هفت صبح| اواسط سال 99 مرد جوان افغان به نام حجت درحالی‌که در خانه‌شان واقع در شهرستان بهارستان با ضربه چاقو به‌شدت مجروح شده بود، توسط خانواده‌اش به نزدیک‌ترین بیمارستان منتقل شد. تلاش کادر درمان برای نجات جان حجت خیلی سریع آغاز شد؛ اما شدت جراحت وارد شده به حدی زیاد بود که او به کام مرگ فرو رفت. به‌این‌ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و کارآگاهان پلیس به همراه بازپرس ویژه قتل برای رازگشایی از ماجرا وارد عمل شدند.

 

 تحقیقات ابتدایی


اولین فردی که هدف تحقیقات قرار گرفت پدر حجت بود که در اظهارات خود به مأموران گفت: «این بلا را داماد خانواده ما به نام ساعد بر سر پسرم آورده است. روز حادثه من برای کاری بیرون رفته بودم که دختر تماس گرفت و گفت سریع خودم را به خانه برسانم. می‌گفت شوهرش مقابل خانه ما آمده و می‌خواهد دردسر درست کند. من هم با عجله به خان آمدم و دیدم که ساعد با حجت درگیر شدند و تا به خودم بجنبم، ساعد با چاقو به جان پسرم افتاد و بعد هم پا به فرار گذاشت. او جلوی چشم من و همسرم و دخترم؛ حجت را به قتل رساند.»


پدر مقتول راجع به انگیزه مرد جوان از رقم زدن این جنایت گفت: «دختر من شش ماه قبل زایمان کرد و یک دختر به دنیا آورد. اما از همان ابتدای مادر شدنش هر چند روز یک بار با گریه به خانه ما می‌آمد و می‌گفت که ساعد روی نوزاد دست بلند می‌کند. دخترم می‌گفت ساعد دختر، دوست ندارد و به دلیل اینکه ما صاحب دختر شده‌ایم او را کتک می‌زند.

 

دخترم از ترس اینکه بلایی سر فرزندش نیاید به خانه ما می‌آمد تا ساعد کمتر بچه را ببیند.» این مرد در ادامه گفت: «روز حادثه دخترم فرزندش را به مرکز بهداشت برده و واکسن شش‌ماهگی‌اش را تزریق کرده بود. وقتی به خانه برگشته بود، نوزاد که تب داشت و بیقرار بود گریه می‌کرد و دخترم در حال رسیدگی به فرزندش بود. او می‌گفت ناگهان ساعد فریاد زد و گفت گریه‌های نوزاد اعصابم را خرد می‌کند. بعد هم بچه را روی زمین پرتاب کرده بود. دخترم که باز هم ترسیده بود بلایی بر سر فرزندش بیاید او را بغل کرده و به خانه ما آمد.»


پدر مقتول ادامه داد: «چند ساعت ساعد مقابل خانه آمده و گفته بود به زنم بگویید بیاید به خانه‌مان برویم. اما حجت به او گفته بود پدرم خانه نیست، صبر کن او بیاید و با هم حرف بزنید بعد به خانه برو. ساعد دادوبیداد کرده و گفته بود من فقط می‌خواهم زن و بچه‌ام را به خانه ببرم. بعد هم درست لحظه‌ای که من از راه رسیدم چاقو کشیده و به جان حجت افتاد.»

 

دستگیری


با این اطلاعات که پدر حجت در اختیار مأموران قرار داد، ساعد به‌عنوان تنها مظنون پرونده ردیابی شد. اما او متواری شده بود و پرونده برای صدور رای غیابی به دادگاه ارجاع شد که قضات اعلام کردند سرنخ‌هایی وجود دارد که نشان می دهد دستگیری متهم غیرممکن نیست.بنابراین بار دیگر متهم ردیابی شد و این بار در حال کار در یک ساختمان نیمه کاره در تهران بازداشت شد.


