هفت صبح، حمیده عبدالهی| شب، آرام‌تر از همیشه به نظر می‌رسد، اما این آرامش فقط روی سطح شهر کشیده شده. خیابان‌ها نیمه‌خالی‌اند، نور بعضی خانه‌ها قطع و وصل می‌شود و صدای اخبار، آهسته از تلویزیون‌ها بیرون می‌زند. در بعضی خانه‌ها، پنجره‌ها بسته و پرده‌ها کشیده شده، در بعضی دیگر، چراغ‌ها روشن است و صدای خنده می‌آید. فاصله‌ها فقط جغرافیایی نیست. انگار هر خانه، در نسخه‌ای متفاوت از یک واقعیت مشترک زندگی می‌کند. یک بحران، اما تجربه‌هایی که شبیه هم نیستند.

 

در روزهای جنگی که معمولاً از همبستگی به‌عنوان مهم‌ترین واکنش اجتماعی در بحران یاد می‌شود اما در عمل، صحنه‌هایی شکل می‌گیرد که چندان سنخیتی با این رویه ندارد. نشانه‌هایی از تفاوت در تجربه‌ امنیت و آرامش. در حالی که بخشی از جامعه در تلاش است با حداقل امکانات در همان شهرخود بماند، بخشی دیگر با صرف هزینه‌های سنگین، از مرکز و کانون سروصداها و جنگ فاصله می‌گیرد. این دوگانه، فقط یک تفاوت اقتصادی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییرات عمیق‌تری است که در سال‌های اخیر در روابط خانوادگی، سبک زندگی و ساختار اجتماعی شکل گرفته و حالا، در دل بحران، خود را واضح‌تر از همیشه نشان می‌دهد. این در حالی است که در دوران جنگ 8 ساله تحمیلی، خانه‌های اقوام در شهرستان‌ها و روستاهای کوچک بهترین پناهگاه‌های خانوادگی محسوب می‌شدند.

 

ماندن در مدار اضطرار 


طی هفته‌های گذشته و روزهای منتهی به پایان سال، یافتن اقامتگاه و سرپناهی برای دور بودن از استرس و نگرانی‌های ناشی از جنگ و حملات هوایی دشمن، به یکی از چالش‌های مهم شهروندان شهرهای بزرگی که کانون‌های اصلی حملات بودند بدل شده بود. رحمان که در نوروز همراه همسرش به هوای پیدا کردن جایی ساکت در یک روستا، راهی مناطق مرکزی کشور شده بود در گفت‌و‌گو با «هفت‌صبح» می‌گوید: وضعیت عجیبی بود. اصلا باورم نمی‌شد.

 

در شهرهای کوچک که یا اصلا خانه و مهمانسرای خالی پیدا نمی‌شد و یا اگر پیدا می‌شد کرایه آن شبی کمتر از 5- 6 میلیون تومان نبود اما جالب اینجا بود که در روستاها نیز اجاره خانه‌های قدیمی و فرسوده، به قدری بالا بود که برق از سرت می‌پراند. مثلا خود من به چند روستا بین کاشان و اصفهان سرزدم. اکثرا می‌گفتند خانه‌ای برای اجاره دادن به غیربومی‌ها ندارند. یک جا هم که خانه‌ای برای اجاره گذاشته بود، خانه‌ای بود به شدت فرسوده و قدیمی و کوچک با یک فرش کهنه و یک یخچال کوچک کهنه و یک گاز رومیزی که برای همین‌ها، شبی 3 میلیون و 800 هزار تومان می‌خواست! 
این اعداد و ارقام باعث شد تا رحمان بعد از یکی دو روز به تهران باز گردد چرا که به گفته خودش نه توان پرداخت چنین پول‌هایی را دارد و نه به قول خودش آواره شدن در شهرهای دیگر را می‌پسندد. 


