
هفت صبح، حدیث ملاحسینی| در شرایطی که اقتصاد کشور در چنبره تورم افسارگسیخته و ناامنیهای سیاسی محاصره شده، زندگی روزمره برای بسیاری از شهروندان به یک نبرد دائمی برای بقا تبدیل شده است. شهروندانی که نه تنها با بیثباتی شغلی و فشار کمرشکن معیشتی دست به گریبانند، بلکه هراس از آینده نامعلوم، احتمال درگیری نظامی و پیامدهای فاجعهبار آن عمق اضطرابشان را دوچندان کرده است. این اضطرابها که ریشه در واقعیتهای عینی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد، سلامت روان جامعه را به طور جدی به مخاطره انداخته و روابط اجتماعی و خانوادگی را دچار آشوب و فرسودگی کرده است. این پدیده که انسان معاصر را گرفتار خود کرده است تحت عنوان «اضطراب اقتصادی» شناخته میشود که نه تنها سلامت روان افراد را مخدوش میکند، بلکه بر نظام اقتصادی کشور هم میتواند ضربات و لطمات جبرانناپذیری را وارد کند.
نگرانی ۸۰ درصدی جامعه از وضعیت اقتصادی
اضطراب اقتصادی به حالتی پایدار از نگرانی و ناامنی روانی گفته میشود که یک فرد به دلیل بیثباتی یا تهدید نسبت به وضعیت مالی و آینده اقتصادی خود تجربه میکند. به عبارت دیگر، این اضطراب زمانی شکل میگیرد که فرد احساس میکند کنترل چندانی بر زندگی اقتصادیاش ندارد، درآمدش قابل اتکا نیست و نمیتواند جوابگوی هزینههای غیرقابل پیشبینیاش باشد. چنین حالتی مسیر آینده را برای شخص مبهم و نامعلوم میکند و باعث میشود سلامت روان او به خطر بیفتد. واقعیت این است که اضطراب اقتصادی صرفا یک تجربه فردی نیست، بلکه گسترش ناامنی اقتصادی در جامعه چنین احساسی را به یک تجربه جمعی تبدیل میکند که بر فرهنگ، اعتماد اجتماعی و الگوهای رفتاری اثر مستقیم میگذارد.
در جامعه امروز ایران که معضلات اقتصادی همچون گرانی، تورم، تحریم، ناامنی شغلی و بیکاری به بالاترین حد خود رسیدهاند، اضطراب اقتصادی پدیدهایست که گریبان بسیاری از شهروندان ایرانی از جمله جوانان را گرفته است. به شکلی که بر اساس تازهترین پژوهش مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۲، نگرانی از وضعیت اقتصادی با بیش از ۸۰ درصد، مهمترین دغدغه خانوارهای ایرانی عنوان شده است. همچنین گزارشهای غیررسمی از مراکز مشاوره، از افزایش ۳۰ تا ۴۰ درصدی مراجعات مرتبط با استرس مالی در دو سال اخیر خبر میدهد.
بیثبات همچون کشتی بیلنگر
«مرتضی» چهل سال دارد و متاهل است و در عرصه روابط عمومی و تولید محتوا فعالیت میکند. او که از اتفاقات سیاسی همچون جنگ، دچار ترس و واهمه زیادی میشود به «هفتصبح» میگوید: «ریشه اضطراب من کاملا اقتصادی است و خیلی سخت میتوانم مهارش کنم. احساس میکنم در جامعهای زندگی میکنم که کاملا مرا به حال خود رها کرده است و هیچ سازمان و نهادی وجود ندارد تا حمایتم بکند. من اجاره خانه دارم، قسط دارم و هزینههای زندگی روی دوشم هست و این درحالیست که شغل ثابتی ندارم. همه اینها باعث میشود که در درون خودم حس رهاشدگی، آشوب، تشویش و خودسرزنشگری داشته باشم. گاهی این احساس به من دست میدهد که لیاقت و شایستگی آن را نداشتم که جایگاه خودم را در جامعه پیدا بکنم اما خوب میدانم که بسیاری از کسانی که در حال حاضر سرکار هستند، نه برحسب شایستگی فردی، بلکه با پارتی بازی آن جایگاه شغلی را تصاحب کردهاند.»
وضعیتی که مرتضی در آن به سر میبرد باعث شده تا به ناچار از بسیاری از نیازها و خواستههای شخصی و خانوادگیاش صرف نظر کند:«مدام در ذهنم میآید که موجودی کارتم چقدر است و تا چه حد باید قناعت بکنم، خرید نکنم و به خانواده نه بگویم درمورد خواستههای مختلف.»
این اضطراب و تشویش بر روابط شخصی و خانوادگی او هم سایه انداخته و این احساس را در او به وجود آورده که از سوی آنها درک نمیشود: «در رابطه با خانواده، همسرم و مادرم خیلی منزویتر و کمحرفتر شدهام. وقتی هم از من سوال میکنند که چرا در خودت هستی و صحبت نمیکنی توضیحی نمیدهم. چون آنها نمیتوانند مرا درک کنند و بفهمند که اضطرابم از چه جنسی است.»
برای مرتضی آینده تبدیل به مسئلهای دلهرهآور شده است. آیندهای که محصول وضع کنونی متلاطم و آشوبزدهای هست که هر دم ما را به یک سمت و سویی میبرد و در دریایی از نگرانیها و تردیدها گرفتار کرده است: «وضعیت ما به گونهایست که به قول مولانا «چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد.» افق برای من تیره و تار است و این شرایط را خیلی ترسناک میکند.»
