روزنامه هفت صبح، علی غفوری| آنها که سال‌های جنگ را به‌خاطر داشته باشند و یا اگر جوان‌تر باشند اتفاقات آن سال‌ها را مطالعه کرده باشند، به‌خوبی می‌دانند که سال‌های میانی جنگ به‌ویژه از سال 64 به‌بعد عراق در بخش هوایی به‌قدرتی عجیب رسید. این در حالی بود که بالعکس ایران نتوانست هواپیمایی به ناوگان خود اضافه کند و یا سلاحی مدرن‌تر از داشته خود از بازار سیاه بخرد.

نیروی هوایی عراق به فرماندهی ژنرال حمید شعبان در میانه جنگ به این‌سو به این نتیجه رسید که باید برای شکست ایران به اهداف غیر‌نظامی نظیر بنادر، نیروگاه‌ها، صنعت نفت و شهرها حمله کرد. فرماندهی جنگ ایران نیز در همان سال‌ها نیروی هوایی را تحت‌فشار می‌گذاشت که حتما حملات عراق را تلافی کند.

این درحالی بود که حرفه‌ای‌های ارتش این‌کار را صحیح نمی‌دانستند و از سال 61 به‌بعد (پس از شهادت سرهنگ عباس دوران در تیر‌ماه همان سال) این نوع حملات را از نظر نظامی فاقد ارزش می‌دانستند. این حملات البته بدون تلفات نبود و حملات عمقی که بیشتر به خلبانان با‌سابقه سپرده می‌شد منجر به شهادت و یا اسارت خلبانان خوبی می‌شد. خلبان خسرو غفاری یکی از این خلبان‌ها بود که 37سال پیش در چنین روزهایی (18خرداد) اسیر پدافند بغداد شد.

خسرو غفاری متولد 1327 در 22‌سالگی وارد نیروی هوایی ارتش شد و پس از طی دوره‌های مقدماتی در سال 1350 به آمریکا رفت و پس از پرواز با هواپیماهای جت آموزشی در 1351 به تهران بازگشته و برای پرواز با هواپیمای فانتوم F4 انتخاب شد. غفاری پس از گذراندن دوره‌های آموزشی کابین عقب و جلو، تبدیل به خلبان این‌ هواپیمای همه‌فن‌حریف شد. در آمریکا وی با نسل طلایی از خلبانانی نظیر محققی، بختیاری، توانگریان و دوران هم دوره شد.

غفاری دوره‌های اصلی پرواز را در همدان و تهران گذراند و سپس به پایگاه ششم بوشهر رفت. هنگام پیروزی انقلاب وی در همدان خدمت می‌کرد. وی هنگام آغاز جنگ کابین عقب بود و در بوشهر همراه خلبانان بزرگی نظیر یاسینی و محققی پرواز می‌کرد. با گذشت یک هفته از جنگ و فشار سپاه سوم عراق برای تصرف کامل خوزستان و حملات گسترده به دزفول و اندیمشک، وی برای دو روز برای پایگاه چهارم معروف به وحدتی ماموریت داشت که البته نیاز این پایگاه سبب شد تا 6 هفته در دزفول بماند.

جلوگیری از پیشروی لشکرهای شمالی سپاه سوم اگرچه بسیار سخت بود اما آنگونه که خودش در مصاحبه‌ای با خبرگزاری مهر می‌گوید به‌اندازه بمباران تاسیسات خرمشهر سخت نبود.پس از سقوط خرمشهر، 5 آبان فانتوم‌های بوشهری و هواپیماهایی از سایر پایگاه‌ها مامور بمباران مناطق تصرف‌شده توسط دشمن می‌شوند تا تجهیزات اقتصادی شهر به‌دست دشمن نیفتد. گمرک و راه‌آهن شهر و شمال‌غرب پالایشگاه آبادان جزو این اهداف بود. البته خلبانان زیادی از این پروازهای غم‌انگیز خاطره دارند.

