
هفت صبح، حمیده عبدالهی| صداهای مهیب شهر را فراگرفته است. آسمان شهر پُر از دود است. شیشههای خانهها میلرزد و گاهی میشکند. برخی دیوارها ترک خوردهاند و در برخی خانهها لوسترها نقش بر زمین شدهاند. این روزها خیابانها دیگر حالوهوای عید را ندارد. این بار دلهره و دلنگرانی از جنگ بیشتر شهروندان را راهی شهرهای دور و نزدیک کرده است. شهرهایی که در پی شروع جنگ میزبان شهروندان سایر شهرها بودهاند. مردم ایران همیشه در بحرانها پشتهم بودند و به نیکنامی از آنها یاد میشود.
این روزها هم باوجود قطعی اینترنت، مردم در شهرهای میزبان، پیامهایی مبنی بر اجاره رایگان اتاق یا خانه در پیامرسانهای داخلی به اشتراک میگذارند. حتی در این پیامها از روستاها دیده میشود که اجارهبهای خانه را در عوض کار در مزرعه، باغ یا خانه به اشتراک گذاشتهاند. البته این پیامها در سایت دیوار و شیپور هم به چشم میخورد؛ اما پس از چند روز حذف شد. از سوی دیگر در شهرهای میزبان دیده میشود اجارهبهای خانهها دو یا چندبرابر شده است. انگار که جنگ به مذاق برخی خوش آمده است و زیر سایه جنگ برای سود بیشتر تلاش میکنند.
تغییر چهره روستا
روستا نیز در این روزها چهره دیگری به خود گرفته است. رفتوآمدهای بیشتر، صداهای گفتوگو و حضور کودکانی که در کوچهها مشغول دویدن و بازی کردن هستند، بومیها را به وجد آورده است. حتی تابستان و روزهای تعطیل که بسیاری به شمال سفر میکنند چنین جمعیتی در روستایشان ندیده بودند.
علی، پیرمردی دوستداشتنیست که روزها عصا به دست در روستا قدم میزند و لبخندی که گوشه لبانش نشسته است، میگوید: ما باید در این روزهای سخت هوای همدیگر را داشته باشیم. من که بلد نیستم اما نوهام در تلفن همراهش نوشت، ما یکخانه خالی در باغ داریم که دو تا اتاق دارد. اگر کسی خانهاش را در جنگ از دستداده یا از ماندن در شهرش میترسد، میتواند همراه خانوادهاش به اینجا بیاید و ساکن شود تا این روزها تمام شود.
او ادامه میدهد: هنوز یک ساعت نشده بود که یک نفر زنگ زد و گفت همراه خانوادهاش میآید. چند ساعت بعد سه تا ماشین با کلی آدم آمدند. بندههای خدا کلی تشکر کردند. به گفته او؛ چند نفر دیگر در روستا هم چنین کاری کردهاند و اتاق یا خانههایشان را رایگان در اختیار مسافران گذاشتهاند.
سکونت رایگان در خانه روستایی بهشرط کار در خانه و باغ
عذرا خانم، در حال دانه پاشیدن برای جوجهها و مرغ و خروسهایش است. امروز کارهایش سبکتر از روزهای گذشته بود و این تنها کاری که از صبح انجام داد. او ساکن یکی از روستاهای شمال غربی کشور است. در این روزهای جنگی خانهاش را در اختیار چند خانواده گذاشته است بهشرط آنکه در کارهای خانه و باغ کمک کنند. او میگوید: با پسر معلولم زندگی میکنم. چون سنی از من گذشته، رسیدگی به کارهای خانه و باغ سخت و دشوار شده است. پسرم کارش با رایانه است و اصلاً نمیتواند راه برود. برای همین تنهایی تمام کارها را انجام میدهم.
از وقتی جنگ شروع شد
وی ادامه داد: خانه ما بزرگ است میتوانیم کسانی که میخواهند از شهرهای پرخطر دور باشند را پناه بدهیم بهشرط اینکه در کارها کمک کنند.
