به گزارش هفت صبح، روزنامه دیلی تلگراف در تحلیلی نوشت: اگر دونالد ترامپ پیروزی زودهنگام اعلام کند، دشمنان ما را جسورتر خواهد کرد و رژیم ایران را همچنان سرکش و تسلیم‌ناپذیر باقی خواهد گذاشت. اکنون برای جهان متمدن ــ برای آرمان شکوفایی انسانی، آزادی و دموکراسی ــ وضعیتی «یا همه‌چیز یا هیچ‌چیز» رقم خورده است. یا دونالد ترامپ خونسردی خود را حفظ می‌کند، رژیم ایران را درهم می‌شکند، شوک نفتی را پشت سر می‌گذارد و تنگه هرمز را دوباره می‌گشاید؛ یا او و ایالات متحده پایان یافته‌اند و به‌عنوان قدرتی غیرجدی، دمدمی‌مزاج و ناتوان از برنامه‌ریزی بلندمدت آشکار خواهند شد؛ ابرقدرتی ناکام که به دست بربرهای مجهز به پهپاد از پای درآمده است.

چالش اصلی نه توانایی‌های نظامی خارق‌العاده آمریکا یا اسرائیل، بلکه شخصیت ترامپ است: این‌که آیا حاضر است دردهای کوتاه‌مدت اقتصادی و انتخاباتی را بپذیرد یا نه. آیا رئیس‌جمهور آمریکا ــ که ۴۷ سال است موضعی سختگیرانه در قبال ایران دارد ــ این توان را در خود می‌بیند که کار را یکسره کند و در تاریخ به‌عنوان نجات‌دهنده تمدن از «اسلام‌گرایی هسته‌ای» ثبت شود، یا آن‌گونه که منتقدانش می‌گویند صرفاً فردی تک‌بعدی و نابالغ است؟

بخش زیادی از تحلیل‌ها درباره این جنگ به شکلی مضحک بدبینانه بوده است. بحران قیمت نفت نیازمند توجه فوری است، اما عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل به شکلی خیره‌کننده موفق بوده‌اند و تنها چند روز پس از آغاز درگیری، رژیم ایران ناچار شده آخرین قمار خود را به میدان بیاورد. آیت‌الله‌ها در تلاش ناامیدانه برای بقا، به کشتی‌های عبوری حمله می‌کنند، تهدید به مین‌گذاری می‌کنند، زیرساخت‌های نفتی را بمباران می‌کنند و نوعی «تروریسم اقتصادی» را به راه انداخته‌اند.

این نشان می‌دهد رژیم ایران تا چه اندازه سقوط کرده است. هزاران تأسیسات حیاتی آن با خاک یکسان شده‌اند. تلفات انسانی آن فاجعه‌بار بوده است. سامانه‌های پدافند هوایی‌اش نابود شده‌اند. نیروی هوایی‌اش عملاً از میان رفته است. برنامه هسته‌ای‌اش ضربات سنگینی خورده و نیروی دریایی‌اش در حال نابودی است.

به نظر می‌رسد ذخایر موشکی و پرتابگرهای ایران ــ که گفته می‌شد آن‌قدر گسترده‌اند که بتوانند پدافند هوایی اسرائیل و کشورهای خلیج فارس و ناوگان آمریکا را از پا درآورند ــ عمدتاً پیش از آن‌که به کار گرفته شوند نابود شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که حجم حملات حدود ۹۰ درصد کاهش یافته است. غیرنظامیان اسرائیلی بسیار کمتر از حد انتظار آسیب دیده‌اند و کشورهای خلیج فارس نیز در سرنگونی موشک‌ها و پهپادها به‌طور شگفت‌آوری موفق بوده‌اند.

نیروهای نیابتی ایران نیز عملاً بی‌اثر بوده‌اند. حزب‌الله اسرائیل و قبرس را هدف قرار داد، اما این اقدام باعث شد بنیامین نتانیاهو حمله‌ای ویرانگر علیه لبنان ترتیب دهد که بیش از پیش این گروه را تضعیف خواهد کرد.

البته همه‌چیز برای آمریکا هم بدون مشکل پیش نرفته است؛ اما چه کسی انتظار داشت چنین باشد؟ همان‌گونه که پیش‌بینی می‌شد، پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه اهدافی آسیب‌پذیر بوده‌اند و چندین سامانه پرهزینه در کنار تلفات انسانی نابود یا آسیب دیده‌اند. آمریکا ناچار شده سامانه‌های دفاعی بیشتری را از کره جنوبی منتقل کند. حملات به کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی کاهش یافته، اما آیت‌الله‌ها با هدف وارد کردن فشار اقتصادی بر کشورهایی که اقتصادشان به امنیت منطقه وابسته است، می‌کوشند آن‌ها را وادار کنند واشنگتن را برای عقب‌نشینی تحت فشار قرار دهند.

جنگ پهپادی ایران همچنین ناآشنایی آمریکا با این عرصه را آشکار کرده است: هرچند آمریکا قادر به سرنگونی پهپادهاست، اما می‌بایست به تجربه اوکراین ــ استاد جنگ ارزان‌قیمت پهپادی ــ بیشتر توجه می‌کرد. مجتمع نظامی–صنعتی آمریکا باید خود را سریع‌تر سامان دهد و تولید مهمات را به‌طور چشمگیری افزایش دهد.