هفت صبح| پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، کاخ سفید زیر موجی از انتقادها قرار گرفت؛ انتقادهایی که هشدار می‌دادند این درگیری قیمت بنزین را بالا می‌برد و نارضایتی رأی‌دهندگان را شعله‌ور می‌کند. در آن روزها، دونالد ترامپ تلاش کرد با پیامی در شبکه اجتماعی خود، نگرانی‌ها را کاهش دهد؛ در حالی که قیمت بنزین آرام‌آرام به مرز چهار دلار در هر گالن نزدیک می‌شد. او نوشت: «ایالات متحده بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت در جهان است، بنابراین وقتی قیمت نفت بالا می‌رود، ما پول زیادی به دست می‌آوریم.» اکنون، پنج هفته از جنگ گذشته و در حالی که مردم آمریکا با افزایش شدید قیمت سوخت و سایه تورم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، روشن‌تر از همیشه شده است که این «پول زیاد» دقیقا به جیب چه کسانی می‌رود: شرکت‌های نفتی و پیمانکاران نظامی.

 

‌ جهش سود صنایع جنگ


وزارت دفاع آمریکا اعلام کرده که شرکت بوئینگ به همراه لاکهید مارتین به پروژه افزایش سه‌برابری تولید رهگیرهای موشکی خواهد پیوست؛ تصمیمی که بلافاصله باعث رشد ارزش سهام این شرکت‌ها شد. لاکهید مارتین، به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین پیمانکاران نظامی دولت آمریکا، از ابتدای سال تاکنون شاهد رشد ۲۵ درصدی ارزش سهام خود بوده است؛ رشدهایی که در سایه جنگ معنا پیدا می‌کنند. اما این تنها بخشی از تصویر است. جنگ‌ها، به‌ویژه جنگ‌هایی با ابعاد منطقه‌ای، همواره به‌عنوان موتور محرک «اقتصاد نظامی» عمل کرده‌اند.

 

بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی نهادهای پژوهشی دفاعی، هزینه‌های نظامی ایالات متحده در سال‌های اخیر از مرز ۸۰۰ میلیارد دلار عبور کرده و با تشدید درگیری‌ها و درخواست دولت ترامپ، انتظار می‌رود این رقم به‌سرعت به سمت ۱.۵ تریلیون دلار حرکت کند. شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین، بوئینگ، ریتیون و نورثروپ گرومن در مرکز این چرخه قرار دارند. این شرکت‌ها نه‌تنها تأمین‌کننده تسلیحات پیشرفته مانند جنگنده‌ها، سامانه‌های پدافندی و موشک‌های هدایت‌شونده یا رهگیر هستند، بلکه از طریق قراردادهای چندساله با دولت، درآمدهای تضمین‌شده و پایدار دارند. به‌عنوان نمونه، تولید هر موشک پیشرفته می‌تواند صدها هزار تا چند میلیون دلار هزینه داشته باشد.

 

وقتی تولید این تجهیزات «سه برابر» می‌شود، به‌معنای جهش مستقیم در درآمد این شرکت‌هاست. در کنار آن، هزینه‌های نگهداری، آموزش، پشتیبانی و ارتقای این تسلیحات نیز به قراردادهای جداگانه‌ای تبدیل می‌شود که سودآوری را چندلایه می‌کند. از سوی دیگر، بازارهای مالی نیز به‌شدت به این تحولات واکنش نشان می‌دهند. شاخص صنایع دفاعی در بازار بورس آمریکا در هفته‌های نخست جنگ رشد قابل‌توجهی را تجربه کرده، در حالی که بسیاری از بخش‌های دیگر اقتصاد در وضعیت رکودی یا نوسانی قرار دارند. این تضاد، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه «جنگ» برای برخی صنایع نه بحران، بلکه فرصت است.