در یکی از این پروازها هواپیمای او هدف ضد‌هوایی عراق قرار گرفت اما او هواپیمای جان‌سخت را در بوشهر بر زمین نشاند.دیگر از پروازهای دلهره‌آور غفاری که هنوز هم از وحشت زیاد آن حادثه را از یاد نبرده ماجرای بمباران غرب سوسنگرد بود. هفته‌های ابتدایی جنگ عراق فشار زیادی برای تصرف سوسنگرد وارد آورد و این شهر بارها دست به‌دست شد تا اینکه نیروی زمینی ارتش آن را مجددا از اشغال دشمن درآورد. اما برتری زمینی عراق به‌ویژه تانک‌ها شرایطی را ایجاد کرده بود که مدافعان شهر می‌دانستند هر آن ممکن است شهر سقوط کند.

در یکی از روزها که نبرد به شرایط حساسی رسید، فرمانده گردان مدافع شهر از فرماندهی درخواست پشتیبانی هوایی کرد و به شکلی غیر‌رسمی گفت؛ «واحد روبه‌روی ما آنقدر بزرگ است که ما تا صبح فردا دوام نخواهیم آورد.»‌ دستور را برای یک حمله هوایی سرهنگ امیرجلالی فرمانده قرارگاه جنوب صادر کرد. و قرار شد همان روز به غرب سوسنگرد حمله شود.

برای این پرواز سروان غفاری انتخاب شد. هنگامی که فانتوم مجهز به 8 بمب نیم‌تنی از زمین کنده شد، هوا تقریبا تاریک شده بود و غفاری بریفینگ قبل از پرواز در گوشش مدام تکرار می‌شد «فاصله دو نیرو بسیار کم است. مواظب باش خودی را نزنی». فانتوم در دل شب به‌پیش می‌رفت و در 20 مایلی هدف، غفاری باید تصمیم می‌گرفت. هیچ‌چیز معلوم نبود. نه نوری نه انفجاری. تنها تاریکی بود. در آنطرف فرمانده تیپ عراقی به کلیه نیروهایش دستور داد که هیچ‌کس شلیک نکند.

فانتوم با سرعت بالا از روی واحد رد شد و تردید خلبان مانع ریختن بمب‌ها شد. تازه فرمانده عراقی در حال کشیدن نفس راحت بود که فانتوم بازگشت. قبل از آنکه بتواند مجددا دستور ادامه استتار کامل را بدهد، یکی از درجه‌داران اقدام به شلیک به سمت فانتوم مورد‌نظر کرد. غفاری دیگر معطل نکرد و با شیرجه بر روی دشمن 8 بمب بزرگ را روی توده بزرگ و سیاه‌رنگی که در شب به زحمت دیده می‌شد ریخت و به سمت شمال گردش کرد. انفجاری بزرگ از آینه هواپیما قابل رویت بود. اما تمام مسیر این تصور او را آزار می‌داد که نکند نیروهای خودی را زده باشد. نکند صدها سرباز خودی را از بین برده باشد؟

با رسیدن به پایگاه و نشستن در باند از دور سرهنگ جلالی را دید و همان‌جا از شدت ترس بر زمین نشست. انتظار داشت جلالی بگوید چه‌کار کردی. نیروهای خودمون رو زدی اما بالعکس جلالی گفت؛‌ دست‌مریزاد دشمن را نابود کردی و سوسنگرد را نجات دادی! فردا هم از دفتر آقای هاشمی‌رفسنجانی یک کلاشینکف و یک تقدیرنامه برای او فرستادند. بعدها ستوان خلبان علیدادی که آن‌شب افسر ناظر مقدم نیروی هوایی در واحد زمینی بود به او در ناهارخوری پایگاه گفت: وقتی بار اول از روی نیروهای ما رد شدید، گفتیم حتما بمب‌ها را بر روی سر ما می‌ریزید اما وقتی بازگشتید و بمب‌ها را درست ریختید، خیال همه ما راحت شد.

