
هفت صبح، حامد شایگان | تحولات اخیر در قفقاز جنوبی بار دیگر اهمیت کریدورها و مسیرهای ترانزیتی را در معادلات ژئوپلیتیکی آشکار کرده است. در روزهایی که وزیر خارجه آمریکا با سفر به ایروان مجموعهای از توافقهای اقتصادی و همکاری مشترک به ارزش حدود ۹ میلیارد دلار را با ارمنستان امضا کرده است. درحال حاضر بحث کنترل بر کریدور زنگزور یعنی مسیر حیاتی اتصال آذربایجان به نخجوان به یکی از محورهای اصلی رقابتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شده است. این تحرکات دقیقاً در امتداد همان توافقی است که پیشتر در واشینگتن میان آمریکا، ارمنستان و آذربایجان مطرح شد که هدف آن شکلدهی به نظم جدیدی در قفقاز و قرار دادن مسیرهای ترانزیتی در مدار نفوذ غرب است.
در چنین فضایی، نقش کریدورها بار دیگر به مرکز تحلیلهای امنیتی بازگشته است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که مسیرهای ترانزیتی تنها خطوط عبور کالا نیستند، آنها شریانهای حیاتی قدرتاند. هر مسیری که از یک کشور عبور میکند، سرمایه و منافع کشورهایی را با خود حمل میکند و همین وابستگی متقابل، امنیت را به هم گره میزند. در بسیاری از مقاطع تاریخی، همین وابستگی توانسته از وقوع جنگ جلوگیری کند و در دورههایی دیگر، خود به جرقهای برای درگیری تبدیل شده است.
تجربه جنگ کریدورها
در دوران جنگ سرد، کریدور برلین یکی از حساسترین مسیرهای جهان بود. زمانی که شوروی در سال ۱۹۴۸ دسترسی زمینی به برلین غربی را مسدود کرد، جهان در آستانه یک جنگ تمامعیار قرار گرفت. اما بهجای تشدید درگیری، عملیات هوایی گسترده و فشارهای دیپلماتیک بحران را بدون جنگ حل کرد. این تجربه نشان داد که کریدورها میتوانند در لحظات بحرانی نقش بازدارنده داشته باشند.
در مقابل، تاریخ جنگ جهانی اول نمونهای از آن روی دیگر سکه است که رقابت قدرتهای بزرگ بر سر کنترل مسیرهای تجاری و منابع طبیعی به یکی از عوامل آغاز جنگ تبدیل شد. کنترل کانال سوئز، رقابت آلمان و بریتانیا بر سر مسیرهای تجاری و پروژه عظیم برلین - بغداد از جمله مواردی است که نشان میدهد چگونه یک کریدور میتواند به نقطه اشتعال تبدیل شود. پروژه ریلی برلین - بغداد، که قرار بود آلمان را به منابع نفتی غرب آسیا متصل کند، نگرانی عمیقی در لندن و سنپترزبورگ ایجاد کرد و به شکلگیری ائتلافها و درگیریهای گسترده نمود پیدا کرد.
این تجربهها امروز نیز ممکن است تکرار شود، در شرایط کنونی، کریدورهای بینالمللی همچنان ابزار قدرتاند. کریدور شمال - جنوب برای ایران و سایر کشورهای منطقه استراتژیک بوده و همین وابستگی میتواند نقش بازدارنده در برابر تهدیدها داشته باشد اما در قفقاز، ماجرا پیچیدهتر شده است. سفر اخیر وزیر خارجه آمریکا به ارمنستان نشانه تلاش واشینگتن برای نظارت بر حلقه اتصال شرق و غرب قفقاز است. این مسیر نهتنها برای آذربایجان، بلکه برای ترکیه، اروپا و حتی روسیه نیز یک نقطه ژئوپلیتیکی کلیدی است. کنترل این کریدور یعنی کنترل جریان انرژی، تجارت و حتی معادلات امنیتی منطقه.
پشت پرده بازتعریف مسیرهای ترانزیتی
آمریکا با نزدیک شدن به ارمنستان و حمایت از بازتعریف مسیرهای ترانزیتی، بهدنبال تغییر موازنه قدرت در قفقاز است. توافق واشینگتن میان آمریکا، ارمنستان و آذربایجان نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است که برای ایجاد یک نظم جدید که در آن مسیرهای حیاتی منطقه تحت مدیریت و نظارت غرب قرار گیرد.
در چنین شرایطی، اهمیت کریدورهای ایران دوچندان میشود. اگر مسیرهای رقیب در قفقاز فعال شوند و تحت کنترل بازیگران فرامنطقهای قرار گیرند، ایران بخشی از نقش سنتی خود در ترانزیت منطقه را از دست خواهد داد. اما اگر کریدور شمال- جنوب تقویت شود و ایران بتواند جریان کالاهای استراتژیک را از خاک خود عبور دهد، امنیت کشور به منافع اقتصادی دیگران گره میخورد و این وابستگی میتواند سپری در برابر فشارها و تهدیدها باشد.
