هفتهنامه آلمانی «دیتسایت» در شماره ۴۴ مورخ ۲۸ اکتبر ۲۰۲۱ در گزارشی مفصل به شرح زندگی کودکی پرداخته که در سیستم عجیب و رعبآور منافقین روزگار گذرانده است.
این گزارش بر سرنوشت کودکی به نام امین تمرکز دارد که در سال ۱۹۸۵ برابر با ۱۳۶۴ در آبادان به دنیا آمده و دو برادر بزرگتر از خود نیز دارد. پدر و مادر او از هواداران منافقین بودند.
امین گل مریمی تا شش هفت سالگی در قرارگاه «اشرف» مقر اصلی منافقین در عراق همچون صدها کودک دیگر با پدر و مادر خود زندگی میکرد. تا اینکه پس از حمله ارتش عراق به کویت در امرداد ۱۹۹۰ و حمله ارتش ایالات متحده آمریکا به عراق در ژانویه ۱۹۹۱ به عراق، سازمان تحت عنوان نجات جان کودکان، این صدها کودک را از پدر و مادران خود جدا کرد و به کشورهای اروپایی فرستاد. منافقین به این کودکان و والدین آنها و به آنانی که سرپرستی آنها را در کشورهای مختلف اروپایی پذیرفتند وعده داد که پس از پایان حمله ایالات متحده آمریکا به عراق، کوکان به نزد پدر و مادرشان بازخواهند گشت. اما پس از پایان حمله آمریکا به عراق نیز این کودکان هرگز به نزد خانواده بازگردانده نشدند.
اینکه بر سر آن چند صد کودک چه آمد، دقیقا مشخص نیست. گزارشهای مختلفی حاکی از آن است که برخی از این کودکان، بعدها در سنین نوجوانی و جوانی از نزد خانوادههایی که زندگی میکردند فرار کردند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی از آنها به دلیل ضربات روحی شدید به بزهکار تبدیل شدند، تعدادی از آنها به خانوادههای خارجی در کشور محل سکونت یا به مراکز نگهداری از کودکان و نوجوانان سپرده شدند، تعدادی از آنها با وجود همه سختی و محرومیتهای عاطفی درس خوانده و در کشور محل سکونت خود موفق شده و بعدها تشکیل خانواده دادند.
گفتگوی «دیتسایت» با امین گلمریمی
زمانی که خبرنگار «دیتسایت» با امین گلمریمی گفتگو را شروع میکند او ۳۵ ساله است. این هفتهنامه پنج بار با او ملاقات و گفتگو کرده است. در آخرین دیدار، امین ۳۶ ساله شده است.
امین گلمریمی در گفتگو با «دیتسایت» تاکید میکند مایل است به عنوان یکی از کودکانی که از عراق به آلمان و بعدها به عنوان یک نوجوان از آلمان به عراق برگردانده شد، علنی حرف بزند و داستان زندگیاش را تعریف کند. او میگوید «میخواهم همه بدانند که منافقین با من چه کردند و اینکه تا کجا این گروه خطرناک است.» امین گلمریمی میگوید پس از انتقال به آلمان، او به همراه حدود ۱۵۰ کودک دیگر در یک ساختمان دو طبقه در محله Meschenich در کلن زندگی میکرد. بچهها در این ساختمان تحت عنوان کودکان پناهجوی بدون سرپرست زیر نظر مسئولین یا هواداران و وابستگان مورد اعتماد منافقین نگهداری میشدند. هر ده بچه با هم در یک اتاق میخوابیدند. امین میگوید آنجا بعضی از آن بچهها را کتک میزدند. او را زیر فشار گذاشته و ترسانده بودند. بیشتر بچههایی که در این ساختمان بودند از امین بزرگتر بودند و تقریبا همگی آنها به مدرسهای به نام مارتین لوتر کینگ در محله Weiden در کلن میرفتند.
وضعیت غیرعادی نگهداری کودکان در کلن
وضعیت غیرعادی این کودکان و نوجوانان توجه آموزگاران آنها را بر میانگیزد. به نوشته «دیتسایت» یکی از آموزگاران که در آن سالها به این بچهها درس میداد به یاد دارد که آنها «خیلی درسخوان بودند، اما افکار متعصبانهای نسبت به مسعود و مریم رجوی داشته و تا حد خدا به آنها احترام میگذاشتند.» این معلم در نگرانی از این موضوع پلیس را در جریان قرار میدهد. اما از طرف پلیس اقدامی انجام نشد. این معلم میگوید در نگرانی از وضع این بچهها اداره امور کودکان را هم در جریان قرار میدهد.
