
هفت صبح، حمیدرضا خالدی| طی دو دهه اخیر، چندین بار موجهای اعتراضی در ایران تشکیل شده است. موجهایی که هر کدام به بهانهای شکل گرفتهاند. این بار اگرچه بهانه شکلگیری ناآرامیها، اقتصاد و تورم لجام گسیخته کشور بوده است اما به اعتقاد جامعهشناسان، حتی این عامل نیز بهانهای برای سرباز کردن بخشهایی از انتظارات و توقعات سرکوب شده بوده که در دورههای قبل مورد کم توجهی قرار گرفته است. از عدم مشارکت مردم در سیاست گذاریهای کشور تا ناتوانی دولتها در تامین یک زندگی متوسط با حداقلهای آن. موضوعی که باعث شده تا به گفته جامعهشناسان، آمار طبقه متوسط روز به روز کمتر شود و در عوض، تعداد طبقه کم بضاعت افزایش نگران کنندهای پیدا کند.
چالشی که به گفته آنها، باعث شکلگیری نوعی از «بیاعتمادی اجتماعی»، کاهش «انسجام اجتماعی» ، افزایش «خستگی و ناکامی اجتماعی» و البته افزایش خشونت و خشم و عصبانیت در لایههای زیرین جامعه شده است. شاخصهایی که در نهایت باعث میشوند تا هر از چند گاهی و به بهانههای مختلف، این ناکامیها در قالب همین موجهای اعتراضی فوران کنند. برای بررسی دلایل پیدا و پنهان بروز چنین جریانهایی گفتوگویی با دو جامعهشناس و تحلیلگر مسائل روز انجام دادهایم که در زیر میخوانید.
از سرخوردگی تا موجهای جدید اعتراضی در روستاها
رضا اسماعیلی، به عنوان یک جامعهشناس براین باور است که ریشه همه این اعتراضها به چند محور مشخص بر میگردد. وی در گفتوگو با «هفت صبح» میگوید: مهمترین دلیل بروز این چنین ناآرامیهایی در این است که خواستهها و انتظارت مردم برآورده نشده است و از آن مهمتر اینکه بین خواستها و آرزوها و مطالبات و واقعیتها فاصله بسیاری وجود دارد. یعنی برآورده نشدن انتظارات و تحقق نیافتن خواستهای مردم باعث شده تا بخشهای اجتماعی به خواستهایشان نرسند و نوعی هرمان و ناامیدی در جامعه شکل بگیرد. وی با ذکر اینکه در نتیجه حاکم شدن چنین فضایی این خواهد بود که شهروندان به لاک خودشان فرو میروند و گروهی دیگر تلاش میکنند تا سرخوردگی ناشی از این شرایط را با مصرف مشروبات الکلی و یا حتی مصرف مواد مخدر جبران کنند و به فراموشی بسپارند، میافزاید: در عین حال، بخشی هم وارد همین جریانهای اعتراضهای اجتماعی میشوند. بخشی از این اعتراضها میتواند احساسی باشد و بخشی گفتاری.
از سویی گونههای دیگر این اعتراضها حتی میتواند در نهایت منجر به جداییگزینی از کالبد جامعه و بیتفاوتی اجتماعی و البته اعتراضهای کلامی و همچنین روی آوردن گروهی به اعتراضهای عملی و خیابانی شود. این جامعهشناس با اشاره به اینکه تبدیل شدن بخش وسیعی از طبقه متوسط به طبقه کم بضاعت جامعه باعث شده تا موج اعتراضها کمکم از دل شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و حتی روستاها کشیده شود، میگوید: افزایش ناملایمات اقتصادی و نابرابری فقط باعث شده تا بخشی از طبقات متوسط به طبقات فرودست تبدیل شوند و اصطلاحا اقشار کم بضاعت از مرکز شهرها به سمت حاشیه بروند. حالا این حاشیه میتواند حاشیه شهرها باشد یا به معنای حرکتها موج اعتراضها به سوی روستاها و شهرهای کوچک تعبیر شود.
