
هفت صبح| در این روزهای پر از آژیر و خبرهای غمانگیز، خانوادههایی هستند که زندگیشان در حالت تعلیق مانده است. آنها میدانند که عزیزشان ممکن است نیاید اما هنوز نمیدانند کی. این همان سوگی است که به آن «سوگ پیش از مرگ» میگویند. در این سوگ، فرد در ذهن خودش ازدست دادن عزیز را پذیرفته اما در واقعیت هنوز او زنده است و هر لحظه ممکن است برگردد.
این وضعیت روانی، یک نوع اوج فشار است؛ فشاری که هم برای بازماندگان و هم برای کسانی که در خط مقدم هستند، بسیار سنگین است. در تهران، در کوچههای اطراف پارک ساعی، مادری با لباس مشکی نشسته و به چای سردش نگاه میکند. فرزندش سرباز است و سه روز است که خبری از او ندارد. او میگوید: «هر شب که آژیر میآید، قلبم میایستد. هر روز که خبر نمیآید، با خودم فکر میکنم شاید دیرتر از آنی است که فکر میکردم.» این جمله، توصیف دقیق حالت «سوگ پیش از مرگ» است.
تعریف سوگ پیش از مرگ در روانشناسی
در روانشناسی به این وضعیت، «سوگ پیش از اتفاق» گفته میشود. این حالتی است که در آن فرد، فرایند سوگواری را پیش از وقوع مرگ آغاز میکند. این به این معنی نیست که فرد دوست دارد عزیزش بمیرد؛ بلکه به این معنی است که او برای مقابله با درد مرگ، از قبل در ذهن خودش آماده پذیرشِ آن شده است.
دکتر سارا احمدی، روانشناس بالینی، در این باره میگوید: «در این نوع سوگ، فرد دائما در حالت جنگوگریز است. او هم امیدوار است که عزیزش زنده بماند و هم در ذهنش آماده پذیرش فقدان اوست. این تناقض، خستگی ذهنی عمیقی ایجاد میکند که در درازمدت میتواند به اضطراب، افسردگی و اختلال خواب منجر شود.»
او تأکید میکند که این نوع سوگ، بهخصوص در زمانهای جنگ، بسیار شایع است. در جنگ ۱۲روزه نیز هزاران خانواده در انتظار خبر مرگ سربازان و کارمندان در مناطق خطر بودند. بسیاری از همسران و مادران، در آن بازه زمانی کوتاه، تمام مراحل سوگواری را تجربه کردند؛ از انکار و خشم گرفته تا پذیرش.
دکتر مهسا کاظمی، روانشناس بالینی و پژوهشگر خانواده نیز در این زمینه معتقد است؛ یکی از مهمترین چیزها، حفظ ارتباط است. خانوادهها باید با هم حرف بزنند و احساساتشان را بیان کنند. انزوا و سکوت، وضعیت را بدتر میکند.
مصاحبههای واقعی از خانوادههای در انتظار
جایجای این کشور پر است از آدمهایی که در سوگ پیش از مرگ نشستهاند. خانم رستمی، همسر یک سرباز در منطقه کرمان یکی از همین هموطنان است که میگوید: هر روز صبح که بیدار میشوم، اولین کاری که میکنم چک کردن تلفن است. اگر پیامی باشد، خوشحالی میکنم و اگر نباشد، غمانگیز میشوم.
این زندگی من است و یاد گرفتهام با آن روزهایم را سپری کنم. نفسی چاق میکند و ادامه میدهد: ما بهعنوان مادران، باید قوی باشیم. اگر ما گریه کنیم، بچهها غمگین میشوند. پس چارهای نداریم جز اینکه لبخند بزنیم و به آنها امید بدهیم. محمدرضا هم پدر یک سرباز دیگر است که میگوید: من همیشه به فرزندم میگفتم برگرد و زنده بمان. اما حالا که مدتی است رفته و در این وضعیت جنگی، یاد گرفتم که باید قوی باشم و امیدم را حفظ کنم.
آمار و ارقام در خور تأمل
طبق آمارهای منتشر شده از سوی انجمن روانشناسی ایران، حدود ۳۰ درصد از خانوادههای درگیر در مناطق جنگی، دچار علائم سوگ پیش از مرگ شدهاند. این آمار نسبت به جنگهای قبل افزایش داشته است. دکتر رضا محمدی، روانشناس و مشاور خانواده در تحلیلی در این زمینه میگوید: این افزایش نشان میدهد که جنگهای جدید، فشار روانی بیشتری بر خانوادهها وارد میکنند. باید بیشتر درباره این موضوع صحبت و راههای حمایتی ایجاد کنیم.
دنیا چطور با این وضعیت کنار میآید؟
اما شاید بد نباشد که بدانید این فقط ما نیستیم که با این پدیده روبهرو هستیم. در تمام دنیا، بهخصوص در کشورهای درگیر جنگ، «سوگ پیش از اتفاق» یک واقعیت روزمره است. در اوکراین، پس از آغاز جنگ روسیه در سال ۲۰۲۲، میلیونها زن و کودک در پناهگاهها پناه گرفتند. همسران و مادرانی که مردانشان به جبهه رفته بودند، در این پناهگاهها، سوگِ پیش از مرگ را تجربه میکردند.
