منتها در این میان یک سری از فرنچایز‌های خاص وجود دارند که از این مسیر فاصله می‌گیرند و در داستان و محیط‌سازی، قدم به نقاط تاریکی می‌گذارند که هر کسی جرأت نزدیک شدن به پیرامون آن‌ها را ندارد.

بازی‌های نقش‌آفرینی ژاپنی در سراسر جهان از جمله ایران خودمان طرفداران زیادی دارد. این سبک که مختصرا با اسم JPRG شناخته می‌شود، اصولا مانند نقش‌آفرینی‌های غربی نیست. RPGهای ژاپنی پیچیده‌تر هستند، عمق بیش‌تری دارند و هر گیمری نمی‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. عدم برقراری ارتباط مخاطب عام با این دست از بازی‌ها زمانی بیش‌تر می‌شود که سازندگان تصمیم می‌گیرند وجوه تاریکی را به تصویر بکشند و به اصطلاح همه چیز را «دارک‌تر» کنند. مجموعه و فرنچایزهایی که در ادامه در موردشان صحبت می‌کنیم، تاریک‌ترین JRPGهایی هستند که دنیای بازی‌های ویدیویی تا به حال به خود دیده است.

    

مجموعه Dragon’s Dogma تعریف فانتزی تاریک است

 

دراگونز داگما انعکاس محض یک فانتزی تاریک است

مجموعه دارگونز داگما (Dragon’s Dogma) که نسخه دوم و جدید آن در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، تعریف اصولی یک دنیایِ فانتزیِ تاریک است. وقایع این فرنچایز که جزو مجموعه‌های نقش‌آفرینی ژاپنی معروف محسوب می‌شود، در یک دنیای بزرگ جریان پیدا می‌کند که گوشه‌گوشه آن توسط هیولاها و سایر موجودات خطرناک پر شده است. شاید این تعریف برای بسیاری از بازی‌های فانتزی دیگر صدق کند، اما مجموعه Dragon’s Dogma کار منحصربه‌فردی انجام می‌دهد. درست از زمانی که گیمر وارد دنیای این مجموعه شود، از همان ابتدا می‌تواند تهدید و خطر هیولاهای و موجوداتی که در موردشان صحبت کردیم را حس کنند.

بازی Dragon’s Dogma: Dark Arisen که حکم نسخه کامل و بهبود یافته نسخه ابتدایی مجموعه را دارد، به خوبی توضیحاتی که به شما ارائه دادیم را به عرصه نمایش می‌گذارد. به طور کلی، تمام نسخه‌های دراگونز داگما بازی‌های نقش‌آفرینی فوق‌العاده‌ای هستند که علامت سوال‌های عمیقی را در مورد سوالات اخلاقی و تعریف خیر و شر در گیمر ایجاد می‌کنند. علاوه بر این، دنیای مجموعه مورد بحث پر از هیولاها و دشمنان ترسناکی است که در حین روبه‌رویی با آن‌ها، به خوبی حس یک فانتزی تاریک را درک خواهید کرد.

 

Omori؛ یک نقش‌آفرینی ژاپنی با سازندگان آمریکایی

 

Omori یک نقش‌آفرینی ژاپنی است که به دست یک استودیو آمریکایی ساخته شده است

بازی Omori در باطن یک نقش‌آفرینی ژاپنی است و تمام ویژگی‌های یک JRPG را دارد؛ منتها توسط یک استودیو مستقل آمریکایی ساخته شده است. Omori یک نقش‌آفرینیِ مستقل است که داستانش را حول محور پسری نوجوان به اسم سانی تعریف می‌کند. سانی که در زندگی اجتماعی به مشکل خورده و رابطه خود را با آن قطع کرده است، یک دگرخود (Alter Ego) به اسم Omori دارد که در وهم و خیالش به زندگی می‌پردازد. در این بین گیمر در دنیای واقعی و دنیای خیالی سانی قرار می‌گیرد و هر دو را به وضوخ تجربه می‌کند. اما گیمر در این ماجرا منفعل نیست و قابلیت تصمیم‌گیری دارد؛ تصمیم‌هایی که روی روند داستان و سرنوشت شخصیت‌های موجود در آن تاثیرگذار است.

