هفت صبح| نزدیک ساعت سه بعدازظهر روز سه‌شنبه، در حالی که 11 روز از  شروع حمله نظامی آمریکا و اسرائیل می‌گذشت، در نزدیکی ساختمان راهنمایی و رانندگی تقاطع خیابان رسالت و اتوبان شهید باقری، خودرویی هدف حمله نظامی قرار گرفت. ساختمان پلیس راهنمایی و رانندگی نیز تخریب شد. در این انفجار تکان‌دهنده پنج نفر از شهروندان به شهادت رسیدند.

این منطقه یکی از پرترددترین مناطق شهر است. در کنار محل انفجار یک بازارچه میوه و تره‌بار نیز واقع شده که در زمان حمله میزبان مردمی بود که مشغول خریدهای روزمره بودند. در همین رابطه روزنامه هفت‌صبح با افرادی که در نزدیکی محل انفجار بودند، گفت‌وگو کرد.

 

پنجره‌ها تخریب شد


ساعتی از وقوع انفجار مهیب گذشته است که به محل نزدیک می‌شویم. در اتوبان باقری ترافیک سنگین است اما ماموران شهرداری با وجود اینکه قسمتی از آسفالت اتوبان بر اثر این حمله تخریب شده، اتوبان را باز کرده‌اند. ترافیک بیشتر ناشی از تجمع خودروهایی است که در زمان بسته بودن اتوبان پشت هم مانده بودند.


یکی از ساکنان آن حوالی به هفت‌صبح می‌گوید: «خانه ما پشت متروی باقری است. من و خانواده‌ام خارج از تهران بودیم که یکی از همسایه‌ها تماس گرفت و گفت سر کوچه را زدند. همسایه ما وحشت‌زده فریاد می‌زد و می‌گفت خانه‌اش تخریب شد. به سرعت به سمت تهران راه افتادیم و به دلیل ترافیک اتوبان باقری، حدود سه ساعتی طول کشید تا به محل انفجار رسیدیم. در طول مسیر با هر کسی که فکر می‌کردم نزدیک خانه‌مان بوده، تماس گرفتم. دوستم که نوزاد دارد، می‌گفت نفسش بالا نمی‌آید و می‌ترسد پایش را از خانه بیرون بگذارد. همسایه‌مان می‌گفت از ترس پا به فرار گذاشته و دیگر نمی‌داند چه بر‌سر خانه‌های‌مان آمده است.

 

نزدیک خانه بودیم که یکی از همسایه‌ها گفت از محل کارش به خانه رسیده و دیده که درهای شیشه‌ای داخل راهروها خرد شده‌اند. پنجره‌ واحدهای رو به خیابان تخریب شده و لولای در تراس شکسته است. چند دقیقه بعد به خانه رسیدیم. واحد ما در طبقه پنجم است و پشت واحدهایی است که رو به خیابان هستند. در واقع پنجره‌های خانه ما رو به کوچه است؛ برای همین پنجره‌های ما تخریب نشده بود اما تعدادی از سنگ‌های دیوار پارکینگ منفی یک کنده شده ‌و همانطور که همسایه‌مان می‌گفت، درهای شیشه‌ای پاگردها شکسته بود.»

 

نگرانم پرنده وارد خانه شود


در کوچه پشت متروی باقری به راه می‌افتم و خانه‌ها را نگاه می‌کنم. از سر کوچه واحدهای آپارتمان یکی در میان شیشه ندارند اما هر چه به محل انفجار نزدیک‌تر می‌شویم، تعداد واحدهایی که تخریب شده‌اند، بیشتر است. در همین حال که آرام آرام قدم می‌زنیم، از یکی از خانه‌های تخریب شده یک خودروی دنای مشکی‌رنگ بیرون می‌آید.