در این شرایط اعتراضها در بخشهای کم بضاعت و روستاها و شهرهای کوچک هم افزایش پیدا میکند چون داشتههای آنها به مراتب کمتر از اقشار متوسط و توانمند جامعه است و نداشتههایشان بسیار زیاد است. در واقع اعتراضها از طبقه متوسط به سمت طبقه کم بضاعت سوق پیدا کرده است. این شرایط به تدریج باعث قطبی شدن جامعه میشود و با یک جرقه قابلیت انفجار را پیدا میکند. از سویی این افراد چون داشتههای زیادی هم ندارند، در نتیجه چیزی هم برای از دست دادن - نسبت به اقشار متوسط و بالا دست - ندارند و بنابراین شدت اعتراض آنها به مراتب شدیدتر است.
ادامه روندی که به فروپاشی اجتماعی میانجامد
فروپاشی اجتماعی، نتیجهای است که به گفته اسماعیلی نتیجه ادامه این روند خواهد بود. پدیدهای که وی در تشریح آن میگوید: اصل این پدیده در صورت استمرار به فروپاشی اجتماعی منجر میشود. کاهش تورم و عدم پاسخگویی به نیازهای درونی جامعه کمترین پیامدش کاهش و حذف طبقات متوسط است. وی در عین حال تصریح میکند: نتیجه افزایش نرخ بیتفاوتی اجتماعی، کاهش همبستگی و انسجام اجتماعی و سرمایههای اجتماعی است. از سویی ادامه این اعتراضها و ناآرامیها همچنین میتواند منجر به افزایش آسیبها و ناهنجاریهای اجتماعی است.
مواردی چون افزایش خشونت، زد و خورد، مصرف موادمخدر و مشروبات الکلی که در نهایت افزایش تعداد پروندههای قضایی را به همراه خواهد داشت. این جامعهشناس همچنین بر این عقیده است که اصولا در جامعهای که در معرض گسست قرار میگیرد و برآیند ذهنی این است که هویتش در معرض تهدید است، ناخودآگاه چشم به کورسوها و وعدههایی از بیرون مرزها خواهد داشت و میگوید: در چنین شرایطی این جامعه دردهای مبتلایش را به یک فراموشی موقت میسپارد و به این امید خواهد داشت که از سوی کشورهای دیگر برایشان کاری صورت بگیرد و معترضان پذیرش فشار از بیرون را بهتر قبول میکنند.
ضرورت اصلاحات اقتصادی
اما آیا همانطور که گروهی برآن باور دارند، «گفتوگو» و تعامل بین مردم و مسئولان و دولتمردان میتواند منجر به بهبود وضعیت و کاهش موجهای اعتراضی شهروندان شود؟ سوالی که اسماعیلی در پاسخ به آن میگوید: به نظرم الان دیگر موضوع گفتوگو بهتنهایی به عنوان یک راهکار مطرح نیست. چون اولویت با اقدام اقتصادی است نه در گفتوگو! درست مانند بیماری که در اورژانس، دچار اغما شده ولی پزشک به جای تلاش برای بیرون آوردن وی از حالت کما به فکر درمان بیماریهای پوستی اوست غافل از اینکه این درمان نمیتواند بیمار را نجات دهد. وضعیت کنونی ما نیز به همین منوال است. یعنی تا زمانیکه اقدامات اجتماعی و اقتصادی قابل توجهی صورت نگیرد گفتوگوها، پایدار بخشی معنایی نخواهد داشت.
به زبان ساده گفتوگو نیازمند پیش شرطهایی است. وقتی وضعیت «صفر» و«یکی» غلبه میکند گفتوگو اصلا نمیتواند شکل بگیرد. این گفتمان وقتی شکل میگیرد که از منطق کافی برخوردار باشیم و فقط وضعیت را صفر و یک نبینیم! باید جلوی کمرنگ شدن و حذف طبقه متوسط گرفته شود. جلوی حذف درمان از سبد سلامت و بهداشت گرفته شود. باید فکری برای کوچک شدن سفرههای ایرانیها بکنیم. اینهاست که باعث میشود تا مردم امیدوار شوند و گفتمان شکل بگیرد. الان مردم مجبورند برای تامین مایحتاج اصلی و اولیه زندگیشان، از سفر، پوشاک، بهداشت و درمان و...خود بگذرند، چون تلاش کنونی مردم برای ادامه حیات اولیه آنهاست. در چنین شرایطی، صحبت از گفتمان چندان محلی از اعراب ندارد!