مجموعه Final Fantasy تاریک‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کنید

 

فکر می‌کنیم فاینال فانتزی تاریک نیست؟ پس به سراغ نسخه ششم و دهم بروید

هنگامی که در مورد یک بازی تاریک، ترسناک یا دهشتناک صحبت می‌کنیم، احتمالا فکرمان به سمت‌وسوی مجموعه فاینال فانتزی نمی‌رود. بیش‌تر نسخه‌های این مجموعه دنیاهای روشن و خیال‌انگیزی دارند که آکنده از نور و امید هستند. منتها در این میان یک سری از نسخه‌ها وجود دارند که به مراتب تاریک‌تری از آن چیزی هستند که فکرش را می‌کنید. برای مثال، بازی Final Fantasy VI که یکی از بزرگ‌ترین پیچش‌های داستانی تاریخ ویدیو گیم را در خود جای می‌دهد، در پایان وجهه‌ای از دنیا را به تصویر می‌کشد که بخش بزرگی از آن نابوده شده است.

البته فاینال فانتزی ۶ تنها نقش‌آفرینی ژاپنی تاریکی نیست که در این مجموعه وجود دارد. بازی Final Fantasy Type-o با درجه سنی بزرگسال منتشر شد. بازی Final Fantasy X شخصیت‌های داستان را به یک ماجراجویی می‌فرستد که نتیجه‌ای به جز نابودی ندارد. بازی Final Fantasy VII هم که نسبت به سایر نسخه‌های مجموعه معروف‌تر است، هنوزم که هنوزه چندی از غم‌انگیزترین مرگ‌های تاریخ ویدیو گیم را به ما نشان داد. به طور کلی فاینال فانتزی آن‌قدر هم که به نظر می‌رسد دم از روشنایی و امیدواری نمی‌زند و موقعی که شرایط فراهم باشد، از زبان تلخ خود استفاده می‌کند.

 

مجموعه Persona و تراژدی‌های زنجیروار

 

مجموعه پرسونا غمگین‌ترین سناریوهای ممکن را مثل قطعات یک دومینو روی سر مخاطب خراب می‌کند

مجموعه Persona هیچ وقت از پرداختن به مسائلی که انسان‌ها را می‌رنجاند و آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد، ابایی ندارد. بازی Persona ۲: Innocent Sin نمونه مناسبی از این رویکرد است که یکی از تاریک‌ترین نسخه‌های مجموعه به شمار می‌رود. این بازی انگار هیچ فیلتری ندارد و حتی آدولف هیتلر را به عنوان یکی از ویلن‌های داستان به تصویر می‌کشد؛ کاری که استودیوهای غربی امروزی به هیچ وجه جرأت انجام آن را ندارند. البته که Innocent Sin تنها بازی تاریک مجموعه نیست و می‌توانیم به نقش‌آفرینی‌های ژاپنی تاریک دیگری مثل Persona ۵ Royal هم اشاره کنیم.

بازی Baroque ترسناک‌ترین آخرالزمان ممکن را به تصویر می‌کشد

 

بازماندگان هیولا می‌شوند و راه فراری نیست

بازی Baroque یک JPRG فوق‌العاده با عناصر آثار روگ‌لایک است که در یک جهان پسا آخرالزمانی جریان پیدا می‌کند. در دنیای این اثر یک فرشته بزرگ تحت عنوان Archangel نسل بشر را به سمت‌وسویی راهنمایی می‌کند که نتیجه آن به تغییر شرایط آب‌وهوایی منجر می‌شود. تاوان این رویکرد بر دوش انسان‌ها می‌افتد و این آدم‌ها هستند که باید بهای اشتباهات فرشته بزرگ را پرداخت کنند. افرادی که از این آخرالزمان جان سالم به در بردند، همگی شکل هیولاهای ترسناکی را به خود گرفتند که هیچ شباهتی به آن انسان معمولی گذشته دارند. احتمالا همین خلاصه داستان کوتاه به خوبی روایتگر دلیل تاریک بودن بازی Baroque است.

 

Shadow Hearts یک مجموعه ترسناک لاوکرفتی است

 

برهه‌ای ۱۲۰ ساله پر از درد، غم و فلاکت

مجموعه Shadow Hearts داستانش را در حد فاصل بین دهه ۱۸۰۰ تا ۱۹۲۰ روایت می‌کند. در این برهه تقریبا ۱۲۰ ساله، شخصیت‌های داستان درگیر رویدادهای فراطبیعی و مرموز متعددی می‌شوند. در تمام نسخه‌های این مجموعه آثاری از عناصر ترسناک لاوکرفتی به چشم می‌خورد و سازندگان، علاقه خاصی به نشان دادن دنیاهای موازی دارند که اتفاقات متفاوتی در آن‌ها رقم خورده است. برای مثال نسخه اول که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، داستانش را در سال ۱۹۱۳ و در اوج جنگ جهانی اول تعریف می‌کند.