استعدادهای هرز رفته محصول جامعه نابسامان
«من به شدت خشم دارم نسبت به کسانی که در راس امور هستند و مسئولند، اما توانایی آن را ندارند که یک ثبات نسبی در جامعه حکمفرما کنند تا حداقل خیالمان راحت باشد که تا فردا چیزی تغییر نمیکند.» اینها صحبتهای صریح «امیرحسین» چهل و چهار ساله است. او که مجرد است و به گفته خودش در چهار رشته تخصص دارد، به دلیل شرایط نابسامان جامعه نمیتواند به راحتی از طریق رشتههایی که سالها برایشان زحمت کشیده و در آنها حرفی برای گفتن دارد امرار معاش کند: «کار و علاقه اصلی من تئاتر و سینما است که متاسفانه در کشور ما جایگاهی ندارد. من هشت سال پیش استارت ساخت فیلمم را زدم ولی چون نمیتوانم هزینه آن را تامین کنم این پروژه تا الان معلق مانده. این مسئله به من حس بیمصرف بودن، سرخوردگی، هرز رفتن و حرام شدن استعدادهایم را میدهد.»
امیرحسین مدرک دستیاری دندانپزشکی نیز دارد و در این حرفه قبلا فعالیت داشته است؛ حرفهای که میتوانست برای کسب درآمد او راهگشا باشد. اما او در این باره به واقعیتی اشاره میکند که برایش بسیار ناخوشایند و دردناک است: «در فرانسه کار دستیاری دندانپزشکی کردم. ولی در ایران میگویند دستیار آقا به هیچ عنوان قبول نمیکنند. یعنی حاضرند طرف کار بلد نباشد ولی خانم باشد. این بیعدالتیها خیلی درد دارد.» رابطه امیرحسین با خواهرانش به دلیل وضعیت کاریاش دچار تنش شده است. به گونهای که آنها شخص امیرحسین را در همه این مسائل مقصر میدانند: «خواهرانم فکر میکنند که کوتاهی و کمکاری از من است که نمیتوانم یک شغلی متناسب با تواناییهایم داشته باشم. آنها این باور را دارند که من تن به کار نمیدهم و چنین موضوعی حقیقتا به روح و روانم خیلی فشار میآورد و اضطراب مرا دو چندان میکند.»
زندگی در میانه چکها و نگرانیهای فردا
پدر دو دختر است و در دو شیفت کار میکند. به تازگی خانهای خریده است که باید چکهایش را سر موعد پاس کند و این مسئله «صابر» را که در آستانه چهل سالگی قرار دارد، بهشدت مضطرب میکند. به شکلی که تاریخهای نوشته شده روی تقویم برایش صرفا اعداد ساده نیستند، بلکه هر کدام زنگ خطری هستند که به او نشان میدهند با چشم به هم زدنی موعد پرداخت فرا میرسد: «وقتی سرکار بودم مدام به تاریخ چکها نگاه میکردم و نگران میشدم. مثلا من ۳۰ دی ۱۵۰ میلیون و ۳۰ آذر ۲۷۰ میلیون چک داشتم و ماههای دیگر هم باید مبلغهایی را پرداخت میکردم. خب حقوق من 50-40 تومان است. چطور میتوانستم اینها را جور کنم؟ اما با کمکهای پدرم و کاری که در شیفت صبح به من پیشنهاد شد توانستم تا حدودی از این اضطراب سنگین عبور کنم.»
اضطراب اقتصادی در جهان؛ از بریتانیا تا آمریکا
اما اضطراب اقتصادی تنها مختص ایران نیست بلکه تقریبا در تمام دنیا و بهخصوص در کشورهای توسعه یافتهتر حتی بیشتر دیده میشود. به عنوان مثال براساس تحقیقات جدید در بریتانیا، بیش از ۵ میلیون بزرگسال با مسائلی همچون ناامنی مالی، بهداشتی و مسکن مواجه هستند که بر سلامت روان آنها تاثیرگذار بوده است. آمارها حاکی از این هستند که از هر ۱۰ نفر در سن کار، یک نفر به طور همزمان با مشکلات درآمد پایین، بدهی، اجارهبهای بالا و دسترسی دشوار به خدمات درمانی دست و پنجه نرم میکند. این دسته از افراد حداقل دو برابر بیشتر از بقیه جمعیت، استرس روانی، بیخوابی و احساس انزوا را تجربه میکنند.
اضطراب اقتصادی، غده سرطانی روان جامعه
محسن فرهنگ، روانشناس بالینی و رواندرمانگر معتقد است که ماهیت اضطراب اقتصادی با اضطراب عمومی و استرس که اغلب حالتی گذرا و موقتی دارند متفاوت است. این نگرانی در واکنش به مسائلی همچون تورم، بیثباتی در شغل و درآمد، بیکاری و... شکل میگیرد که حالتی ماندگار دارد و تداوم پیدا میکند. وی در گفتوگو با «هفتصبح» این بیماری را به سرطان تشبیه میکند و میگوید: این اضطراب در واقع شکل عملکرد آن مانند یک ماده سمی و غده سرطانی است که مدام در همه قسمتهای جامعه پخش میشود و مرتب درباره آن در اخبار، خانواده و هر مکان عمومی دیگری که در آن قرار میگیریم صحبت و بحث میشود. در حال حاضر این مسائل در جامعه ما به صورت عینی و واقعی وجود دارند و روز به روز بر شدت آنها افزوده میشود و سیری صعودی را طی میکند.