عذرا خانم ادامه میدهد: خدا خیرشان بدهد، از زمانی که آمدهاند کارهایم خیلی کمتر شده است. حتی غذا هم میپزند و برایمان میآورند.
هیاهوهای سرسامآور قیمت اجارهبهای روزانه خانهها در زمان جنگ
شمال ایران بیش از هر زمان دیگری، میزبان میهمانانی است که جنگ یا خانهشان را از آنها گرفته و یا اینکه ترس از جنگ آنها را از خانه دور کرده است. در میان این هیاهو افرادی هستند که از آب گلآلود ماهی میگیرند و اتاقها و خانههایشان را به چندبرابر قیمت در اختیار آنها میگذارند.
سعید که کارش اجاره دادن روزانه اتاق و سوئیت است، به شلوغی شهر اشاره میکند و میگوید: شاید این جنگ برای خیلیها بد بود؛ اما برای ما برکت داشت. این روزها به اندازه یک سال درآمد داشتم، خدا را شکر راضیام.
او اضافه میکند: البته من خیلی منصف هستم، بسیاری از ساکنان شهر حتی پنج برابر قیمت اصلی اتاق، خانه یا سوئیتهایشان را اجاره دادهاند. از آن طرف مسافران همچون لازم است جایی برای خود پیدا کنند زیاد چانه نمیزنند و زود قیمت را قبول میکنند.
میراثفرهنگی قوی ما هنوز زنده است
روزهایی که هیاهوی جنگ بسیاری از مردم را از خانه و کاشانهشان دور کرده است، بسیاری از مردم میزبانانی هستند که بدون هیچ چشمداشتی خانهشان را در اختیار آنها می میگذارند. از سوی دیگر برخی نگاه اقتصادی به دل این آشوب دارند.
دکتر سجاد بهرامی - جامعهشناس در گفتوگو با هفت صبح میگوید: انسانها در موقعیتهای بحرانی مانند سیل، زلزله، بیماری همهگیر، جنگ و یا تنشهای اقتصادی واکنشهای متفاوتی بروز میدهند. این تفاوت رفتاری را نمیتوان صرفاً به اخلاق شخصی یا تربیت خانوادگی نسبت داد؛ بلکه محصولی است از مجموعه عوامل اجتماعی، روانی، فرهنگی و ساختاری که در طی زمان شکلگرفتهاند.
او بیان میکند: بحران به تعبیر جامعهشناسی، لحظهای است که در آن نظم و هنجارهای اجتماعی دچار اختلال میشود و افراد بین «عقلانیت جمعی» و «غریزه بقا» انتخاب میکنند. در جامعهای با سرمایه اجتماعی بالا و اعتماد میان مردم و حاکمیت، افراد در چنین موقعیتهایی به کنش همدلانه روی میآورند؛ زیرا باور دارند رفاه جمعی بازتابی از رفاه فردی است. اما در جوامعی که دچار فرسایش اعتماد شدهاند، رفتارها فردگرایانه میشود. در ایران امروز بخش قابلتوجهی از مردم با تناقضی زیست میکنند: از سویی میراثفرهنگی مبتنی بر همیاری دارند (از سنتهای نذری و تعاون گرفته تا مهماننوازی) و از سوی دیگر تجربههای روزمرهای از فساد، تبعیض اقتصادی و ضعف اجرای عدالت دیدهاند.
دکتر بهرامی با بیان اینکه این تناقض باعث شکلگیری دو تیپ رفتاری میشود، اظهار میکند: تیپ همدل که هنوز باور دارد اجتماع باید حفظ شود و انسان نمیتواند در تنهایی امنیت یابد. در وهله دوم تیپ فرصتطلب که نتیجه تجربه طولانی از بیاعتمادی نهادی است و میکوشد در بحرانها نفع شخصی خود را بیشینه کند؛ بنابراین سوءاستفاده در بحرانها ریشه در شکست سرمایه اجتماعی دارد؛ یعنی درک مردم از عدالت، صداقت و اعتماد آسیبدیده است.