با کاهش عملیات هوایی و افزایش توجه‌ها به نیروهای زمینی، پروازهای غفاری نیز کاهش یافت تا آنکه سال 1362 به‌دنبال یک بی‌انضباطی ناخواسته توسط فرمانده وقت نیروی هوایی مدتی از پرواز محروم می‌شود و پس از آن داوطلبانه برای مدتی از پروازها انصراف می‌دهد و در حقیقت قهر می‌کند اما به دلیل ارادتی که به سرگرد منوچهر محققی داشت با دستور او مجددا پروازها را ادامه می‌دهد.

تا فروردین 1363 که به همدان مامور شد. این مدت در پایگاه مشغول آموزش سایر خلبانان و انجام ماموریتهای داخلی بود که تلخ‌ترین روز زندگی‌اش فرا رسید. یکم فروردین 1364 در حالی‌که همه خود را برای دید و بازدیدهای رایج روز عید آماده می‌کردند، یک هواپیمای عراقی با عبور از مرز عملا پایگاه همدان را در حالت آماده‌باش قرار داد. غفاری آماده انجام ماموریت رهگیری این هواپیما شد که پی‌برد سرگرد خلعتبری آماده پرواز شده است.

او تلاش زیادی کرد که خلعتبری به این پرواز نرود اما نشد و در کمتر از یک ساعت بعد پی برد که خلعتبری شهید شده است. غم شهادت یک همرزم و دوست یک طرف، نحوه خبر دادن این موضوع به خانواده طرف دیگر. همان روز بیش از 40 نفر از خلبانان و خانواده‌هایشان مهمان خلعتبری بودند و خانم خلعتبری همان زمان زنگ زد که آقای غفاری ظهر را که فراموش نکرده‌اید؟ منتظریم. اینکه غفاری با چه مصیبتی این خبر تاسف‌بار را در روز عید به خانواده دوست صمیمی‌اش رساند، بماند برای فرصتی دیگر.

ماموریت بی‌بازگشت
خرداد 64 عراق دست به حملات دامنه‌دار هوایی علیه شهرهای ایران زد و ایران نیز تصمیم گرفت تا به تلافی، حمله‌ای به عراق ترتیب دهد. مطابق دستور باید همدان یک پرواز دو فروندی برای این حمله ترتیب می‌داد. 16خرداد یک نماینده از طرف نیروهای مسلح آمد و گفت می‌دانیم که این حمله خطرناک است اما باید انجام شود. غفاری در همان جلسه می‌پرسد هدف چیست؟ زدن مردم عادی یا قصر صدام؟ مقام مذکور پاسخ می‌دهد صدام که در کاخش نیست.

هدف، نشان دادن توان تلافی ایران است. بروید پایگاه الرشید را بزنید اما چه چند دوچرخه‌سوار را بزنید و چه 10 هواپیمای دشمن، هدف اصلی این حمله سیاسی است. سرهنگ نمکی از افسران با‌سابقه ستاد نیروی هوایی می‌گوید من جزو مخالفان این حمله بودم و به سرهنگ صدیق گفتم اینها همان زمان درحال پرتاب موشک به بغداد هستند و تمامی پدافند عراق در آن ساعت‌ها مسلح یا به‌اصطلاح «آرم» هستند اما صدیق گفت این یک دستور است.

غفاری که می‌دانست این پرواز حرکتی بی‌بازگشت نظیر پرواز سرهنگ دوران در تیر 1361 است، ترجیح داد تا خودش داوطلب شود تا مجبور نباشد خبر بد دیگری به یک خانواده بدهد. صبح روز 18‌خرداد دو فانتوم به خلبانی سرگرد غفاری و کمک‌خلبان ابوالقاسم عبیری و دیگری به خلبانی سروان دلخواه اکبری با گرفتن ارتفاع از زاگرس گذشته و سپس با کاستن از ارتفاع به سمت جنوب بغداد حرکت کردند. لیدر پرواز، فرمانده گردان غفاری بود.