آنچه امروز در قفقاز رخ میدهد، تنها یک رقابت اقتصادی نیست؛ رقابتی است بر سر نفوذ، امنیت و آینده مسیرهای حیاتی منطقه. آمریکا با سرمایهگذاری سنگین در ارمنستان و تلاش برای کنترل کریدور زنگزور، در حال بازطراحی نقشه ژئوپلیتیکی قفقاز است. در چنین شرایطی، ایران باید بیش از هر زمان دیگری به اهمیت کریدورهای خود آگاه باشد و با تقویت مسیرهای ترانزیتی، جایگاه راهبردی خود را تثبیت کند، زیرا در جهان امروز، کشوری که مسیر عبور کالا را در اختیار دارد، بخشی از امنیت و آینده منطقه را نیز در اختیار خواهد داشت.
پروژه بزرگ حمل و نقلی آمریکا برای قرار دادن کریدور زنگزور تحت کنترل غرب همان مسیری است که در توافق واشینگتن میان آمریکا، ارمنستان و آذربایجان مطرح شده و اکنون با سرعت بیشتری در حال پیشروی است. تحولات اخیر در قفقاز جنوبی با هدف تغییر مسیرهای تجارت منطقه و بازتعریف توازن قدرت در اوراسیاست.
تشدید رقابت در کریدورهای آسیایی
کریدور زنگزور اگر تحت مدیریت آمریکا و ترکیه قرار گیرد، میتواند معادلات ترانزیتی ایران و روسیه را بهطور جدی تغییر دهد. این مسیر حلقه اتصال آذربایجان به نخجوان و سپس به ترکیه است، مسیری که در صورت فعال شدن، یک شاهراه مستقیم شرق - غرب ایجاد میکند که ایران را دور میزند و بخش مهمی از تجارت منطقه را از مسیرهای جنوبی جدا میکند.
تهران سالهاست تلاش میکند با توسعه کریدور شمال - جنوب، خود را به عنوان مسیر اصلی اتصال روسیه، آسیای مرکزی و هند تثبیت کند. اما فعال شدن کریدور زنگزور تحت مدیریت آمریکا و ترکیه، نقش ایران را در ترانزیت منطقه کاهش میدهد و بخشی از بار تجاری را به مسیرهای جایگزین منتقل میکند. این تغییر نهتنها ظرفیت بالقوه درآمدهای ترانزیتی ایران را بلااستفاده میگذارد، بلکه فشار ژئوپلیتیکی بر تهران را افزایش میدهد، زیرا کنترل مسیرهای حیاتی در دست رقبای منطقهای و فرامنطقهای، قدرت چانهزنی ایران را محدود میکند.
تاثیر کریدور ترامپ بر منافع روسیه
روسیه نیز از این تحولات بینصیب نمیماند. مسکو در سالهای اخیر بهدنبال مسیرهای امن و سریع برای تجارت با جنوب و شرق بوده و ایران یکی از مهمترین حلقههای این زنجیره است. اما کریدور زنگزور میتواند وابستگی روسیه به مسیرهای تحت نفوذ غرب را افزایش دهد. اگر این مسیر تحت مدیریت آمریکا باشد، مسکو ناچار میشود بخشی از تجارت خود را از کانالی عبور دهد که در کنترل رقیب ژئوپلیتیکیاش است. این وضعیت قدرت چانهزنی روسیه در قفقاز را کاهش میدهد و گزینههای این کشور برای دور زدن تحریمها را محدود میکند، زیرا مسیری که تحت کنترل غرب باشد، نمیتواند برای تجارت تحریمی روسیه امن باشد.
در مقابل، آمریکا و ترکیه بیشترین سود را از این کریدور خواهند برد. برای آمریکا، کنترل یک مسیر حیاتی در قلب قفقاز به معنای مدیریت جریان تجارت منطقه و افزایش نفوذ در مرزهای روسیه و ایران است. واشینگتن سالهاست به دنبال محدود کردن مسیرهای امن ایران و روسیه است تا با ابزار جدید فشار ژئوپلیتیکی در منطقه را بیشتر کند. ترکیه نیز با فعال شدن کریدور زنگزور به رویای دیرینه خود برای اتصال مستقیم به جهان ترک نزدیک میشود. این مسیر، آنکارا را به حلقه اصلی ترانزیت شرق - غرب تبدیل میکند و نفوذ ترکیه را در قفقاز افزایش میدهد که میتواند معادلات منطقه را بهطور جدی تغییر دهد.
با وجود کریدور زنگزور یا «کریدور ترامپ» اهمیت تقویت کریدورهای ایران بهویژه شمال - جنوب بیش از هر زمان دیگری محسوس است، زیرا در جهان امروز، کشوری که مسیر عبور کالا را از دست بدهد، بخشی از قدرت ژئوپلیتیکی خود را نیز از دست خواهد داد.






