
سیموس بلکلی توسعهدهندهای بود که مرزهای بازیسازی را جابهجا کرد. او میخواست آمریکا نیز یک کنسول بازی عرضه کند؛ آن هم درست در زمانی که سگا از میدان خارج شد و سونی و نینتندو بازار را در اختیار گرفتند. بلکلی به همراه گروهی از کارکنان مایکروسافت با طرحی برای تصاحب بازار کنسولها، توجه بیل گیتس را جلب کردند. البته، در داخل مایکروسافت تیمهای رقیبی وجود داشتند، اما بلکلی و اد فرایز اعتبار زیادی به این تلاش بخشیدند و در جلب حمایت توسعهدهندگان و گیمرها نقش مهمی ایفا نمودند. در ادامه میتوانید بخشیهایی از مصاحبه جدید سیموس بلکلی را مشاهده کنید:
– نظرت در مورد اوضاع فعلی چیست؟
به نظر من، مایکروسافت تحت رهبری ساتیا نادلا کاملاً روی هوش مصنوعی تمرکز کرده است. سرمایهگذاری عظیم مالی و اعتباری انجام شده روی هوش مصنوعی دلیلی خواهد بود تا بخشهایی که هسته اصلی این استراتژی نیستند، مثل ایکس باکس، به تدریج کنار گذاشته شوند. شاید رسماً این موضوع اعلام نشود، اما من این روند را غروبی تدریجی میبینم. حتی فکر میکنم نقش مدیر جدید، آشا شارما، انجام انتقالی آرام و بیسر و صدا است.
وقتی تمرکز اصلی شرکت هوش مصنوعی باشد، مأموریت مدیران این است که واحدهای مختلف، حتی بخش بازیها، را به سمت استفاده از هوش مصنوعی هدایت کنند. به نظر من، اگر کسی واقعاً عاشق بازیها و مدل توسعه خلاقیت محور محتوا باشد، قرار گرفتنش در رأس ایکس باکس با استراتژی کلی مایکروسافت در تضاد خواهد بود. در حال حاضر مایکروسافت میخواهد به جای تمرکز روی هنر خلاقانه، با استفاده از هوش مصنوعی در همه زمینهها پپیشرفت کند.
– نمیدانم باید چه برداشتی از حرف آشا شارما، «جایی برای هوش مصنوعی بیکیفیت در بازیها وجود ندارد»، داشته باشم. نظر شما چیست؟
وقتی میشنوم میگویند «جایی برای هوش مصنوعی بیکیفیت در بازیها وجود ندارد و تمرکز ما روی ساخت بازیهای عالی است»، طبیعتاً مایل هستم آن را باور کنم. اما در حقیقت این جمله را بارها شنیدهام؛ تقریباً هر مدیری که از بیرون صنعت بازیهای ویدیویی آمده، همین را گفته است. به یاد دارم حتی جان ریکیتیلو وقتی از صنعتی دیگر به شرکت الکترونیک آرتز رفت، همین حرفها را مطرح کرد. اینها عبارات همیشگی بخش روابط عمومی هستند.
بازیسازی کسب و کاری محتوا محور تلقی میشود. بسیاری از افراد بیرون صنعت تصور میکنند بازی یعنی فناوری، پردازش، رندرینگ یا نرمافزار، در حالی که ماهیت اصلی آن محتوا و خلاقیت است. برخی از مدیرانی که به این صنعت میآیند موفق میشوند و برخی دیگر به موانع بزرگی برمیخورند، زیرا ماهیت این صنعت را دست کم میگیرند. وقتی میشنوم مدیری میگوید «میخواهم بفهمم چه چیزی باعث عالی بودن بازیها میشود»، برایم یادآور میم «Hello, fellow kids» است؛ انگار میخوهند تازه آن را کشف کنند.
– آیا فکر میکنید کنسولها همچنان وجود خواهند داشت؟ فکر میکنید آنها برای ادامه مسیرشان همان استراتژی شرکت سگا را دنبال میکنند؟
در زمینه کنسولها وضعیت با گذشته متفاوت است. این موضوع شبیه تصمیم سگا برای خروج تدریجی از بازار سختافزار نیست. مایکروسافت اکنون یک شرطبندی تاریخی و بیسابقه روی هوش مصنوعی مولد انجام داده است. در ذهن مدیری مانند ساتیا نادلا، همه موضوعات به هوش مصنوعی ربط دارند. وقتی تنها ابزار شما چکش باشد، همه چیز میخ به نظر میرسد؛ برای همین حتی بازیها نیز مشکلی در زمینه هوش مصنوعی تلقی میشوند.
