
هفت صبح| خبرها و گزارشهایی که در روزهای گذشته و پس از وقوع ناآرامیها در شهرهای مختلف کشور در شبکههای اجتماعی دستبهدست شده، آرامآرام بر ذهن و روان مردم اثر گذاشته است. انتشار پیدرپی تصاویر دردناک و روایتهای تلخ باعث شده ناراحتی بسیاری از افراد از حد یک احساس گذرا فراتر برود و به حالتی عمیقتر و ماندگار تبدیل شود.
کارشناسان میگویند وقتی این احساس اندوه، اضطراب و ناامنی در میان بخش بزرگی از جامعه مشترک شود، میتواند به «ترومای جمعی» تبدیل شود؛ زخمی روانی که اگر نشانههای آن دیده و جدی گرفته نشود، در بلندمدت بر سلامت روان، روابط اجتماعی و حتی سطح اعتماد عمومی اثر میگذارد.
مشاهدات میدانی و گفتوگو با روانپزشکان و روانشناسان نیز این نگرانی را تأیید میکند. در کنار آن، برخی گزارشهای پژوهشی و بینالمللی نشان میدهد جامعه ایران در شرایطی قرار گرفته که میتوان از شکلگیری نوعی «ترومای در حال گسترش» سخن گفت؛ وضعیتی که نیازمند توجه جدی و مدیریت آگاهانه در سطح فردی و اجتماعی است.
کارشناسان چه میگویند؟
سید وحید شریعت، رئیس انجمن علمی روانپزشکان ایران، به ایرنا میگوید: «در پی حوادث اخیر، آسیبهای زیادی به مردم وارد شده و عملاً وضعیت روانی جامعه در شرایط حاد و نامطلوب قرار دارد. اشتغال فکری، نگرانی و کاهش تمرکز مردم مشهود است.» شریعت هشدار میدهد که اگر منشأ خشونت و استرس در سطح کلان مهار نشود، خودمراقبتی فردی هرچند لازم، کافی نخواهد بود. علیرضا شریفییزدی، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی، نقش اخبار و فضای مجازی را در تشدید این وضعیت پررنگ میداند:
«دیدن مکرر تصاویر خشن، مغز هیجانی را فعال میکند و الگوریتمهای شبکههای اجتماعی آن را چند برابر پخش میکنند؛ در نتیجه توهم ناامنی همهجا شکل میگیرد.» او تأکید میکند که حذف کامل خبر، راهحل نیست و به جای آن «رژیم خبری آگاهانه» توصیه میشود: زمانبندی پیگیری، انتخاب منابع معتبر و محدودسازی مواجهه تصویری.
ترومای جمعی؛ وقتی غم شخصی نیست
ترومای جمعی یعنی تجربه اضطراب، بیاعتمادی و خستگی روانی که بخش بزرگی از جامعه همزمان آن را احساس میکند. پژوهشها نشان میدهد این نوع تروما علاوه بر اثرات فردی (مثل کاهش خواب و افزایش اضطراب)، سرمایه اجتماعی و حسِ آیندهپذیری جامعه را آسیبپذیر میکند. در وضعیتی که اخبارِ خشونت و ابهام درباره سرنوشت عزیزانِ ناپدیدشده فراگیر است، مردم درکنار این که داغدار فردی هستند، دچار سوگِ جمعی نیز میشوند. سوگی که آیینهای ترمیمکنندهاش یا مختل شده یا در دسترس نیست.
سوگ جمعی و پیامدهایش
سوگ جمعی گاهی با احساس بیعدالتی، خشم و پرسشهای بنیادین درباره «چرا این اتفاق افتاد؟» همراه است. نازنین آهنگری، دکترای روانشناسی بالینی، میگوید: «سوگ واکنشی طبیعی است اما اگر طولانی و ناتوانکننده شود، نیازمند مداخله تخصصی است.» تجربهها نشان میدهد که اگر جامعه امکان گفتوگوی جمعی، آیینهای دستهجمعی یا حمایت اجتماعی را از دست بدهد، سوگ به فرسودگی طولانیمدت و کاهش کارکرد اجتماعی میانجامد.
چرا اخبار تصویری اثر بیشتری میگذارند؟
دیدنِ تصویر خشونت، بارِ هیجانی بیشتری نسبت به شنیدنِ خبر دارد؛ تصویر مستقیماً «مغز هیجانی» را درگیر میکند و تکرار آن میتواند پاسخ استرس را مزمن کند: افزایش کورتیزول، اختلال خواب و مشکلات حافظه. مطالعات مروری درباره «سمزدایی دیجیتال» نشان دادهاند که کاهش مواجهه با محتواهای آسیبزا میتواند سطح اضطراب و اختلال خواب را بهبود ببخشد، هرچند اینکه این قطعیترین راهحلِ بلندمدت باشد، به زمینه و نحوه اجرا بستگی دارد.