او خاطرنشان میکند: از دید روانشناسی اجتماعی و شناختی رفتار انسان در بحران بهشدت تحتتأثیر گرایشهای روانی «خودمحوری در شرایط تهدید» و «همدلی در شرایط حمایت» است. وقتی فرد احساس کند منابع محدود است، ترس از کمیابی، او را به رفتارهایی مثل احتکار، گرانفروشی یا فریب سوق میدهد. ولی اگر احساس کند دیگران نیز در همان وضعیتاند و همکاری منفعت بیشتری دارد، همدلی فعال میشود.
این جامعهشناس ادامه میدهد: در جامعه ایرانی، نقش احساسات جمعی و نمادهای فرهنگی بسیار پررنگ است. همدلی مردم در حوادثی چون زلزله بم یا سیل گلستان نشاندهنده قدرت عاطفه و وجدان اخلاقی جمعی است.
اما در بحرانهای اقتصادی یا سیاسی، ترس و بیاعتمادی عاطفه را خاموش کرده و عقل خودمحور را فعال میکند. این پدیده در روانشناسی اجتماعی به نام اثر بیاعتمادی سازمانی شناخته میشود: افراد در جامعهای که از نهادهایش ضربه خوردهاند، بیشتر خودمحور میشوند. او میگوید: از دید فرهنگی و تاریخی، ریشه همدلی در فرهنگ ایرانی به آموزههای عرفانی و دینی بازمیگردد؛ مفهوم «دستگیری» و «احسان» نه فقط عبادت بلکه نوعی هویت اخلاقی بوده است. مردم در شرایط دشوار با نذر و کمک و حضور داوطلبانه هویت اجتماعی خود را تثبیت میکردند. اما در دوران مدرن، تحولات اقتصادی و ضعف عدالت اجتماعی این الگو را کمرنگ کرده است.
مدرنیته بدون زیرساختهای اخلاقی باعث ظهور نوعی فردگرایی مصرفی شده: تصور «اول خودم» جایگزین «همه با هم» شده است. بحرانها این شکاف را آشکار میسازند؛ همانگونه که در بحران کرونا مشاهده شد که همزمان با موج کمکهای مردمی، موارد گسترده احتکار ماسک نیز رخ داد.
دکتر بهرامی در ادامه به دید اقتصادی و سیاسی اشاره میکند و میگوید: بحرانهای اقتصادی طولانی، قشر متوسط را تضعیف کرده و ناامنی معیشتی را افزایش داده است. وقتی فرد در وضعیتی ناپایدار زندگی میکند، رفتارهای غیراخلاقی برای بقا را نوعی واکنش طبیعی میداند. ریشه بسیاری از سوءاستفادهها نه در شرارت، بلکه در پاسخ به بحران عدالت اقتصادی است. در مقابل، آنهایی که امنیت ذهنی و پشتیبانی اجتماعی دارند، کنش همدلانه نشان میدهند؛
چون از ترس محرومیت رنج نمیبرند. او تأکید میکند: بنابراین تفاوت همدلی و سوءاستفاده در بحران محصول سهلایه است: روانشناختی: امنیت یا اضطراب ذهنی فرد، اجتماعی: میزان اعتماد به دیگران و نهادها و فرهنگی - اخلاقی: نوع نظام ارزشی حاکم در جامعه. در جامعه ایرانی، هر سهلایه دچار دگرگونیاند؛ میراثفرهنگی قوی ما هنوز زنده است، اما فشار اقتصادی و بیاعتمادی نهادی آن را پارهپاره کرده است. همبستگی اجتماعی نیازمند بازگشت اعتماد و عدالت است.