راننده آن به هفت‌صبح می‌گوید: « خانه نبودیم اما ناگهان خبردار شدیم انفجار باعث تخریب در و پنجره‌های خانه‌مان شده است. خیلی سریع خودمان را رساندیم ولی مرمت درها و پنجره‌ها کاری نیست که بتوانیم یک‌روزه از پس آن بر بیاییم چون زمان می‌برد. برای همین وسایل ضروری‌مان را جمع کردیم و به خانه یکی از اقوام می‌رویم. با وجود سرمای هوا، اصلا امکان ماندن در خانه وجود ندارد. علاوه بر این، خانه پر از گرد و خاک است و باید سر فرصت تمام وسایل‌مان را بشوییم.»


این مرد جوان در ادامه می‌گوید: «می‌خواستم به پنجره‌ها پلاستیک بزنم اما به چند مغازه که سر زدم، پلاستیک ضخیم با عرض زیاد نداشتند. امیدوارم فردا بتوانم پلاستیک پیدا کنم چون نگرانم پرنده‌ها وارد خانه‌مان شوند.»

 

  از بازارچه چه خبر؟


درست در کنار ساختمان راهنمایی و رانندگی یک بازارچه میوه و تره‌بار است که بعد از حمله تعطیل شده بود. در این بازارچه کوچک به جز مغازه‌های میوه و سبزی‌فروشی تعداد زیادی مغازه دیگر نیز وجود دارد. از نانوایی تافتون گرفته تا مغازه پروتئین‌فروشی و حتی خیاطی. برای همین در طول روز همیشه افراد زیادی در اینجا مشغول خرید هستند؛ هر‌چند کسبه بازارچه به سرعت مغازه‌های خود را بستند‌ اما سوپرمارکت نزدیک بازارچه هنوز باز است.

 

صاحب سوپرمارکت به هفت‌صبح می‌گوید: «زمان وقوع انفجار مثل همیشه بازارچه شلوغ بود. شیشه تعدادی از مغازه‌ها شکست اما مغازه‌ها دچار تخریب نشدند و مردم هم خیلی سریع فرار می‌کردند. ما شنیدیم که در این محدوده 5 نفر شهید شدند اما نمی‌دانم در میان آنها کسی هم بود که مشتری بازارچه بوده یا نه.»

 

این فرد ادامه می‌دهد: «اجناسی که در طبقات مغازه خودمان چیده بودم، پایین ریخت و از صدای مهیبی که بلند شد، گوشم چنان سوتی کشید که احساس می‌کنم شنوایی‌ام مثل قبل نیست و گوشم به خوبی نمی‌شنود.» علاوه بر بازارچه، یک پاساژ بزرگ هم در نزدیکی ساختمان راهنمایی و رانندگی قرار دارد که پردیس سینمایی روتانو هم بالای آن است. پاساژ هم بعد از این حمله بسته شده اما خوشبختانه مغازه‌های آن تخریب نشده است. فقط شیشه‌های طبقه اول شکسته و آنطور که اهالی محل می‌گویند، کامپوزیت‌های طبقه بالا آسیب دیده‌اند.

 

  مجروحان سرپایی


درست پشت متروی باقری یک درمانگاه وجود دارد که شیشه‌های ورودی آن هم به خاطر نزدیکی به محل انفجار خرد شده است. یکی از اهالی محل به نام آقای زندی می‌گوید: «درست در همان لحظه‌ای که انفجار رخ داد، پسر نوجوانم داشت از مترو بیرون می‌آمد که خرده شیشه به گوشه چشمش اصابت کرد. درپی این حادثه چشمش ورم کرده است. او را سریع به درمانگاه رساندم و همان موقع دیدم که خانمی هم دستش آسیب دیده ‌‌و به درمانگاه آمده بود. این خانم در حال عبور از خیابان بوده که یک تکه شیشه از پنجره یک خانه روی دستش افتاده بود. عمق بریدگی بالا بود و همینطور که ‌‌راه می‌رفت، از دستش خون می‌چکید.»