بنابراین اگر از این زاویه به موضوع نگاه کنید، منطقی به نظر میرسد که به جای یک فرد باسابقه در صنعت بازیهای ویدیویی، فردی با تجربه در زمینه هوش مصنوعی مسئولیت بخش بازیها را بر عهده بگیرد. آنها در جهانی زندگی میکنند که هوش مصنوعی مولد، راهحلی برای تمام مشکلات است.
در نهایت، اینکه مسیر ایکس باکس ادامه پیدا میکند یا خیر، به این بستگی دارد که هوش مصنوعی مولد میتواند تحولی در زمینه بازیهای ویدیویی ایجاد نماید یا نه. طرز فکر مدیران کاملاً تغییر کرده است؛ اگر به این استراتژی ایمان داشته باشید، آینده را روشن میبینید.
– اگر هوش مصنوعی ایکس باکس را تصاحب کند، آینده چگونه خواهد بود؟
به نظرم شاید درست نباشد که با طرز فکری قدیمی، تصمیمهای مدیرانی را تحلیل کنیم که کاملاً متفاوت فکر میکنند. از بیرون عجیب به نظر میرسد که یک کسب و کار بزرگ و اثبات شده مثل بخش بازیهای ویدیویی ایکس باکس را تابع استراتژیای کنیم که هنوز معلوم نیست موفق میشود یا نه. این منطقی به نظر نمیرسد، اما آنها آنقدر به مسیرشان اطمینان دارند که منابع عظیم شرکت را روی آن متمرکز کردند. واقعیت این است که بازیها یک مدل تجاری اثبات شده و بسیار سودآور دارند. با این حال، در ذهن مدیری مثل ساتیا نادلا، همه چیز، حتی ایکس باکس، مسئلهای است که باید از طریق هوش مصنوعی حل شود.
– این موضوع شاید کمی شبیه رفتن اندرو ویلسون به شرکت الکترونیک آرتز باشد. آشا شارما هم جوان است و ایدههای جدیدی دارد!
به هر حال سابقه آشا در زمینه نرمافزار کاملاً روی بخشهای خدمات و هوش مصنوعی متمرکز است. تحت نظر او، احتمالاً بازیها هم به نوعی خدمات مبتنی بر هوش مصنوعی تبدیل میشوند. اگر این درست باشد، او فرد جوانی است که ایدههای زیادی دارد، اما همچنان مدیرعاملی با ایدهایی مناسب در زمینه بازیهای ویدیویی نخواهد بود.
صنعت بازیهای ویدیویی شامل چالشهایی غیرمنتظره و پیچیده است که فراتر از مباحثی همچون فناوری یا خلاقیت هستند. بسیاری ساخت بازی را آسان میبینند و فکر میکنند هر کسی میتواند انجامش دهد، اما این تصور میتواند به شکست منتهی شود. آشا به صنعت بازیهای ویدیویی میآید چون رئیسش معتقد است بازیها توسط هوش مصنوعی ساخته خواهند شد. میتوانید بفهمید که آنها واقعاً جدی هستند وقتی میگویند بازیها با هوش مصنوعی بهتر میشوند. کسی که سن و تجربه کافی داشته باشد معنی این کلمات را میفهمد.
– آیا گیمرها آنقدر صبور هستند که چنین فردی (آشا شارما) را بپذیرند؟
گیمرها بسیار صبور هستند. وقتی کسانی که خودشان گیمر نیستند به آنها میگویند بازیها چیستند، آنها تحمل میکنند! آنها حتی در مواجه با نسخههای تکراری یا محتوای مبتنی بر هوش مصنوعی نیز بسیار صبور هستند! نه، در واقع هیچکدام از اینها را تحمل نخواهند کرد. این همان دیواری است که او به زودی با آن برخورد میکند. مثلاً مطمئنم در روزنامهنگاری هم خیلی چیزها همینطور هستند. هر تازهواردی فکر میکند میتواند از پسش برآید، اما در عمل مسئله متفاوت است.
– به نظر میرسد هنوز هم بازیسازی نوعی تجارت دشوار است! اگرچه زمان زیادی از شروعش میگذرد.
بازیها جذاب هستند چون ترکیبی از سختترین چالشهای چند صنعت مختلف به شمار میروند؛ صنعت سرگرمی، فناوری، نویسندگی، طراحی و توزیع همگی با هم ترکیب شدند و تقریباً روندی غیرممکن را به وجود آوردند. سختی ساخت بازیها باعث ترسناک بودنشان میشود، اما همین موضوع آنها را جذاب میکند؛ هیچ نوع دیگری از هنر نمیتواند چنین تجربه چندجانبه و تأثیرگذاری را در اختیارتان قرار دهد. سؤال اصلی این است که آیا آشا درک درستی از پیچیدگیها و ابعاد مختلف صنعت بازیهای ویدیویی دارد. اگر نداشته باشد، حتی بهترین هوش مصنوعی هم نمیتواند جایگزین تجربه انسانی و مدیریت صحیح شود، چون برخی چالشها فراتر از توان هوش مصنوعی هستند.
