضیح نمیدهد که چرا جسد میان نامهای بزرگ پیدا شده و چرا هیچ نامی روی تابوت ندارد.
تصاویر سی. تی. اسکن از بقایای اسکلت نشان میدهد این مرد قطعا مصری بوده و حتی جمجمه او ویژگیهایی داشته که مختص اعضای خاندان سلطنتی مصر بود: شکل، تناسب، فاصله زیاد جمجمه از پیشانی تا پشت سر و تورفتگی در بالای جمجمه.
پس میتوان نتیجه گرفت مرد مرموز یکی از اعضای خانواده سلطنتی بوده که در زمان مرگ رامسس سوم موقعیت و قدرت خود را از دست داده. این داستان نظریه جدید را تقویت میکند؛ شاید مومیایی جیغکش کسی جز شاهزاده پنتور، پسر رسوای فرعون که به کشیدن نقشه قتل پدرش متهم شد، نباشد. باب بریر، باستانشناس دانشگاه لانگ آیلند، میگوید: «دو نیرو روی این مومیایی کار میکردند، نیرویی که میخواسته از شر آن خلاص شود و نیرویی که تلاش میکرده آن را حفظ کند.»
مستندهای پاپیروسی درباره محاکمهای میگویند که در حدود قرن ۱۲ قبلازمیلاد برگزار شده است. تیه، همسر رامسس سوم، متهم بود که نقشه قتل فرعون را کشیده تا پسرش، پنتور، را به تخت برساند. تیه و همه کسانی که با او در این نقشه همکاری کردند، اعدام شدند.
پنتور که پسر سلطنتی بود اجازه یافت خودش زهر بنوشد و به زندگیاش پایان دهد. برخی باور دارند که تیه همسر نخست رامسس سوم بود که به خاطر زنی جوانتر و زیباتر کنار گذاشته شد. قرار بود که رامسس چهارم، پسر همسر دوم رامسس سوم، بعد از او به تخت برسد.
این فقط یک نظریه است. اما برخی باور دارند که مرد ناشناسای احتمالا دوستانی داشته که، هر چند با شتاب و عجله، میخواستند مطمئن شوند که او از زندگی پس از مرگ برخوردار خواهد شد.
بهرحال به دلیل ظاهر عجیبش، داستان این مومیایی بارها مورد پژوهش قرار گرفته است. اما اغلب مصرشناسان میگویند که ظاهر ترسناک این مومیایی فقط به این دلیل است که این مرد بعد از مرگ از پشت به زمین افتاده است.