همدلی در بحرانها پدیدهای گذرا نیست
در روزهای بحران همدلیهای بسیاری شکل میگیرد که با مدیریت صحیح سختیها بهراحتی پشت سر گذاشته میشود. دکتر بهرامی بیان میکند: همدلی در بحرانها پدیدهای گذرا نیست؛ بلکه نوعی سرمایه اجتماعی فعال است که اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند ستون توسعه انسانی و فرهنگی کشور باشد. مسئله اصلی این است که پس از فروکشکردن بحران، این سرمایه اغلب بدون استفاده رها میشود. جامعهشناسان، همدلی جمعی را نوعی «سرمایه نمادین» میدانست که قابلتبدیل به سرمایه واقعی است؛ یعنی میتوان از کنشهای همدلانه برای تقویت اعتماد عمومی، همکاری مدنی و مشارکت اجتماعی استفاده کرد. در ایران، رفتارهای همدلانه پس از بحرانها (مانند کمکهای مردمی به زلزلهزدگان یا آسیبدیدگان کرونا) نشاندهنده آمادگی مردم برای کنش جمعی است.
او میگوید: دولت میتواند این انرژی را به نهادهای رسمی و پایدار تبدیل کند همانند، تشکیل شبکههای داوطلبان بحران با سازماندهی دائمی، پیونددادن گروههای خیرخواه به برنامههای بازسازی مناطق محروم، استفاده از دانشگاهها و نهادهای مدنی برای آموزش همیاری و مدیریت بحران.
این جامعهشناس ادامه میدهد: از دید روانشناسی رفتاری، همدلی نهتنها یک احساس بلکه یک عادت رفتاری است که در صورت تکرار تثبیت میشود. اگر پس از بحران، فضاهای مشارکت اجتماعی تداوم نداشته باشند، احساس نوعدوستی به فراموشی سپرده میشود؛ بنابراین نظام آموزشی و رسانهها باید رفتار همدلانه را تقویت، بازنمایی و تثبیت کنند.
نمونههای موفق در کشورهای دیگر نشان میدهد وقتی آموزشهای همیاری و داوطلبی از کودکی آموزش داده میشود، در بزنگاهها مردم نقش فعال دارند (مانند ژاپن یا نروژ در بلایای طبیعی). جامعه ایرانی نیز با ذهنیت عاطفی قوی، مستعد این تربیت است؛ کافی است آموزشهای رسمی از انفعال به مسئولیت اجتماعی تغییر کند.
دکتر بهرامی بیان میکند: در فرهنگ ایرانی - اسلامی مفهوم «رحم و احسان» سرمایهای الهی تلقی شده است. میتوان از این باور برای نهادینهسازی همدلی در سطح ملی استفاده کرد. مثلاً نذر نوعدوستی نه فقط در بحران بلکه در خدمت به تغییرات اجتماعی مثبت. دولت و نهادهای دینی باید همیاری را از حالت واکنشی (در بحرانها) به حالت ساختاری (در برنامههای توسعه روستایی، محیطزیست و فقرزدایی) تبدیل کنند.
او ادامه میدهد: از دید مدیریت اجتماعی، همدلی جمعی فرصتی است برای بازسازی اعتماد عمومی. دولت میتواند با رویکرد «حمایت از مردم در کنار مردم» بهجای تصاحب نقش آنها، احساس همکاری بین دولت و جامعه را تقویت کند. این همدلی اگر به مشارکت واقعی تبدیل شود، پایه اخلاق عمومی و نظم اجتماعی جدید را بنا مینهد. برای این منظور لازم است: تسهیل عملکرد سازمانهای مردمنهاد، شفافسازی منابع و مسیر کمکهای مردمی و تقدیر رسانهای از افراد و گروههای داوطلب بدون نگاه سیاسی.
او خاطرنشان میکند: همدلی میتواند قدرت نوزایی اقتصادی داشته باشد. در بحرانها مردم با کمکهای خرد، ظرفیت عظیمی از سرمایههای کوچک ایجاد میکنند که اگر سازماندهی شود، به فعالیتهای تولیدی یا بازسازی اقتصادی منطقه تبدیل خواهد شد. بهعنوانمثال: سرمایه مالی و انسانی حاصل از همیاری پس از سیل را میتوان در قالب تعاونیهای محلی سرمایهگذاری کرد. این تبدیل «احساس مسئولیت» به «کنش اقتصادی» یک الگوی توسعه اجتماعی پایدار است.