رحمان اما تنها شاهد این رویه نیست. حمید هم که ۳۷ سال دارد و کارمند یک شرکت خصوصی است از همان روزهای اول که شرایط بحرانی‌تر شد، به فکر رفتن افتاده بود:«خیلی‌ها می‌گفتند اگر می‌توانی دست خانواده‌ات را بگیر و برو یک شهر خلوت‌تر. شب عید هم که هست و دو هفته تعطیلی. اما این رفتن با حساب و کتابم جور در نمی‌آید.»اوکه با همسر و یک فرزندش در یک واحد ۶۰ متری در اصفهان زندگی می‌کند به «هفت‌صبح» می‌گوید که حتی اگر می‌خواست، جایی نداشت که برود: فامیل در شهرستان داریم، اما سال‌هاست رفت‌وآمدی نیست. واقعاً رودربایستی داریم. نه آنها گفتند بیایید، نه ما روی آن را داریم که برویم.


او می‌گوید: چند روزی قیمت‌ خانه‌های اجاره‌ای در شهرهای شمالی و سوئیت‌های کوچک در شهرهای اطراف را چک کردم. کمتر از شبی ۵-۶ میلیون چیزی پیدا نکردم. خوب اگر بخواهم ۱۰ روز بمانم، فقط ۵۰-۶۰ میلیون تومان اجاره باید بدهم. از کجا بیاورم؟ برای همین مانده‌اند. با همه‌ نگرانی‌ها، با قطعی برق، با اضطراب هر خبر تازه. نفسی چاق می‌کند و ادامه می‌دهد: راستش بیشتر از خودِ شرایط، این اذیتم می‌کند که حس می‌کنم یک عده راحت‌تر هستند. یعنی انگار اگر پول داشته باشی، می‌توانی از این فضا فاصله بگیری. اگر هم نداشته باشی، باید بمانی و تحمل کنی.

 

خریدن فاصله از بحران 


با این وجود این سکه روی دیگری هم دارد. روی خوش تفریح به همراه سکونت در اقامتگاهی موقت و لوکس در مناطق خوش آب و هوا! ناهید، ۳۸ ساله و همسرش نیز تصمیم گرفته‌اند تا از همان روزهای ابتدایی، پایتخت را ترک کنند. به گفته او، این تصمیم بیش از هر چیز به دلیل نگرانی از فشار روانی شرایط بر فرزندانشان گرفته شده است. آن‌ها اکنون در یکی از شهرهای شمالی کشور اقامت دارند. در خانه‌ای با امکانات کامل و دسترسی بهتر به خدمات. ناهید تأیید می‌کند که هزینه این تصمیم بسیار بالاست. به گفته او، مبلغ اجاره روزانه محل اقامتشان بین ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومان است. با این حال، این هزینه را در برابر آرامش و کاهش استرس قابل توجیه می‌داند. او معتقد است که اگر چنین امکانی برای دیگران هم وجود داشته باشد، بسیاری ترجیح می‌دهند مسیر مشابهی را انتخاب کنند. نکته‌ای که به‌خوبی نشان می‌دهد مرز اصلی، نه در تمایل، بلکه در توانایی مالی است.

 

 تغییر الگوی مواجهه با بحران


بررسی تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که الگوی مواجهه با بحران در ایران، طی دهه‌های اخیر دچار تغییرات قابل توجهی شده است. در دوران جنگ ایران و عراق، جابه‌جایی جمعیت عمدتاً ماهیتی جمعی داشت. بر اساس برآوردهای رسمی، آن زمان میلیون‌ها نفر از ساکنان مناطق درگیر جنگ، به شهرهای دیگر مهاجرت موقت کردند. در آن دوره، بخش قابل توجهی از اسکان‌ها نه از طریق بازار، بلکه از مسیر شبکه‌های خویشاوندی و خانوادگی انجام می‌شد. خانه‌ها به‌طور مشترک مورد استفاده قرار می‌گرفتند و نوعی همزیستی فشرده اما حمایتی شکل می‌گرفت.