نسخه جوانتر من اگر امروز اینجا بود، احتمالاً از انتصاب آشا انتقاد میکرد. البته الان من هم چنین حسی دارم، ولی در عین حال میفهمم چرا این تصمیم گرفته شده است. ساتیا نادلا همه چیز را با هوش مصنوعی مرتبط ساخته و باید به سهامداران و رسانهها نشان دهد که در این سرمایهگذاری جدی است؛ او اعتقاد دارد هوش مصنوعی مولد باعث بهبود بازیها و سودآوری بیشتر میشود. بنابراین، چارهای جز این حرکت نداشت. کسی که بیشتر از همه برایش ناراحت هستم سارا باند است؛ او رهبری بسیار توانمند و گیمری واقعی بود. من واقعاً او را دوست دارم.
– در گذشته، ترکیب افرادی که ایکس باکس را مدیریت میکردند، خیلی عجیب بود. شما و اد فرایز و جی آلارد و رابی باخ و استیو بالمر و بیل گیتس، مجموعهای را تشکیل میدادید که شامل شخصیتهای متفاوت، رویکردهای متفاوت و پیشزمینههای متفاوت بود. حدس میزنم این مسئله هنوز هم ادامه دارد!
از دید کسی که سن بیشتری دارد، هرگز این تعادل آدمها نیست که باعث موفقیت میشود. تعادل فقط شرایط را فراهم میکند. آن چیزی که واقعاً باعث موفقیت میشود، یک ایده قوی است. برای عملی شدن ایده هم باید واقعگرا بود؛ به پول، حمایت و اعتبار احتیاج دارید و گاهی باید کمی از ایدهآلگرایی خود بکاهید تا پروژه پیش برود، البته نه آنقدر که اصل ایده فراموش شود.
اگر فقط پول داشتیم و هیچ نظارت و فشاری از سمت مدیریت نبود، احتمالاً پروژه شکست میخورد؛ هرچند آن نظارتها خوشایند نبودند. بعضی مدیران حتی سعی کردند پروژه را متوقف کنند، ولی بعداً گفتند حامیاش هستند. در نهایت، تیم با نوعی یاغیگری و حتی استفاده از نقاط ضعف و خودخواهی بعضی افراد توانست پروژه را جلو ببرد. اما وضعیت فعلی متفاوت است. امیدوارم مدیر جدید که پیشزمینهای در بازیهای ویدیویی ندارد، زیاد دخالت نکند و اجازه بدهد کار درست انجام شود.
– اگر بخواهید به این شخص توصیهای بکنید تا در مسیر درست قرار بگیرد، چه توصیهای خواهید داشت؟
اگر فرد مورد نظر واقعاً به بازیهای ویدیویی علاقهمند نیست یا نمیتواند چنین علاقهای را در خودش پرورش دهد، شاید بهتر باشد در اسرع وقت این مسئولیت را ترک کند. علیرغم ظاهرش، فعالیت در این صنعت بسیار دشوار و چالشبرانگیز است و تجربه نشان داده حتی افراد بسیار باهوش و موفق نیز بدون اشتیاقی واقعی در آن شکست میخورند.
با جلب اعتماد جامعه بازیکنان، امکان ایجاد کسب و کاری بسیار بزرگ و اثرگذار فراهم میشود؛ اما برای دستیابی به این هدف، باید از تجربه رهبران باسابقه صنعت بهره بگیرید، با آنها گفتگو کنید، از موفقیتها و ناکامیهایشان بیاموزید و از تلاش برای انجام آزمون و خطا، بدون بهرهگیری از تجربیات پیشین، پرهیز نمایید.
صنعت بازیهای ویدیویی، برخلاف حوزههایی مانند تجارت الکترونیک یا هوش مصنوعی، صنعتی مبتنی بر اشتیاق تلقی میشود. فرهنگ این حوزه بر علاقه و دلبستگی عمیق به بازیها استوار است و در تمامی تعاملات حرفهای نیز این اشتیاق نقشی محوری دارد. بدون درک این فرهنگ، موفقیت در چنین جایگاهی دشوار خواهد بود. همچنین قدرت و اعتبار مایکروسافت به گونهای نیست که یک فرد ناآشنا با این فرهنگ بتواند موفق شود.






