هفت صبح،‌ فاطمه شیخ‌علیزاده | سه سال و نیم قبل بود که مرد جوانی به نام شایان با ماموران پلیس و همچنین با مادربزرگ خود تماس گرفت و در ادعایی عجیب گفت:«همین الان با یک چاقوی آشپزخانه پدرم را به قتل رساندم. من گلوی او را بریدم و همین الان جسدش روی کاناپه مقابل چشمم افتاده است.» به این ترتیب رسیدگی به موضوع خیلی سریع در دستور کار ماموران انتظامی قرار گرفت و مشخص شد که این ادعا حقیقت دارد.در حالی که شایان تا رسیدن ماموران هنوز در کنار جسد پدرش نشسته بود، خود را تسلیم ماموران کرد و راهی بازداشتگاه شد به این ترتیب رسیدگی به موضوع در دستور کار ماموران جنایی قرار گرفت و جسد پدر شایان با دستور بازپرس جنایی به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد.

 

شکایت مادربزرگ


تنها ولی دم پرونده مادر مقتول یعنی مادربزرگ شایان در مراحل رسیدگی به موضوع در دادسرا شکایت خود را از نوه‌اش به ثبت رساند. در همین حال متهم تحت بازجویی قرار گرفت و در اولین اعترافات خود گفت:«من عاشق پدرم بودم و خیلی او را دوست داشتم.به جز او در این دنیا کسی را ندارم اما روز حادثه وقتی با همدیگر بحثمان شد من خیلی عصبانی شدم و نمی‌دانم چه شد که دست به چاقو بردم و او را به قتل رساندم.» متهم 27 ساله ادامه داد:«پدر و مادرم سال‌ها قبل از همدیگر جدا شدند و من با پدرم زندگی می‌کردم. حالا از این حادثه خیلی ناراحتم.»
با تکمیل تحقیقات در پرونده رسیدگی به موضوع در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ادامه پیدا کرد.

 

در دادگاه


در حالی که مادربزرگ شایان قبل از صدور حکم فوت کرد، دو عمه شایان به عنوان ورثه مادرشان ولی دم شناخته شده و در دادگاه حاضر شده و از قصاص برادرزاده خود اعلام گذشت کردند.
یکی از عمه‌های شایان در دادگاه گفت:«آقای قاضی برادر من مرد ثروتمندی بود و زندگی خیلی مرفهی داشت اما از ابتدای ازدواجش با مادر شایان با همدیگر اختلاف خیلی شدیدی داشتند. برادرم مقداری از اموالش را به نام همسرش کرده بود و زمانی که تصمیم به جدایی گرفتند همسرش باقی اموال او را نیز به عنوان مهریه‌اش گرفت. او حتی حاضر نشد یکی از خانه‌هایی که برادرم به نامش زده بود به نام او منتقل کند تا برادرم بدون خانه نماند. برای همین برادرم دست پسرش را گرفت و یک کانکس مبله در شمال شهر کرایه کرد و سعی می‌کرد زندگی فرزندش را بگذراند.»


ولی دم ادامه داد:«شایان همیشه شاهد دعواهای زن و شوهری مادر و پدرش بود و در محیط متشنج وحشتناکی بزرگ شد. او پسر خیلی باهوش و با استعدادی بود و نوازنده حرفه‌ای گیتار و سنتور است.حتی چند بار از ارکسترهای بزرگ جهانی از او دعوت به نواختن شد اما پسر برادرم به خاطر محیط پر آشوب زندگی‌شان دچار بیماری روحی بود و مبتلا به اسکیزوفرنی شد. او بارها در بیمارستان‌های روانی مختلف بستری شد اما هر بار درمان خود را رها کرده و داروهایش را مصرف نمی‌کرد.برای همین من وخواهرم به عنوان اولیای دم از قصاص او گذشت کرده و حتی دلمان نمی‌خواهد او در زندان هم بماند فقط از دادگاه تقاضا داریم که به عنوان مجازات تکمیلی شایان را وادار کنید که درمانش را ادامه دهد.»


سپس نوبت به دفاع متهم رسید و او گفت:«قبول دارم که عامل قتل پدرم هستم.روز حادثه حال روحی من دوباره به خاطر بیماری‌ام خیلی بد شده بود و با خودم حرف می‌زدم.وقتی پدرم به من گفت چرا اینقدر با خودت حرف می‌زنی عصبانی شدم و یک چاقو برداشتم.پدرم گمان کرد من باز هم قصد خودزنی دارم چون قبلا چندین بار این کار را کرده بودم.برای همین سمتم آمد و چاقو را از من گرفت.من به حدی از این حرکتش عصبانی شدم که چاقو را از دستش کشیدم و سرش را گرفتم و گلویش را بریدم.بعد می‌خواستم به خودم ضربه بزنم اما پدرم حتی با گلوی بریده هم نگران من بود و باز هم سعی کرد چاقو را از دستم بگیرد.او پدر خیلی مهربانی بود و من خیلی دوستش داشتم.اوتنها حمایتگر من در زندگی بود و من خیلی پشیمانم که چنین اتفاقی افتاده است.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.