 

نفت گران‌تر، سود بیشتر


در همین حال، ارزش نفت تولیدشده در آمریکا نیز به‌شدت افزایش یافته است. با ادامه محدودیت تردد در تنگه تنگه هرمز، مسیر حیاتی عبور حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان و آسیب‌پذیر شدن زیرساخت‌های انرژی در خاورمیانه، بازار جهانی انرژی دچار شوک شده است. قیمت نفت خام آمریکا در عرض یک ماه، دو برابر شده و از حدود ۶۵ دلار به بیش از ۱۱۰ دلار در هر بشکه رسیده است. قیمت بنزین نیز از این روند پیروی کرده و برای نخستین‌بار از سال ۲۰۲۲، از مرز چهار دلار در هر گالن عبور کرده است. این افزایش، نعمتی بزرگ برای شرکت‌های نفتی آمریکایی بوده است. در حالی که بازار کلی سهام آمریکا با افت مواجه شده، ارزش سهام شرکت‌هایی مانند اکسون‌موبیل، شل و شورون همگی بیش از ۲۰ درصد رشد کرده‌اند.

 

‌سود برای ثروتمندان


در پشت این اعداد خیره‌کننده، یک واقعیت اجتماعی عمیق‌تر پنهان است: توزیع نابرابر سود. گرگور سمی‌نیو، اقتصاددان، توضیح می‌دهد: «هزینه تولید تغییر نکرده، اما قیمت ناگهان دو برابر شده است.» این یعنی افزایش قیمت، نه نتیجه نوآوری یا بهره‌وری، بلکه حاصل شرایط بحران و اختلال در عرضه است. پژوهش‌های دانشگاهی نشان می‌دهد که در شوک‌های قیمتی مشابه از جمله بحران انرژی سال ۲۰۲۲، حدود نیمی از سود شرکت‌های نفتی به ثروتمندترین یک درصد جامعه رسیده است.

 

در مقابل، سهم نیمی از جمعیت کم‌درآمد از این سودها، ناچیز و در حد یک درصد بوده است. این شکاف به این دلیل شکل می‌گیرد که مالکیت سهام شرکت‌های بزرگ به طور عمده در اختیار اقشار ثروتمند، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و نهادهای مالی است. به بیان ساده، وقتی قیمت نفت بالا می‌رود، سود آن به طور مستقیم به حساب کسانی می‌رود که دارایی مالی دارند، نه کسانی که هزینه سوخت را در زندگی روزمره پرداخت می‌کنند. در مقابل، خانوارهای عادی با افزایش هزینه حمل‌ونقل، انرژی و کالاهای اساسی مواجه می‌شوند.


برای مثال، در آمریکا هر افزایش یک دلاری در قیمت هر گالن بنزین می‌تواند سالانه صدها دلار هزینه اضافی به هر خانوار تحمیل کند. از سوی دیگر، تورم ناشی از افزایش قیمت انرژی، به‌طور غیرمستقیم قیمت مواد غذایی، خدمات و مسکن را نیز بالا می‌برد. این یعنی طبقات پایین و متوسط جامعه، نه‌تنها از سود بهره‌ای نمی‌برند، بلکه بار اصلی هزینه‌های جنگ را به دوش می‌کشند.

 

  تجربه تکرارشونده: از اوکراین تا ایران


آخرین‌بار که جهان شاهد چنین جهش کم‌سابقه‌ای در سود شرکت‌های انرژی بود، به سال ۲۰۲۲ و آغاز تهاجم روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ بازمی‌گردد؛ جنگی که نه‌تنها معادلات ژئوپلیتیک اروپا را دگرگون کرد، بلکه بازار جهانی انرژی را نیز به‌طور بنیادین به هم ریخت. در پی آن جنگ، قیمت جهانی نفت برنت برای مدتی از مرز ۱۲۰ دلار در هر بشکه عبور کرد و در بازار داخلی ایالات متحده آمریکا، قیمت بنزین به رکورد تاریخی بیش از ۵ دلار در هر گالن رسید، رقمی که تا پیش از آن در تاریخ این کشور سابقه نداشت. هم‌زمان، نرخ تورم سالانه آمریکا به حدود ۹ درصد صعود کرد که بالاترین سطح در بیش از چهار دهه گذشته بود.