تک‌تک نسخه‌های این نقش‌آفرینی ژاپنی تمرکز خود را روی یک موضوع منحصربه‌فرد می‌گذارند و حولِ محور آن می‌چرخند. از جمله این موضوعات می‌توانیم به ترس‌های روانشناختی یا پیامدهای ناگوار جنگ اشاره کنیم که تا سال‌های سال گریبان‌گیر انسان‌ها هستند و دست از سر احساسات‌شان برنمی‌دارند. مجموعه Shadow Hearts گیمر را مجبور به اتخاذ تصمیم‌های سختی می‌کند که دیدن نتیجه آن‌ها، او را حسابی تحت تاثیر قرار می‌دهد.

 

سری Shin Megami Tensei حتی از Persona هم تاریک‌تر است

 

سری Shin Migami Tensei از برادر کوچک‌تر خود جلوتر می‌زند

سری Shin Megami Tensei که یکی از اسم‌های برجسته JRPGها است، در سال ۱۹۹۲ آغاز به کار کرد. مجموعه Persona که پیش از این در موردش صحبت کردیم، در واقع یک اسپین-آف از همین مجموعه محسوب می‌شود. منتها Shin Megami Tensei می‌تواند به مراتب از برادر کوچک‌تر خود تاریک‌تر عمل کند. درست مثل آن‌چه که در فاینال فانتزی مشاهده می‌کنیم، در این مجموعه هم هر نسخه داستان مستقلی دارد و روایتگر یک داستان مجزا است. اما در همه آن‌ها تصمیم گیمر از اهمیت بالایی برخوردار است و می‌تواند مسیر همه چیز را تغییر دهد.

بازی Shin Megami Tensei III: Nocturne که از قضا معروف‌ترین نسخه سری است، به خوبی نشان می‌دهد که این مجموعه می‌تواند تا چه حد تاریک و بی‌رحم باشد. داستان این بازی با آغاز یک آخرالزمان شروع می‌شود و به سراغ یک دانش‌آموز دبیرستانی می‌رود که به موجودی تحت عنوان Demi-Fiend تغییر شکل می‌دهد. زنده ماندن شخصیت اصلی این بازی به تصمیم‌های او و دوستانش مربوط می‌شود که باید در کنار یکدیگر یک تعادل کلی را به وجو.د آورند. Nocturne نه تنها یک ویدیو گیم تاریک است، بلکه می‌تواند حسابی چالش‌برانگیز و سخت باشد.

بازی‌های سولزبورن به شدت سخت و تاریک هستند

 

بلادبورن بین تاریک‌ها هم تاریک‌ترین به شمار می‌رود

شاید هنگامی که در مورد یک نقش‌آفرینی ژاپنی صحبت کنیم، بازی‌های استودیو فرام‌سافتور اولین نامی نباشند که به ذهن می‌رسند؛ چرا که از بسیاری لحاظ با JRPGها متفاوت هستند. با این حال، آثار این استودیو چندی از برجسته‌ترین نقش‌آفرینی‌هایی هستند که توسط یک استودیو ژاپنی ساخته شده‌اند. مجموعه دارک سولز، بلادبورن و الدن رینگ فانتزی‌های به شدت تاریکی هستند که اگر پی داستان آن‌ها بروید، ممکن است با سرنوشت و تاریخچه زندگی هر شخصیت چند قطره‌ای اشک بریزید. در میان عناوین ذکر شده، بلادبورن از منظر تاریکی و تناقض با روشنایی نسبت به سایرین دست بالایی دارد.