دو هواپیما با سرعت به سمت الرشید در حرکت بودند که پدافند عراق هوشیار شده و دیوارهای پدافندی شروع به شلیک کردند. عبیری هشدارها را آغاز کرد. انبوهی از گلوله و موشک بود که به سمت 4 خلبان شلیک می‌شد. دلخواه اکبری برای لحظاتی از غفاری پیش افتاد و برای گریز از موشک‌ها ارتفاع خود را بسیار کم کرد. او همچنین مشاهده کرد که هواپیمای غفاری زیر فشار گلوله‌های ضدهوایی در حال از دست دادن تعادل است. غفاری تنها راه را در کاستن بیش از اندازه ارتفاع دید که ناگهان یک ضربه به زیر هواپیما خورد.

غفاری گمان می‌کند که این ضربه در اثر کابل‌های فشارقوی باشد اما احتمالا یک موشک دوش پرتاب یا چیز نظیری آن بوده است. عبیری هشدار داد: قدرت موتور در حال کاهش است. هنوز هواپیماها تا الرشید فاصله داشتند که آتش هواپیمای غفاری را غیر‌قابل کنترل کرد. شماره دو فریاد زد: هواپیما آتش گرفته، بپرید.

غفاری اما قصد پریدن نداشت تا آنکه عبیری گفت جناب سرگرد دیگر نمی‌توان ادامه داد، بپرید و خودش آماده پریدن شد و چون دید غفاری پاسخ نمی‌دهد در حالی‌که می‌توانست جداگانه بپرد اما ترجیح داد آخرین تلاشش را بکند. توان موتور هواپیما به صفر رسیده و پرنده آهنین با سرعت در حال از دست دادن ارتفاع بود. عبیری برای آخرین‌بار با لحنی تمنا‌گونه از غفاری خواست تا اجکت کند و ثانیه‌ای بعد دو خلبان در آسمان بعقوبه بودند.

دلخواه اکبری اگرچه اجکت آنها را ندید اما ریسک نکرده و در آن منطقه بمب‌ها را نینداخت و چند کیلومتر جلوتر را به آتش کشید.غفاری بعدها در مصاحبه‌ای با خبرگزاری مهر گفته بود که مایل به زنده ماندن نبود و اگر اصرار عبیری نبود، مانند دوران خود را به یک هدف یا ساختمان می‌کوبید.

به هر تقدیر این اجکت منجر به 5سال و 98 روز اسارت شد. زندگی او پس از این اسارت لطمات زیادی خورد و اگرچه خود را خوشبخت‌تر از سایر اسرا که برخی 5سال زودتر از او اسیر شدند، می‌داند اما او هم تا سال 69 در اسارت دشمن باقی ماند.

بازنشستگی
پس از تبادل اسرای ایران و عراق غفاری سعی کرد تا به زندگی عادی بازگردد؛ اگرچه به گفته خودش «همسرم از من جدا شد ولی من نشدم». او نیز مانند بسیاری از قهرمانان جنگ معتقد است به‌ویژه در نیروی هوایی به خلبانان بی‌توجهی شد و قهرمانان زیادی با دلخوری از این نیرو جدا شدند.

وی پس از بازنشستگی در سال 72 مجددا ازدواج کرد، سال 1379 با درجه رسمی سرتیپ دومی مجددا بازنشسته شد. و از آن زمان به‌بعد، به‌عنوان خلبان شرکت ایران ایر‌تور پرواز کرد.غفاری اگرچه بیشتر به‌عنوان یک فرمانده آموزشی شناخته می‌شود اما در طول جنگ ۲۰ ماموریت برون‌مرزی و پشتیبانی نزدیک هوایی و ۵۰۰ ساعت پرواز گشت رزمی و پوشش هوایی را در کارنامه خود ثبت کرد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - دانش و فناوریرا اینجا بخوانید.