تحقیقات روانشناسان اوکراینی نشان میدهد که این گروه از مردم، بیشتر از سایرین دچار اختلال فشار روانی پس از سانحه شدهاند. آنها در حالتی از «انتظار مرگ» زندگی میکردند که حتی وقتی عزیزشان برمیگشت، دیگر به حالت عادی برنمیگشت. در جنگ جهانی دوم هم خانوادههای نظامیان آمریکایی نیز همین وضعیت را داشتند. زنانی که همسرانشان در نبرد درگیر بودند، نامههایشان را میخواندند و به امید بازگشتشان روزها را به شب میرساندند، اما در ذهنشان دائما با احتمال فوت آنها زندگی میکردند.
این وضعیت باعث شکلگیری پدیدهای به نام «همسران آینده» شد. یا در دوره کنونی نیز در کشورهای درگیر جنگ مانند سوریه و یمن، وضعیت مشابهی حاکم است. خانوادههایی که مردانشان در جبهههای نبرد هستند، در انتظار خبرهای غمانگیز زندگی میکنند. روانشناسان این کشورها معتقدند که «سوگ پیش از مرگ» در این جوامع، به یک «هویت جمعی» تبدیل شده است. درعینحال انسانها یاد گرفتهاند که چطور با این انتظار زندگی کنند، بدون اینکه کاملاً در غم فرو روند.
جنگ ۸ساله؛ درسهایی که از گذشته گرفتیم
در جنگ تحمیلی هشتساله، این وضعیت به شکلی دیگر تجربه شد. در آن زمان، خانوادههایی که یکی از اعضایشان در جبهه بود، هفتهها و ماهها در انتظار خبر بودند. اگر خبری نمیآمد، خانواده در حالت تعلیق میماند. اگر خبر مرگ میآمد، سوگ واقعی آغاز میشد.
مادران جنگ، بهخصوص مادران شهید، تجربه منحصربهفردی از «سوگ پیش از مرگ» داشتند. آنها سالها در انتظار بودند تا فرزندشان را دوباره زنده ببینند. در این سالها، آنها در ذهنشان گاهی تصور میکردند که فرزندشان را ازدست دادهاند اما باز هم هنوز امید داشتند که او برگردد. این وضعیت، به آنها قدرت فوقالعادهای میداد؛ قدرتی برای تحمل درد و سختیهای جنگ.
ابعاد اجتماعی این پدیده
از منظر جامعهشناسی، این وضعیت چندین پیامد را به همراه دارد. اول اینکه، شبکههای حمایتی اجتماعی در این جوامع تغییر میکنند. دوستان و فامیل نمیدانند چطور با خانواده در حال انتظار برخورد کنند. روانشناسان معتقدند که باید با آنها مهربان باشند؛ اما نه آنقدر که امید را از بین ببرند.
دوم اینکه، کودکان در این وضعیت آسیبهای عمیقتری میبینند. آنها در ذهنشان پدر یا مادرشان را از دست میدهند، اما در واقعیت هنوز او را دارند. این تناقض باعث میشود تا رشد روانی آنها کند شود و در درازمدت مشکلات زیادی را تجربه کنند. این موضوع حتی روابط عاطفی زناشویی زوجین را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. وقتی همسر میرود و ماهها خبری نیست، رابطه زناشویی تحتتأثیر قرار میگیرد. بسیاری از زنان در این شرایط، نهتنها غم انتظار را میکشند، بلکه فشارهای عاطفی زیادی را نیز تحمل میکنند.
راههای مقابله و درمان
در این میان روانشناسان راههای مختلفی برای مقابله با این وضعیت پیشنهاد میکنند. اول اینکه، باید اجازه داد که احساسات افراد درگیر در این چرخه آزادانه بیان شوند. نباید سعی کرد که احساسات را سرکوب کرد. دوم، باید امید را زنده نگه داشت، اما نه بهصورت کاذب. امید واقعی این است که بپذیریم هر اتفاقی ممکن است بیفتد اما هنوز زندگی را ادامه دهیم.
و بالاخره اینکه باید از شبکههای حمایتی استفاده کرد. گروههای همدردی، مشاورههای روانشناسی و حمایتهای اجتماعی میتوانند بسیار کمک کنند. چهارم، باید به زندگی عادی بازگشت. حتی در سختترین شرایط، نباید زندگی را تعطیل کرد. کار، تحصیل، ورزش و تفریحات کوچک میتوانند به آدمها کمک کنند که در برابر فشار مقاومت کنند.
«سوگ پیش از مرگ» یکی از سنگینترین تجربههای انسانی است. همسران، مادران و خانوادههایی که عزیزشان را از دست میدهند، باید یاد بگیرند که چطور با این انتظار زندگی کنند. این وضعیت در تمام دنیا وجود دارد اما ما ایرانیها تجربه خاص خودمان را داریم. در جنگ هشتساله و در درگیریهای اخیر، ما یاد گرفتهایم که چطور با این انتظار زندگی کنیم.
اما هنوز راههای بیشتری برای بهبود این وضعیت وجود دارد. باید بیشتر درباره این موضوع صحبت کرد، باید به زنانی که در انتظار هستند توجه بیشتری داشت و باید از آنها حمایت کرد. سوگِ پیش از مرگ، یک سوگ واقعی است و باید مثل یک سوگ واقعی با آن رفتار کرد.