 

بازی Bloodborne که از آثار اچ. پی. لاوکرفت و برم استوکر الهام می‌گیرد، خود خفقان است. کوچه‌های تنگ‌وتاریک به همراه معماری گاتیک و ویکتوریایی به شکل عجیبی رعشه را تا مغزِ استخوان گیمر می‌برد. قدم زدن در دنیای این بازی و مبارزه با هیولاهایی که سابق بر این انسان بودند و احساس داشتند، قلب گیمر را بارها و بارها مچاله می‌کند و مجال صاف شدن نمی‌دهد. حالا که اقتباس سینمایی بلادبورن هم در راه است، استودیو فرام‌سافتور قدم در مسیر جدیدی گذاشته است. اگر بخواهیم این فیلم را ببینید، بهتر است با رفتن به سراغ بازی مذبور خودتان را آماده کنید. فقط از یاد نبرید که هر قدم اشتباه مساوی است با شکنجه‌ای سخت که نفس‌تان را خواهد گرفت.

بازی Sweet Home و مسیری که برای سبک بقا-وحشت باز کرد

 

شاید اسم بازی Sweet Home را نشنیده باشید، اما بدون شک تاثیرات آن را در بازی‌های محبوب خود دیده‌اید

Sweet Home به تعریف نظام‌مند، یک فرنچایز بزرگ و کامل نیست. با این حال، شرکت کپکام با ساخت و انتشار این بازی، راه را برای بسیاری از آثار Survival-Horror پس از خود باز کرد. اگر تا به حال اسم این بازی را نشنیده باشید، زیاد جای تعجب نیست. Sweet Home که یک نقش‌آفرینی ژاپنی برای کنسول نینتندو NES بود، هیچ وقت خارج از خاک ژاپن به انتشار نرسید. با این حال ما در مورد اثر فوق‌العاده الهام‌بخشی صحبت می‌کنیم که فرنچایزهای بزرگی مثل رزیدنت اویل از خود شرکت کپکام راه آن را ادامه دادند.

درست مثل نسخه ابتدایی Resident Evil، داستان بازی Sweet Home در مورد یک گروه کوچک از شخصیت‌ها است که پا به یک عمارت مرموز و وهم‌آلود می‌گذارند. اعضای این گروه در واقع پنج فیلم‌ساز هستند که در جست‌وجوی سوژه فیلم‌سازی، در شرایط ترسناکی قرار گرفتند؛ شرایطی که باعث شد توسط ارواح سرگردان و موجودات غریب دیگر شکنجه شوند. بازی Sweet Home در مجموع پنج پایان‌بندی مختلف دارد. رسیدن به این پایان‌بندی‌ها وابسته به تصمیم‌های گیمر و توانایی او در زنده نگه داشتن پنج شخصیت مذکور است.

 

اصالت Parasite Eve به عنوان یک بازی کلاسیک پلی استیشن ۱

 

Parasite Eve؛ یکی از بهترین بازی‌هایی که به دست بنی‌بشر ساخته شده است

به اعتقاد بسیاری از گیمرها که تعدادشان کم نیست، بازی Parasite Eve بهترین ویدیو گیم ترسناک تمام دوران به شمار می‌رود. این بازی که واقعا از زمان خود جلوتر بود، داستانش را در نسخه مدرن شهر نیویورک تعریف می‌کند (هرچند که انتخاب نیویورک به عنوان میزبان داستان در آن دوره مورد انتقاد زیادی قرار گرفت). در این بازی گیمر کنترل یک افسر پلیس به اسم آیا بری را به دست می‌گیرد که پس از کمی ماجراجویی، خود را در شرایط پرآشوبی پیدا می‌کند؛ تئاتر عجیب‌وغریبی که تک‌تک صحنه‌های آن به زنی به اسم ایو (Eve) گره خورده است.

هم بازی Parasite Eve و هم نسخه دوم آن، عناصر سنتی نقش‌آفرینی را با ویژگی‌های مرسوم Survival-Horror ترکیب می‌کنند؛ ترکیبی که باعث می‌شود یک اتمسفر مریض و خفقان‌آور تک‌تک قدم‌های شخصیت اصلی را تحت تاثیر قرار دهد. هنگامی که کنترلر را به دست بگیرید و مشغول تجربه این نقش‌آفرینی ژاپنی کلاسیک شوید، حتی یک لحظه هم احساس امن بودن ندارید. تنش و ترس در تک‌تک لحظات گریبان‌گیر است و به همین راحتی‌ها هم نمی‌شود از دست آن فرار کرد. نسخه اول و دوم این فرنچایز شاید در بین گیمرهای مدرن زیاد شناخته‌شده نباشند، اما بدون شک بسیاری از بازی‌های موردعلاقه آن‌ها با الهام از Parasite Eve ساخته شده‌اند.