«دیتسایت» ادامه میدهد از سال ۱۹۹۴ بعد بود که کم کم این نوجوانان به خوابگاههای مخصوصی که از نوجوانان بدون سرپرست نگهداری میکرد، منتقل شدند. امین گلمریمی نیز در آنزمان به یک مرکز نگهداری از نوجوانان در محله Marirnburg کلن منتقل شد. این کودکان در آن مراکز نیز در گروههای بسته که مخصوص کودکان ایرانی- منافقینی بود، نگهداری میشدند.
حتی بعد از انتقال این کودکان و نوجوانان به خوابگاههایی خارج از کنترل مستقیم منافقین، این گروهک تلاش میکرد تا از هر طریقی که شده بطور غیرمستقیم کنترل خودش بر روی کودکان را حفظ کند. امین گلمریمی به «دیتسایت» میگوید آنجا هم «ما هنوز زیر نفوذ و سِحر و جادوی سازمان زندگی میکردیم» و ادامه میدهد با وجود این در خوابگاههای جدید دست بازتری نسبت به زمانی که کاملا تحت سرپرستی مجاهدین بود داشتیم. او در این دوران میتوانست لباسش را خودش انتخاب کند. به اندازه کافی غذا داشته باشد، دوچرخه داشته و حتا با نوجوانان دیگر به گردش رفته و شب در خانه دوستان آلمانی میتوانست بخوابد.
کودکربایی منافقین
«دیتسایت» مینویسد در اواسط دهه ۹۰ میلادی کودکانی که توسط سازمان منافقین در کلن نگهداری میشدند یکباره ناپدید شدند! یکی از آموزگارانی که آنزمان با این نوجوانان کار میکرد میگوید نوجوانان ۱۴، ۱۵ یا ۱۶ سالهای که به بچههای منافقین معروف بودند، یکباره ناپدید شده و دیگر در مدرسه از آنها خبری نبود. امین در مورد آنروزها میگوید برادر بزرگترش حنیف وقتی ۱۸ساله شده بود غیبش میزند. تا اینکه روزی حنیف با امین تماس گرفته تا او و برادر دیگرشان علیرضا با هم به یک محل قرار مخفی در محله Westfriedhof کلن بروند. حنیف به آنها میگوید یکی از مسئولین مجاهدین به او گفته که وی «میتواند به قرارگاه اشرف در عراق رفته تا در آنجا مادرش را ببیند.» حنیف امروز در کانادا ساکن است. وقتی از او در مورد آن روز سوال میشود، میگوید آن زمان به خاطر یک ماجرای عشقی افسرده بوده و به شدت نیازمند عاطفه مادری و راهنمایی او بود و دلش برای اینکه مادرش او را در آغوش بگیرد و با او صحبت کند تنگ شده بود. حنیف میگوید مسئولین گروهک به او اطمینان دادند که اگر در عراق راضی نبود، بعد از چند هفته دوباره به آلمان برخواهد گشت و اضافه میکند اینکه به حرف آنها اعتماد کردم «بزرگترین اشتباه زندگیام بود.»
ورود به قرارگاه اشرف، پایان یک رویا
اگرچه امین فکر میکرد و در آرزو و خیال خودش قرارگاه اشرف را مرکز مبارزه برای آزادی میپنداشت، اما به سرعت این حباب ترکید. او در این مورد به «دیتسایت» میگوید که وقتی به قرارگاه اشرف رسید، یک گروه از زنان رده بالای سازمان او را تحویل گرفتند. همه لباسهایی را که به تن داشت در آورد و اونیفورم به تن کرد. پاسپورتش را تحویل داد و باید کتبا تعهد میداد که دنبال رابطه با زنان نباشد.
در قرارگاه اشرف امین به نحوی باورنکردنی با محدودیتها، کنترلها و باید و نبایدهایی مواجه شد که برایش تکاندهنده بود. او به «دیتسایت» میگوید در اوایل همه چیز مثل یک خواب بود. دور تا دور قراگاه را سیمهای خاردار گرفته بود. تازه دو هفته بعد از ورودش به قرارگاه اشرف بود که توانست مادرش را ببیند. مادرش را به آغوش گرفت و گریه میکرد. اما سلام مادر سرد بود. زنان دیگری آنجا حاضر بودند که گفتههای رد و بدل شده را گوش میکردند. امین بعدها متوجه میشود که سازمان از اعضایش میخواهد که علیه هم خبرچینی کرده و در مورد هم گزارش بدهند. بعد از این، فقط سالی یکبار اجازه داشت مادرش را ببیند.
