
هفت صبح، فاطمه شیخعلیزاده | با شکایت مرد میانسال، تحقیقات به دستور بازپرس جنایی آغاز و در بررسیهای اولیه مشخص شد دختر جوان به نام ریحان با پسری به نام عظیم که از همولایتیهایش است، ارتباط داشته است. پسر مورد علاقه حتی اخیرا به خواستگاری او هم رفته اما جواب رد شنیده بود و خانواده ریحان با ازدواج آنها مخالفت کرده بودند. در ادامه بررسی پیامهای دختر جوان نیز نشان میداد که آخرین بار با او قرار ملاقات داشته است.
تحقیقات اولیه
وقتی کارآگاهان جنایی به سراغ خانواده ریحان رفتند و در مورد عظیم از آنها سوال کردند پدرش گفت: «عظیم خواستگار دخترم بود، آنها با هم در فضای مجازی آشنا شده بودند و دخترم به او علاقهمند شد و قرار ازدواج گذاشته بودند اما ما با این ازدواج مخالف بودیم برای اینکه عظیم سرایدار ساختمانی در فرمانیه بود و خانواده درست و حسابی نداشت و تحصیلات و شغل مناسب هم نداشت. من به دخترم میگفتم هر چند اوضاع مالی خودمان هم خیلی عالی نیست اما مطمئن باش با عظیم زندگی خوبی نخواهی داشت. من نمیدانستم که آخرین روز دخترم با عظیم قرار ملاقات داشته است اما حالا که فکر میکنم اصلا بعید نیست که این مرد بلایی سر دختر من آورده باشد.»
ردیابی متهم
با اطلاعات بهدست آمده، کارآگاهان جنایی به سراغ ساختمانی رفتند که عظیم سرایدار آنجا بود اما مدیر برج محل کار عظیم واقع در فرمانیه گفت: «عظیم حدود 7 سال سرایدار برج ما بود. در این مدت او مورد اعتماد بسیاری از ساکنین ساختمان بود و ما هرگز از او بدی ندیده بودیم و از کارش هم راضی بودیم.او چند باری در این مدت به دیدار خانوادهاش رفت اما بعد از یک مرخصی کوتاه دوباره سر کارش برگشت. اواسط آبان ناگهان کارش را ترک کرد و رفت.
این حرکت او برای ما خیلی عجیب بود چون تا به حال امکان نداشت که او بیخبر غیبش بزند و هر بار هم مرخصی میخواست حتما از قبل با ما هماهنگ میکرد.» فرار مرد جوان، احتمال دست داشتن او در ناپدید شدن ریحان را قوت بخشید. در قدم بعدی از تحقیقات دستور بازبینی دوربینهای مداربسته برج از سوی بازپرس جنایی صادر شد اما زمانی که کارآگاهان به سراغ دستگاه دیویآر دوربینهای مداربسته ساختمان رفتند، مشخص شد که دستگاه توسط سرایدار 35 ساله به سرقت رفته است.حالا دیگر شکی باقی نمانده بود که کاسهای زیر نیم کاسه عظیم است!
دستگیری متهم
با توجه به اینکه تنها مظنون پرونده فراری بود و احتمال داشت به کشورش برگشته باشد، بازپرس سالار صنعتگر دستور داد تا مکاتبات اداری توسط پلیس بینالملل با پلیس افغانستان صورت گیرد و متهم فراری شناسایی و بازداشت شود. پس از انجام مکاتبات با اینترپل، پلیس هرات وارد عمل شد و متهم را که در زادگاهش مخفی شده بود، بازداشت کرد. به این ترتیب متهم جهت تحقیقات جنایی به تهران بازگردانده شد.
عظیم در تحقیقات اولیه به قتل ریحان اعتراف کرد و گفت: «ریحان را دوست داشتم اما خانوادهاش با این ازدواج مخالف بودند. من هم کینه به دل گرفتم و به او گفتم با هم فرار کنیم.روز حادثه از ریحان خواستم برای صحبت درباره نقشه فرارمان به محل کار من بیاید.ریحان میگفت نمیتواند خانوادهاش را تنها بگذارد و به من میگفت کمی صبر کن تا پدرم را راضی کنم چون اگر فرار کنم آنها دق میکنند. من هم به او میگفتم دیگر طاقت دوری تو را ندارم و تو به من قول دادی که با هم فرار میکنیم اما حرف ریحان یک کلام بود و راضی نمیشد با من فرار کند.» متهم ادامه داد:« وقتی ریحان با من مخالفت کرد دعوایمان شد.
من خیلی عصبانی شده بودم و احساس میکردم حتی خود ریحان هم دیگر من را نمیخواهد و در این مدت من را بازی داده است.برای همین دست به چاقو بردم و در همان حالت عصبانیت ریحان را کشتم.» متهم در ادامه گفت:«وقتی ریحان غرق در خون روی زمین افتاد، جسدش را در باغچه همان برجی که سرایدارش بودم دفن کرده و به هرات بازگشتم.» با اعترافات متهم، موضوع به بازپرس شعبه سوم دادسرای امور جنایی پایتخت اعلام شد و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی جسد دختر جوان را در باغچه پیدا کردند. به دستور بازپرس جنایی تحقیقات برای روشن شدن ابعاد پنهان ماجرا ادامه دارد.