در بحران‌های کوتاه‌مدت‌تر سال‌های اخیر، از جمله تنش‌های مقطعی جنگ‌ ۱۲ روزه، الگوی خروج از شهرها همچنان دیده شده، اما به دلیل محدود بودن زمان، کمتر به یک تغییر پایدار در سبک زندگی تبدیل شده است. با این حال، در شرایط فعلی که دوره بحران طولانی‌تر شده، نشانه‌های یک تغییر ساختاری همچون افزایش چشمگیر تقاضا برای اجاره‌های کوتاه‌مدت در مناطق کم‌ریسک‌تر، رشد چندبرابری قیمت‌ها در برخی شهرها، به‌ویژه مناطق شمالی، شکل‌گیری یک بازار فعال برای «اقامت امن‌تر» با امکانات کامل و کاهش نقش شبکه‌های سنتی حمایتی مانند خانواده گسترده قابل مشاهده است. تحولاتی که نشان می‌دهد، الگوی پناه جمعی به‌تدریج جای خود را به راه‌حل‌های مبتنی بر بازار داده است. الگویی که در آن، دسترسی به امنیت و آرامش، بیش از گذشته به توان اقتصادی وابسته شده است.

 

امنیت؛ تجربه‌ای نابرابر


در شرایطی که بسیاری از تحلیل‌ها بر همبستگی اجتماعی در بحران‌ها تأکید دارند، برخی جامعه‌شناسان معتقدند واقعیت موجود، پیچیده‌تر از این تصویر یکدست است. دکتر مهران بابایی، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با «هفت صبح» توضیح می‌دهد که آنچه امروز دیده می‌شود، نتیجه یک روند تدریجی در سال‌های گذشته است: تغییر در سبک زندگی، کوچک‌تر شدن خانواده‌ها و دگرگونی در روابط اجتماعی، باعث شده تصمیم‌گیری‌ها بیش از گذشته ماهیتی فردی پیدا کنند. به همین دلیل  در مواجهه با بحران نیز هر خانواده بر اساس منابع و امکانات خود عمل می‌کند.


به اعتقاد بابایی، یکی از مهم‌ترین وجوه این وضعیت، تفاوت در تجربه امنیت است. برای بخشی از جامعه، امنیت به معنای امکان فاصله گرفتن از موقعیت بحرانی و دسترسی به امکانات بهتر است در حالی که برای بخشی دیگر، امنیت در قالب سازگار شدن با شرایط موجود تعریف می‌شود.او تأکید می‌کند که این تفاوت الزاماً به معنای از بین رفتن همدلی نیست. همچنان نمونه‌های متعددی از کمک‌های مردمی و حمایت‌های غیررسمی وجود دارد. با این حال، نابرابری در توزیع منابع، باعث شده تجربه زیسته افراد از یک بحران واحد، متفاوت باشد.


این جامعه‌شناس همچنین به تغییر کارکرد خانواده اشاره می‌کند و می‌گوید: در گذشته، خانواده گسترده نقش یک شبکه حمایتی مؤثر را ایفا می‌کرد، اما امروز، به دلایل مختلف از جمله افزایش هزینه‌های زندگی و تغییر الگوهای ارتباطی، این نقش تضعیف شده است. در نتیجه، افراد بیش از گذشته به راه‌حل‌های فردی و مبتنی بر توان مالی خود متکی می‌شوند. روندی که در شرایط بحرانی، خود را به‌صورت پررنگ‌تری نشان می‌دهد.

 

از هم‌پناهی تا انصراف از همدیگر


بابایی اما اعتقاد دیگری هم دارد. اینکه اگر در روایت‌های رسمی از بحران، همبستگی به‌عنوان مهم‌ترین واکنش اجتماعی برجسته می‌شود، در لایه‌ای عمیق‌تر می‌توان نشانه‌های یک تغییر مهم را هم دید. تغییری که به رابطه افراد با نزدیک‌ترین حلقه‌هایشان، یعنی خانواده و فامیل، برمی‌گردد. آنچه امروز بیش از گذشته به چشم می‌آید، نه فقط تفاوت در توان اقتصادی، بلکه کاهش تمایل و امکان با هم بودن در شرایط بحرانی است.


او اضافه می‌کند: در دهه‌های گذشته، به‌ویژه در زمان جنگ، یکی از اولین واکنش‌ها به ناامنی، رجوع به شبکه‌های خانوادگی بود. خانواده‌های گسترده، به‌عنوان یک سازوکار غیررسمی اما مؤثر، امکان جابه‌جایی، اسکان و حتی تأمین حداقلی آرامش را فراهم می‌کردند. چند خانواده در یک خانه جمع می‌شدند، فضاها تقسیم می‌شد و نوعی همزیستی موقت شکل می‌گرفت که اگرچه ساده بود، اما بر پایه اعتماد و نزدیکی بنا شده بود. اما امروز، این الگو کمتر دیده می‌شود. نه فقط به این دلیل که هزینه‌های زندگی افزایش یافته، بلکه به این دلیل که شکل روابط تغییر کرده است. بسیاری از خانواده‌ها دیگر آن ارتباط مستمر و نزدیک گذشته را ندارند. دیدارهای هفتگی جای خود را به ارتباطات محدودتر داده و در برخی موارد، فاصله عاطفی هم به فاصله جغرافیایی اضافه شده است.


