هفت صبح| درست یک روز پیش از شروع آتش بس بود که ساختمانی مسکونی واقع در پردیس تهران هدف اصابت موشک قرار گرفت.این ساختمان صددرصد تخریب شده و شش نفر از غیرنظامیان در آن به شهادت رسیدند که در این میان سه نفر از شهدا کودکان معصوم بیگناه بودند.علاوه بر این ساختمان‌های مسکونی مجاور نیز   آسیب شدید دیدند و اهالی آن به شدت دچار رعب و وحشت شدند تا جایی که برخی از آنها مجبور به ترک خانه‌های خود شدند. در این گزارش روایت یکی از اهالی ساختمان را از این حمله موشکی بخوانید.

 

‌بامداد ترس و وحشت 


ساعت سه صبح سه‌شنبه 18 فروردین ماه امسال بود که در فاز چهارم منطقه مسکونی پردیس صدای انفجار مهیبی به گوش رسید. شدت صدای انفجار به حدی بالا بود که تا شعاع زیادی از محل وقوع حادثه این صدا شنیده شد و در دل اهالی ترس و وحشت ایجاد کرد. تنها دقایقی بعد محل اصابت موشک که بر سر ساکنین آن آوار شده بود مملو از ساکنین نگرانی شد که با وحشت از خواب پریده و از ترس انفجار مجدد و ریزش آوار روی سرشان، خانه‌های خود را ترک کرده بودند. دلهره و وحشت در آن نیمه شب وحشتناک لابه‌لای گرد و غبار غلیظ به هم پیچیده بود و همان شب بسیاری از اهالی ساختمان‌های مجاور از خانه‌هایشان کوچ کردند تا از گزند حملات احتمالی بعدی در امان باشند.

 

آن شب تهدیدهای دشمن بیشتر از همیشه بود و همه مردم ایران از آن خبر داشتند اما با وقوع این انفجار در این منطقه برای اهالی مسلم شد که باید برای نجات خان خود و خانواده‌هایشان بیشتر از هر روز دیگری هوشیار باشند. ساختمانی که هدف اصابت موشک قرار گرفت ساختمان مسکونی سه طبقه بود. صبح روز سه‌شنبه اولین تلالو درخشان آفتاب بر تلی از خاک تابید. ساختمانی که هدف قرار گرفته بود حالا دیگر چیزی جز ویرانی و آوار تداعی نمی‌کرد.

 

خیابان پر بود از خاک و سنگ‌هایی که مثل ترکش به هر نقطه دور و نزدیکی پرتاب شده بودند.خودروهایی که نزدیک به محل حادثه پارک بودند دچار آسیب شده  و خاک آلود بودند. اما در میان این ویرانی‌ها آنچه بیشتر از هر چیز بار این تراژدی را سنگین می‌کرد عروسک‌های کوچک و بزرگی بود که در میان خاک‌ها و آوار روی زمین افتاده بود.عروسک‌هایی که روزی در دست کودکی نوازش می‌شدند و حالا از دنیای بازی کودکانه به دل آوار جنگ پرتاب شده بودند و این حکایت از آن داشت که در این ساختمان کودکان زیادی زندگی می‌کردند.

 

 یک لرزش شدید


امین محمودی جوان 38 ساله‌ای است که خانه‌اش درست مقابل ساختمانی که هدف حمله موشکی قرار گرفت واقع شده است. او درباره شب وحشت در پردیس به خبرنگار هفت‌صبح می‌گوید:«نیمه شب بود که با صدای مهیبی از خواب پریدم. در ابتدا صداهای مهیبی مثل نزدیک شدن پهپاد یا هواپیما شنیده می‌شد. مطمئن بودیم که جایی هدف قرار خواهد گرفت. من و همسرم با وحشت سراغ اتاق فرزندانمان رفتیم و در همان لحظات بود که صدای انفجار به هوا خاست. فکرش را هم نمی‌کردیم نقطه‌ای که هدف قرار می‌گیرد در این حد به ما نزدیک باشد.درست خانه روبه‌رویی ما را زده بودند و چیزی شبیه زلزله در خانه ما اتفاق افتاد.ظرف‌هایی که در طبقات بالای دکور خانه‌مان بود پایین می‌ریخت و خانه می‌لرزید. مجسمه‌ها کف هال و پذیرایی می‌افتاد و خرد می‌شد.آن لحظات طولانی‌ترین لحظات عمرمان بود.»

 

   پیکر یک فرشته


امین نیز به همراه همسایه‌های خود به خیابان دوید:«سریع خودم را به کوچه رساندم و با تلی از آوار و گرد و خاک خیلی غلیظ روبه‌رو شدم.خانه روبه‌رویی نابود شده بود.در پارکینگ ما به کلی از جایش درآمده بود و شیشه‌ها و پنجره‌ها تخریب شده بودند. در ورودی که شکسته بود و انگار همه ساختمان‌های نزدیک خانه ما که در نزدیکی ساختمان هدف بودند همین وضعیت را داشتند.» در همان حال او هولناک‌ترین صحنه عمر خود را دید:«یکدفعه در میان آواری که تا وسط خیابان ریخته بود چشمم افتاد به پیکر یک دختر بچه که مشخص بود بر اثر موج انفجار از پنجره خانه‌شان بیرون پرتاب شده بود.سرش غرق خون بود و دیگر نفس نمی‌کشید.» همان موقع امدادگران اورژانس و نیروهای ستاد بحران و همچنین آتش نشانی نیز از راه رسیدند. عملیات آواربرداری و نجات جان مصدومان و مجروحان حادثه آغاز شد اما جان شش نفر از اهالی ساختمان از دست رفت و نام آنها در لیست شهدا قرار گرفت.

 

 از خانه‌مان کوچ کردیم


خانواده محمودی بلافاصله بعد از انفجار خانه خود را ترک کردند:«ما به حدی ترسیده بودیم که به سرعت خانه‌مان را ترک کردیم و به منزل یکی از اقواممان رفتیم. من دو فرزند خردسال دارم که شب حادثه وقتی روی تختخواب خود در خواب بودند، مثل نوزادی که در گهواره باشد تکان می‌خوردند و به این طرف و آن طرف می‌رفتند. فردای روز آن فاجعه آتش بس اعلام شد اما شدت شوک وارد شده از ترس و اضطراب آن اتفاق به حدی بالا بود که هنوز هم جرئت نمی‌کنیم به خانه‌مان برگردیم.هنوز هم تصویر آن خرابی‌ها و پیکر آن فرشته کوچک از جلوی چشمم کنار نمی‌رود.»