آسیبهای روحی- روانی باقیمانده از دوران منافقین
اگرچه سالهای زیادی از آن دوران میگذرد، اما تاثیر آسیبهای روحی- روانی آن دوران هنوز هم امین را رها نمیکند. امین میگوید بعد از بازگشت به آلمان برای مدتهای طولانی ناآرام بود، به پارتیهای شبانه میرفت. با وجود بیخوابی، سر کار میرفت. یکبار بعد از آنکه حالت ترس و وحشت به او دست میدهد به رواندرمانگر مراجعه میکند. بعد از آن بود که کم کم توانست آنچه را در ذهنش بود کمی به نظم در بیاورد و بفهمد که بر او چه گذشته است. او متوجه شد که مسئولین تکنیکهای روانی برای مطیع کردن اعضای خود به کار میگرفتند. آنها باید روزانه در یک نشست و در مقابل جمع از خود انتقاد میکردند که مثلا در آموزش تیراندازی حال و حوصله نداشته یا مسئول خودش را زیر سوال برده بوده است!
با وجود اینکه تلاشهای قبلی امین برای رهایی از دست سازمان به نتیجه نرسیده بود، اما او امیدش را از دست نداده و به دنبال راه جدیدی میگشت. در سال ۲۰۱۲ با تلاش سازمان ملل، نیروهای سازمان مجاهدین از قرارگاه اشرف به کمپ موسوم به «لیبرتی» در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شدند.
در یکی از بازرسیهایی که افراد کمیساری عالی امور پناهندگی سازمان ملل از کمپ محل استقرار منافقین انجام داده بودند، مسئولین به اعضای خود گفته بودند که نسبت به خرابی وضعیت آبرسانی به آنها شکایت کنند. امین موفق میشود به یکی از زنهای بازرس سازمان ملل نزدیک شده و در پوشش شکایت از وضعیت آنجا، به آهستگی به او بگوید «لطفا کمکم کنید!» و به آن زن پاکت سیگاری داده و میگوید «داخل پاکت یک نامه است، لطفا آن را بخوانید و به ملاقاتم بیایید.» در آن نامه نوشته شده بود «امیدوارم فوریت موضوع را درک کنید. من زیر فشار خیلی شدیدی هستم و آیندهام به آن بستگی دارد. اکیدا درخواست میکنم با من ملاقات کنید.» امین گلمریمی میگوید آن زن بود که جان مرا نجات داد. وقتی آن خانم با امین دیدار کرد، به امین گفت امکان انتقال او به کلن نیست، اما میتواند با یک گروه ۲۰۰ نفره که قرار است به آلبانی منتقل شوند، به آنجا پرواز کند.
انتقال به اردوگاه آلبانی
با پایان دوره اقامت اجباری طولانی در عراق، امین نمیخواست فرصت پیش آمده بعد از انتقال به آلبانی را از دست بدهد. زمانی که امین گلمریمی به آلبانی رسید ۲۸ سالش بود. امین شانس آورد که جز اولین گروههایی بود که به آلبانی منتقل شد چرا که میزان کنترل از طرف سازمان بر روی آنها کمتر بود. اما با گذشت زمان و انتقال همه افراد مجاهدین از عراق، سیستم کنترل از سوی سازمان مجاهدین شدیدتر از گذشته برقرار شد.
سرانجام پس از سیزده سال در اکتبر ۲۰۱۴ امین موفق میشود به آلمان برگردد. درخواست پناهندگی امین در آلمان در سال ۲۰۱۵ پذیرفته شد. امین به درس خواندن ادامه داد و دبیرستان را به پایان رساند. مادر امین که ۶۰ ساله است هنوز با منافقین است و در آلبانی زندگی میکند. امین در مورد مادرش میگوید او را بخشیده چرا که از سوی گروهک «مغزشویی شده». امین برای آخرین بار در سال ۲۰۱۹ به دیدن مادرش رفت و توانست در رستورانی در تیرانا او را ببیند و به مادرش پیشنهاد کرد که از سازمان جدا شود. وقتی مادرش این حرف را شنید با عصبانی شده. حالا امین گلمریمی با کارهای گرافیک خود زخمهای نقش بسته بر در و دیوارهای شهر کلن را مرمت میکند. او از اینکه آزاد است و میتواند آزادانه تحرک و فعالیت داشته باشد لذت میبرد.