به گفته او، در چنین شرایطی، حتی اگر امکان فیزیکی برای پذیرش وجود داشته باشد، الزاماً به معنای آن نیست که صاحب خانه، تمایل یا آمادگی لازم برای میزبانی دوست و فامیل را داشته باشد: برخی خانواده‌ها توان مالی میزبانی طولانی‌مدت را ندارند، برخی دیگر سبک زندگی‌شان با حضور چند خانواده در یک فضا سازگار نیست و برخی نیز اساساً چنین گزینه‌ای را در دایره انتخاب‌های خود تعریف نمی‌کنند. نتیجه این تغییر، در شرایط بحران خود را به‌وضوح نشان می‌دهد: هر خانواده، بیش از گذشته، به یک واحد مستقل تبدیل شده که باید به‌تنهایی برای بقا و آرامش خود تصمیم بگیرد.

 

در این میان، کسانی که منابع مالی بیشتری دارند، می‌توانند گزینه‌های متنوع‌تری را انتخاب کنند. از اجاره خانه در مناطق امن‌تر تا تأمین امکانات رفاهی بهتر. در مقابل، کسانی که چنین امکانی ندارند، نه‌تنها در معرض فشار مستقیم بحران قرار می‌گیرند، بلکه از حمایت‌های غیررسمی گذشته نیز کمتر بهره‌مند می‌شوند.به این ترتیب شاید بتوان سخنان بابایی را اینگونه خلاصه و نتیجه گیری کرد: آنچه زمانی به‌عنوان سرمایه اجتماعی خانوادگی شناخته می‌شد، امروز در بسیاری از موارد تضعیف شده و جای خود را به راه‌حل‌های فردی داده است. راه‌حل‌هایی که بیش از هر چیز، به توان اقتصادی وابسته‌اند و همین، شکاف در تجربه امنیت را عمیق‌تر می‌کند.

 

شکافی که در بحران دیده می‌شود


آنچه در این روزها دیده می‌شود، فقط تفاوت در محل اقامت یا میزان هزینه‌ها نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک تغییر عمیق‌تر است. تغییری که در آن، «امنیت» به‌تدریج از یک تجربه جمعی، به یک تجربه فردی و تا حدی طبقاتی تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، بحران‌ها به‌جای آنکه صرفاً عامل همبستگی باشند، به صحنه‌ای تبدیل می‌شوند که در آن، تفاوت‌ها هم آشکارتر دیده می‌شود. کسانی که دسترسی بیشتری به منابع دارند، می‌توانند فاصله بگیرند، انتخاب کنند و شرایط بهتری برای خود فراهم کنند.

 

در مقابل، کسانی که چنین امکانی ندارند، ناچارند در همان موقعیت بمانند و با آن کنار بیایند. با این حال، تصویر کامل جامعه را نمی‌توان فقط در این شکاف خلاصه کرد. هنوز هم نشانه‌های زیادی از همدلی و کمک متقابل وجود دارد؛ از درهای بازی که به روی آشنایان باز می‌شود تا دست‌هایی که در سختی به هم می‌رسند. اما در کنار این تصویر، واقعیت دیگری هم شکل گرفته؛ واقعیتی که نشان می‌دهد تجربه‌ بحران، دیگرنه تنها برای همه یکسان نیست بلکه کم کم می‌رود تا سروشکلی طبقاتی به خود بگیرد. امنیتی که زمانی معنایی مشترک داشت، حالا برای هرکس، به اندازه توان و امکاناتش تعریف می‌شود. شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد: در روزهایی که خطر مشترک است، آیا امکان تجربه‌ای مشترک از آرامش هم وجود دارد؟