 

اما بر اساس گزارش‌های رسمی، مجموع سود شرکت‌های بزرگ نفت و گاز در جهان در سال ۲۰۲۲ به حدود ۹۱۶ میلیارد دلار رسید که رقمی بیش از سه برابر میانگین سود این صنعت در سال‌های پیش از آن بود. تنها شرکت‌های آمریکایی در همان دوره حدود ۲۸۱ میلیارد دلار سود ثبت کردند. برای نمونه، شورون در سال ۲۰۲۲ بیش از ۳۶ میلیارد دلار سود خالص به دست آورد. اکسون‌موبیل نیز رکورد تاریخی خود را با سودی بیش از ۵۵ میلیارد دلار شکست.

 

این شرکت‌ها نه‌تنها از افزایش قیمت‌ها سود بردند، بلکه بخش قابل‌توجهی از این سود را صرف بازخرید سهام و پرداخت سود به سهام‌داران کردند؛ به‌طوری که شورون برنامه بازخرید سهام ۷۵ میلیارد دلاری خود را اعلام کرد؛ رقمی که هفت برابر بیشتر از سال قبل بود. این در حالی بود که شهروندان عادی، به‌ویژه در کشورهای واردکننده انرژی، با افزایش شدید هزینه‌های زندگی مواجه شدند. در اروپا، قیمت برق در برخی کشورها تا سه برابر افزایش یافت و دولت‌ها مجبور شدند صدها میلیارد یورو بسته حمایتی برای مهار بحران اختصاص دهند.

 

فشار بر سایر صنایع


در حالی که شرکت‌های نفتی و نظامی از این وضعیت سود می‌برند، بسیاری از صنایع دیگر در حال تحمل فشارهای سنگین هستند؛ فشارهایی که به‌طور مستقیم از افزایش هزینه انرژی ناشی می‌شود. قیمت گازوئیل، که سوخت اصلی کامیون‌ها، کشتی‌ها و هواپیماهاست، حدود ۴۰ درصد افزایش یافته است. این افزایش، زنجیره تأمین جهانی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. هزینه حمل‌ونقل کالا بالا رفته و در نتیجه، قیمت نهایی محصولات از مواد غذایی گرفته تا کالاهای صنعتی، افزایش یافته است.

 

شرکت‌های هواپیمایی از نخستین قربانیان این وضعیت هستند. سوخت یکی از بزرگ‌ترین هزینه‌های عملیاتی آن‌هاست و افزایش قیمت آن می‌تواند سودآوری را به‌سرعت از بین ببرد. به همین دلیل، ارزش سهام شرکت‌هایی مانند «یونایتد ایرلاینز» و «آمریکن ایرلاینز» بیش از ۱۵ درصد کاهش یافته است. برخی شرکت‌ها حتی ناچار به کاهش پروازها یا افزایش قیمت بلیت شده‌اند؛ اقدامی که خود به کاهش تقاضا منجر می‌شود. در بخش کشاورزی نیز، اختلال در تولید گاز طبیعی مایع، تولید کودهای شیمیایی را تهدید می‌کند.

 

این موضوع می‌تواند به کاهش تولید محصولات کشاورزی و افزایش قیمت مواد غذایی در سطح جهانی منجر شود؛ بحرانی که بیش از همه کشورهای در حال توسعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. صنایع تولیدی نیز با افزایش هزینه انرژی و مواد اولیه مواجه شده‌اند. کارخانه‌ها برای ادامه فعالیت یا باید قیمت محصولات خود را افزایش دهند یا حاشیه سودشان را کاهش دهند؛ هر دو گزینه‌ای که در نهایت به کاهش رشد اقتصادی منجر می‌شود.

 

دود جنگ در چشم مردم عادی جهان


در دل این جنگ، یک شکاف عمیق در حال شکل‌گیری است: از یک‌سو مردم عادی که زیر بار تورم و هزینه‌های زندگی خم شده‌اند و از سوی دیگر شرکت‌هایی که در سایه همین بحران، سودهای نجومی به جیب می‌زنند. جنگی که با ادعای واهی و دروغین «امنیت جهان» آغاز شد، حالا بیش از هر چیز، امنیت اقتصادی ساکنان این جهان را به هم ریخته است. صدای هر انفجاری که به گوش می‌رسد، برای عده‌ای هزینه و برای عده‌ای دیگر، سودی تازه به همراه دارد.