
هفت صبح| دیپلماسی، بیش از آنکه میدان تصمیمهای قطعی باشد، عرصه نمادهاست. باید اعتراف کرد که در مواجهه با چین، این قاعده بیش از همیشه صدق میکند. از همین منظر، اهمیت سفر کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا به پکن در اواخر ماه ژانویه، نه در توافقها و بیانیهها، بلکه در نفسِ انجام آن نهفته است. این سفر، نخستین دیدار یک نخستوزیر بریتانیا از چین در ۸ سال گذشته بود؛ آن هم در شرایطی که روابط دو کشور طی سالهای اخیر با تنشهای متعددی از اتهام جاسوسی علیه دو شهروند بریتانیایی به نفع چین، تا تعلیق طولانیمدت مجوز ساخت سفارت جدید چین در لندن، و نیز محاکمه فعال سرشناس دموکراسیخواه هنگکنگی، جیمی لای روبهرو بوده است.
با این همه، استارمر راهی پکن شد؛ نشانهای روشن از اینکه کفه دلایل موافقان این سفر، سنگینتر از هزینههای سیاسی آن ارزیابی شده است. آنچه این توازن را به سود انجام سفر تغییر داد، شدت گرفتن رفتارهای تنشزای دولت ایالات متحده، حتی در قبال متحدان سنتی خود بود. تنها یک هفته پیش از سفر به چین، استارمر در اقدامی کمسابقه، خشم علنی خود را نسبت به اظهارات دونالد ترامپ درباره نیروهای بریتانیایی در افغانستان ابراز کرد؛ اتفاقی که نشان میداد روابط لندن و واشنگتن دیگر آن پیوند بیچون و چرای گذشته نیست.
پایان یک امر بدیهی و قدیمی
سفر استارمر به پکن، در مقایسه با سفرهای نخستوزیران پیشین بریتانیا، تفاوتی بنیادین داشت. در گذشته، همسویی لندن و واشنگتن امری بدیهی تلقی میشد. بریتانیا و آمریکا دههها بهعنوان نزدیکترین متحدان یکدیگر عمل کردند؛ از جنگهای خاورمیانه پس از سال ۲۰۰۱ گرفته تا مبارزه با تروریسم جهانی. دو کشور اطلاعات امنیتی خود را در قالب سازوکار مشترک تبادل میکردند و بهعنوان اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل، هماهنگی نزدیکی داشتند.
حتی در موضوع چین نیز اختلافها کوتاهمدت و کنترلشده بود. در میانه دهه ۱۳۸۰ خورشیدی، بریتانیا و برخی کشورهای اروپایی کوشیدند تحریم تسلیحاتی چین که پس از سرکوب میدان تیانآنمن اعمال شده بود را لغو کنند؛ تلاشی که با مخالفت شدید دولت وقت آمریکا ناکام ماند. بیش از یک دهه بعد، در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، اروپا بار دیگر به فکر گسترش روابط تجاری مستقل با چین افتاد اما این مسیر نیز با توافقهای تازه با واشنگتن متوقف شد.
همهگیری کرونا، این همسویی را حتی پررنگتر کرد. آمریکا و اروپا، چین را یکی از مقصران مدیریت نادرست بحران میدانستند و در نتیجه، موضعی سختگیرانهتر در برابر پکن اتخاذ کردند. تا سال ۲۰۲۳، رقابت لندن و واشنگتن برسر اتخاذ مواضع تندتر علیه چین به جایی رسید که معاون نخستوزیر وقت بریتانیا، جمهوری خلق چین را «بزرگترین تهدید دولتی» علیه کشورش توصیف کرد.
جهانی که دیگر وجود ندارد
اما جهان امروز، آن جهان نیست. اقدامات واشنگتن، پرسشهای بنیادینی را درباره نظام ائتلافی غرب، مانند پیمانهای نظامی گرفته و ساختارهای امنیتی پس از جنگ جهانی دوم، ایجاد کرده است. هنوز کسی نمیداند نظم جدید جهانی به طور دقیق چه شکلی خواهد داشت؛ شاید سالها طول بکشد تا خطوط آن روشن شود.
در چنین شرایطی، استارمر در پکن با طرفی گفتوگو میکرد که خود نیز در حال بازتعریف جایگاهش در این نظم نامطمئن است. شی جینپینگ متحد امنیتی بریتانیا نیست اما در دنیای وارونه امروز، دولت او در برخی حوزهها مانند تغییرات اقلیمی و مدیریت مخاطرات هوش مصنوعی، به بریتانیا نزدیکتر از متحدان سنتیاش به نظر میرسد. آنچه لندن و پکن را به هم نزدیک کرده، نه اشتراک ارزشی، بلکه نارضایتی مشترک از وضعیت غیرقابل پیشبینی کنونی است؛ هرچند این نارضایتی برای هر یک، ماهیتی متفاوت دارد.
همکاری بدون توهم ائتلاف
این نزدیکی به معنای شکلگیری یک اتحاد راهبردی جدید نیست. اختلافهای فرهنگی، سیاسی و ارزشی میان بریتانیا و چین آنقدر عمیق است که چنین اتحادی را ناممکن میکند؛ صرفنظر از روابط لندن با واشنگتن. با این حال، نشانههایی از همکاری عملگرایانه دیده شد. اعلام محدودیت بر صادرات موتورهای کوچک که در قایقهای مهاجران غیرقانونی مورد استفاده قرار میگیرند، نشان داد که حتی در جهانی در حال واگرایی، زنجیرههای امنیتی و اقتصادی همچنان به هم پیوستهاند و بریتانیا ناچار است برای حل برخی اولویتهای امنیتی خود، با چین گفتوگو کند. در کنار آن، خبرهایی از سرمایهگذاری میلیاردی یک شرکت داروسازی بریتانیایی در چین، لغو روادید کوتاهمدت برای شهروندان بریتانیا و رفع تحریم برخی نمایندگان پارلمان بریتانیا منتشر شد. همچنین، مقدمات گسترش همکاریهای اقتصادی و تسهیل دسترسی شرکتهای بریتانیایی به بازار چین فراهم شد.