سمزدایی دیجیتال یا رژیم خبری؟
دو رویکرد پررنگ مطرح است: نخست سمزدایی دیجیتال، به این معنی که قطع یا کاهش موقت تماس با شبکههای اجتماعی و اعلانها تا بدن و ذهن فرصت بازسازی پیدا کند. این روش در کوتاهمدت میتواند احساس آرامش بدهد اما اگر به بیخبری کامل منجر شود، فرد را از واقعیتها و پیوندهای اجتماعی جدا میکند. مورد دوم نیز رژیم خبری است. مدیریت زمان و منبع مصرف خبر، مثلاً دو بازه کوتاه روزانه یا انتخاب چند منبع معتبر و اجتناب از تصاویر خشونتآمیز. متخصصان ما و پژوهشها این راهِ میانه را برای حفظ اطلاعرسانی و حراست از سلامت روان مناسبتر میدانند.
علیرضا شریفییزدی میگوید: «مسئله حذف خبر نیست؛ مسئله، تنظیم رابطه روانی با خبر است.» در کنار این مسئله، چهار اقدام ساده و کاربردی برای مدیریت بهتر وضعیت روانی در زندگی روزمره توصیه میشود. نخست آنکه پیگیری اخبار را زمانبندی کنیم و به جای دنبال کردن مداوم رویدادها، تنها در دو بازه کوتاه در طول روز، خلاصهای از مهمترین خبرها را مرور کنیم. دوم، مواجهه با تصاویر خشونتآمیز را محدود کنیم و از دیدن ویدیوها و عکسهای آزاردهنده، بهویژه در حضور کودکان، پرهیز داشته باشیم. سوم، خودمراقبتی را جدی بگیریم؛ یعنی به خواب کافی، تغذیه مناسب، انجام فعالیت بدنی ساده و حفظ ارتباطهای رودررو توجه کنیم. در نهایت، همدلی فعال را تمرین کنیم؛ به این معنا که بدون قضاوت و نصیحتهای عجولانه، به صحبتهای کسانی که داغدار یا نگراناند گوش دهیم و با حضور و همراهی خود، حس حمایت را در آنها تقویت کنیم.
چه زمانی باید به متخصص مراجعه کرد؟
کارشناسان توافق دارند که اگر اضطراب یا بیخوابی بیش از دو هفته ادامه یابد، یا حملات پانیک یا افکار آسیب به خود یا دیگران پدیدار شود، یا کارکرد روزمره شدیداً افت کند، مراجعه به روانپزشک یا رواندرمانگر ضروری است. نازنین آهنگری، دکترای روانشناسی بالینی و شبنم مقتدری، رواندرمانگر بر ضرورتِ پیگیریهای طولانیمدت و حمایتِ عملیِ اطرافیان تأکید میکنند.
نقش سیاستگذاری و رسانهها
مسائل فردی را نمیتوان تنها با توصیه به خودمراقبتی درمان کرد؛ در شرایطی که منشأ اضطراب در سطح کلان (خشونت، ابهام در سرنوشت عزیزان، قطعی اینترنت یا سانسور اطلاعات) باقی بماند، پیامدها ادامه خواهند یافت. گزارشهای محلی و بینالمللی از افزایش بازداشتها، اختلال در خدمات پزشکی و قطعیهای اینترنت خبر دادهاند؛ این واقعیتها فضای ناامنی را تشدید میکند و نیاز به پاسخِ سیاستی و حفاظتِ جمعی را روشنتر میسازد.
این بحران روانیِ فراگیر، تنها حالوهوای فردی مردم را تحت تأثیر قرار نداده، بلکه بر زندگی روزمره و روابط اجتماعی نیز سایه انداخته است. کاهش تمرکز، افت انگیزه، بیاعتمادی و خستگی عمومی، مواردی است که از فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی حکایت دارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، پیامدهای آن به جز حوزه سلامت روان، بر کارکردهای اجتماعی و احساس همبستگی عمومی نیز اثر میگذارد. کارشناسان معتقدند عبور از این وضعیت، نیازمند مجموعهای از اقدامات هماهنگ است. در سطح کلان، سیاستگذاریهایی که به کاهش تنش، شفافسازی اطلاعات و دسترسی آسان مردم به خدمات حمایتی و درمانی منجر شود، نقش تعیینکننده دارد.
در حوزه رسانه نیز مسئولیت سنگینی وجود دارد؛ پرهیز از انتشار تصاویر تحریککننده و خشونتآمیز و ارائه اطلاعات دقیق و قابل اعتماد میتواند از تشدید اضطراب عمومی جلوگیری کند. در کنار این دو سطح، جامعه نیز سهم مهمی در ترمیم خود دارد. بازسازی شبکههای حمایتی محلی، از جمعهای خانوادگی و همسایگی گرفته تا مدارس و سازمانهای مردمنهاد، میتواند احساس تعلق و امید را تقویت کند. همانطور که علیرضا شریفییزدی، جامعهشناس و روانشناس اجتماعی، میگوید: «امید اجتماعی از دل ارتباط شکل میگیرد؛ گروههای کوچک محلی اغلب بیش از سیاستها امید میسازند.»