مغازه‌های کنار خیابان رسالت همگی بسته شده‌اند. شیشه‌های مغازه تعمیرات جاروبرقی، نانوایی، کافی‌شاپ و تعمیرگاه خرد شده و کرکره‌های‌شان را پایین کشیده‌اند. غروب شده و تردد در اتوبان باقری برقرار است. اما پشت این ظاهر عادی فاجعه‌ای است که در خانه قربانیان این انفجار وجود دارد و عزاداری که قطعا در جریان است. یکی از اهالی می‌گوید: «همه چیز را به چشم دیدم اما اینقدر حالم بد است که نمی‌توانم توضیح دهم. تصویر یکی از کشته شده‌ها که پیکرش وسط اتوبان افتاده بود، از ذهنم نمی‌رود. زن جوانی بود که دستش بالای سرش افتاده و لاک‌های صورتی‌اش از زیر کاور هلال احمر بیرون زده بود.»

 

مهیب‌ترین صدای عمرم


پونه هاشمی 45ساله یکی از کسانی است که خانه‌اش در نزدیکی محل انفجار بوده و دچار خسارت‌هایی هم شده‌. این زن جوان در لحظه وقوع انفجار در خانه بوده است.«خانه من طبقه اول ‌‌و در حیاط خلوت رو به خیابان رسالت است. در لحظه انفجار در اتاق مشغول مرتب کردن کمد بودم و پشتم به در حیاط خلوت بود که ناگهان صدای مهیبی شنیدم. خانه‌مان مثل زمان وقوع زلزله می‌لرزید. در جنگ 12روزه هم یک خانه مسکونی در کوچه پشتی ما هدف قرار گرفت و آن زمان هم خانه ما چند تکان شدید خورد. اما این لرزش و این صدا کجا و آن کجا!

 

من در زمان بمباران‌های جنگ عراق هم کودک بودم و صحنه‌ها را یادم هست اما این صدایی که امروز شنیدم و لرزش شدید‌‌ انفجاری که تجربه کردم، مهیب‌ترین صدای عمرم بود. مدت آن هم طولانی بود. نمی‌دانم شاید چون لحظات وحشتناکی بود به نظرم طولانی می‌آمد اما مطمئنم که یک صدای لحظه‌ای نبود.»

 

پونه ادامه می‌دهد: «یکدفعه در حیاط خلوت باز شد‌ و با شدت به دیوار کوبیده شد. شیشه روی در خرد شد و من به وسط هال دویدم تا خرده‌شیشه‌هایی که پرتاب می‌شد، به من برخورد نکند. صدا اینقدر نزدیک بود که فکر می‌کردم پشت خانه‌مان را زدند. می‌ترسیدم بمب دو‌زمانه زده باشند و از ترس انفجار مجدد، به کوچه دویدم. دیدم که ساختمان راهنمایی رانندگی تخریب شده است. در خیابان ولوله بود. مردم به هر طرف می‌دویدند. گفتند یک خودرو هم هدف حمله تروریستی قرار گرفته و چند نفر هم آسیب دیده‌اند.»

 

خانم هاشمی در ادامه می‌گوید: «نیم ساعت بعد به خانه برگشتم. شیشه پنجره‌های اکثر همسایه‌های‌مان شکسته شده و حتی قفل لولای پنجره هم شکسته بود. با یکی از همسایه‌ها به خیابان سراج رفتیم اما مغازه‌ها نه شیشه داشتند و نه شیشه‌بر!» او ادامه می‌دهد: «تعدادی از همسایه‌های‌مان از خانه‌شان رفتند چون در شرایط سرما در خانه‌ای که پنجره‌هایش شیشه ندارد، نمی‌شود ماند. اما من و چند نفر دیگر که مجبوریم در خانه بمانیم فعلا به پنجره‌ها پتو می‌زنیم تا فردا بتوانیم شیشه پیدا کنیم.»