متهم در برخورد ابتدایی با مأموران گفت: «بعد از اینکه دخترمان به دنیا آمد، هر روز همسرم به بهانه‌ای خانه و زندگی را رها می‌کرد و به خانه پدرش می‌رفت. من از این وضعیت خسته شده بودم و روز حادثه وقتی دوباره بعد از تزریق واکسن نوزاد؛ به خانه پدری‌اش رفت سراغش رفتم و می‌خواستم به خانه برگردد؛ اما برادرش مانع می‌شد. می‌گفت پدرم با تو حرف دارد و باید منتظر بمانی تا از راه برسد و با همدیگر حرف بزنید. اما من که کلافه و عصبانی بودم به او گفتم که هیچ حرفی با کسی ندارم و فقط می‌خواهم زن و بچه‌ام را به خانه خودم ببرم.»


متهم ادامه داد: «پافشاری حجت روی حرف خودش باعث شد عصبانی شوم و با همدیگر درگیر شدیم. من در جریان درگیری به او با چاقو ضربه زدم؛ اما فکرش را هم نمی‌کردم که باعث مرگش شود.»با ثبت دفاعیات متهم و تکمیل تحقیقات، کیفرخواست پرونده صادر شد و متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.

 

در دادگاه


 در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر حجت به‌عنوان اولیای دم تقاضای قصاص قاتل فرزندشان را کردند و پدر حجت گفت: «پسرم جوان خیلی سربه‌راهی بود و آزارش به مورچه هم نمی‌رسید. او هرگز به من و مادرش کوچک‌ترین بی‌احترامی نکرده بود. سرش در کار و تلاش بود و دنبال هیچ خلاف یا دود و دم نمی‌رفت. ساعد بی‌جهت او را که عصای دستمان بود، از ما گرفت. به همین دلیل هرگز از قصاص گذشت نمی‌کنیم.»


سپس نوبت به ساعد رسید که در دفاع از خود گفت: «من و همسرم دخترخاله پسرخاله هستیم.پدرهمسرم با اصرار خودش دخترش را به من شوهر داد. من قصد ازدواج نداشتم؛ ولی او به دلیل اینکه وضع مالی ضعیفی داشت به من گفت که با دخترش ازدواج کنم. بااین‌حال بعد از ازدواج مدام برای زندگی ما مزاحمت درست می‌کرد.» متهم ادامه داد: «همسر من با هر بحث کوچکی راهی خانه پدرش می‌شد و من از این وضع خسته شده بودم. روز حادثه هم فقط می‌خواستم او را به خانه برگردانم و قصد درگیری با هیچ‌کسی را نداشتم. من چاقو همراه نبرده بودم و حجت برایم چاقو کشید. من هم با چاقوی خودش به او ضربه زدم تا از خودم دفاع کنم.»


قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم رای قصاص را صادر کردند؛ اما قضات دیوان عالی کشور باتوجه‌به اینکه متهم ادعا کرده بود سلاح سرد همراه نداشته و برای دفاع از خودش قتل را انجام داده، رای صادر شده را نقش کردند تا در تحقیقات تکمیلی مشخص شود آلت قتاله متعلق به قاتل بوده یا مقتول.به‌این‌ترتیب بار دیگر متهم پای میز محاکمه رفت و این بار در دفاع از خود گفت: «چاقو متعلق به من نبود.

 

من دست‌خالی بودم. وقتی حجت در را باز کرد دست من را کشید و با اصرار از من خواست وارد خانه شوم تا پدرش بیاید. به‌محض اینکه پای من به داخل هال خانه رسید، او با چاقو به من حمله کرد. در ابتدا من چاقو را از او گرفتم و روی زمین پرتاب کردم. بعد به سمت در حیاط در حال فرار بودم که بار دیگر حجت سراغم آمد از پشت سر یقه‌ام را گرفت و با چاقو به من حمله کرد. من بار دیگر چاقویش را گرفتم و این دفعه برای دفاع از خودم به او ضربه‌ای زدم.من پسرخاله ام را دوست داشتم و قصد کشتن او را نداشتم.»


در این لحظه پدر مقتول گفت: «متهم دروغ می‌گوید. او آن روز اصلاً وارد خانه ما نشد و همه درگیری مقابل خانه رخ داد. من با چشم خودم دیدم که ساعد در آستین پیراهنش یک چاقوی بزرگ جاسازی کرده بود که در یک چشم برهم‌زدن آن را بیرون کشید و به جان حجت افتاد.» قضات دادگاه بعد از شنیدن اظهارات طرفین بار دیگر وارد شور شدند تا رای صادر کنند.