هفت صبح| ‌دلم برای خنده‌های آقای خامنه‌ای تنگ شده؛ به رسم و روال هر روز به کف خیابان می‌رویم؛ امروز قصه دختری به اسم الناز را برای‌تان تعریف می‌کنم. او را نمی‌شناسم. در گشت و گذارم در فضای مجازی، الناز را پیدا کردم.

 

لباس ورزشی پوشیده و دستمال سر بسته و موهایش را بیرون ریخته؛ یک هدفون هم در دست دارد. از آن دخترهای پرجنب و جوش ورزشکار است...

به خبرنگار می‌گوید: «بچه بودم که از مدرسه مارو بردن برای سخنرانی ایشون. اونجا که رسیدیم، همه گریه کردن؛ منم گریه کردم. اصلا یک حس خیلی عجیبی داشتم. از اون موقع وقتی می‌بینمش یک آرامشی به من میده.‌ اون روز داشتم می‌گفتم دلم برای خنده‌های آقای خامنه‌ای تنگ شده...»  

خب حالا ما ماندیم و دلتنگی...