
هفت صبح| تجربه احساسات یکی از پیچیدهترین و درعین حال زیباترین ابعاد زندگی انسان است، اما برای برخی افراد، این دنیای درونی به جای آنکه منبع آرامی و شناخت باشد، به محیطی مبهم و ناشناخته تبدیل میشود. در بسیاری از موارد، فرد حس میکند چیزی در درونش میگذرد، اما نمیتواند نامی برای آن پیدا کند یا آن را در قالب کلمات بریزد. این وضعیت که در نگاه اول ممکن است شبیه بیاحساس بودن به نظر برسد، در واقع نشانه ویژگی شخصیتی و اختلالی به نام الکسی تایمیا است. در این وضعیت، فرد با مشکلی جدی در شناسایی، تمایز و ابراز احساسات خود و دیگران مواجه است.
برای درک بهتر این پدیده باید به ریشه این واژه بازگشت. الکسی تایمیا در اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی ابداع شد و ریشه در زبان یونانی دارد. این کلمه از سه بخش تشکیل شده است؛ الف به معنای نبود، لکسی بهمعنای کلمه و تایموس به معنای خلق و خو. در مجموع، این اصطلاح به معنای نبود کلمات برای بیان احساسات است. نکته کلیدی در اینجاست که افرادی با این ویژگی، احساسات را بهطور کامل تجربه میکنند و قلب آنها میتپد یا غمگین میشوند، اما مشکل اصلی در لایه شناسایی است؛ آنها نمیتوانند بفهمند چه حسی دارند، آن را نامگذاری کنند یا بتوانند این حس را به دیگران منتقل کنند.
نگاهی به آمارهای جهانی و شیوع این وضعیت
پژوهشهای علمی نشان میدهد که الکسی تایمیا پدیده نادر یا خیلی کمی نیست و حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد از جمعیت عمومی جهان را تحت تاثیر قرار میدهد. جالب این است که در محیطهای درمانی و میان بیماران روانپزشکی، این درصد به نزدیک ۲۵ میرسد. همچنین بررسیها نشان داده که این اختلال در مردان شایعتر است و اغلب با افسردگی و اضطراب ارتباط نزدیکی دارد. در واقع، وقتی فرد نتواند احساساتش را شناسایی و تخلیه کند، این فشارها در قالب اضطراب یا افسردگی درونی ظاهر میشوند و فرد را در وضعیتی از سردرگمی عاطفی قرار میدهند که در درازمدت میتواند کیفیت زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد.
شناسایی الگوهای رفتاری و واکنشهای بدنی
برای شناخت دقیقتر این وضعیت باید به نشانههای اصلی آن توجه کرد. اولین و بارزترین نشانه، ناتوانی در توصیف احساسات است. فرد مبتلا در لحظات حساس نمیتواند کلمات مناسبی پیدا کند تا بگوید چه حسی دارد. یکی از پیچیدهترین بخشهای الکسی تایمیا، مشکل در تمایز احساسات از حسهای بدنی است. به عنوان مثال، فرد ممکن است تپش قلب شدید را تجربه کند، اما نمیتواند تشخیص دهد که این واکنش بدنی در واقع نشانه اضطراب یا ترس است. او فقط یک واکنش فیزیکی را حس میکند بدون اینکه بداند ریشه عاطفی آن چیست. این وضعیت باعث میشود فرد در برقراری ارتباط عاطفی با دیگران دچار مشکل شود و همدلی برای او به تجربهای دشوار تبدیل گردد. همچنین زندگی تخیلی در این افراد بسیار فقیر است و رویاهای آنها کمرنگ و مبهم است، به طوری که به سختی میتوانند جزئیات تخیلات خود را تعریف کنند. یکی از رفتارهای رایج در این افراد این است که به جای استفاده از کلام برای حل مشکلات، به عمل روی میآورند تا از موقعیتهای تنشزا یا تعارضهای عاطفی فرار کنند.
دشواری در پیوند عاطفی با دیگران
زندگی روزمره برای کسی که با الکسی تایمیا دست و پنجه نرم میکند، پر از چالشهای ارتباطی است. درک همدلانه با دیگران برای او بسیار سخت است زیرا نمیتواند به راحتی حدس بزند که طرف مقابل چه احساسی دارد یا واکنش او به صحبتهایش چگونه خواهد بود. همین موضوع باعث میشود برقراری روابط عاطفی و شخصی عمیق برای آنها به یک کوه سخت تبدیل شود. وقتی از این افراد خواسته میشود موقعیتی پراحساس را توضیح دهند، آنها به جای توصیف احساسات، به بیان علائم فیزیکی میپردازند؛ مثلاً به جای اینکه بگویند غمگین هستند، میگویند که ضربان قلبشان بالا رفته یا دستهایشان تعریق کرده است.
نکته تکاندهنده این است که آنها احساسات را تجربه میکنند اما از آنها آگاه نیستند. به همین دلیل است که در موقعیتهای تنشزا، ممکن است ناگهان بدون هیچ مقدمهای گریه کنند یا از خشم منفجر شوند. این اتفاق به این دلیل رخ میدهد که چون کلماتی برای بیان تدریجی احساسات ندارند، عواطف مانند یک دیگ زودسلف جمع شده و در نهایت به صورت ناگهانی و شدید فوران میکند. همچنین این افراد ظرفیت پایینی برای دروننگری دارند و از هرگونه رویارویی با احساسات خود به شدت اجتناب میکنند.
از تاثیرات کودکی تا تروماهای روحی
اما این پرسش پیش میآید که چرا برخی افراد دچار این اختلال میشوند؟ دلایل این وضعیت را میتوان در سه دسته اصلی بررسی کرد. دسته اول به تأثیرات دوران کودکی و محیط خانواده باز میگردد. رابطه کودک با والدین نقش حیاتی دارد. اگر والدین در سالهای اولیه رشد، احساسات کودک را درک نکنند و به او نیاموزند که چگونه عواطفش را نامگذاری و بیان کند، کودک در توانایی ذهنیسازی دچار مشکل میشود. ذهنیسازی یعنی توانایی درک و تفسیر حالات ذهنی و عاطفی خود و دیگران. در واقع کودک با تقلید از شیوه والدین در مدیریت احساسات، این الگوهای ناتوانی را درونی میکند و در بزرگسالی نمیتواند پلی میان حس و کلمه بسازد.
در کنار عوامل محیطی، مکانیسمهای دفاعی روانی نیز نقش مهمی دارند. برخی افراد در واقعیت بسیار احساساتی هستند اما برای کنترل این حجم زیاد از عواطف و جلوگیری از طغیان عاطفی، یاد میگیرند که احساسات خود را سرکوب کنند. آنها اغلب تصور میکنند که احساساتشان برای دیگران جذابیتی ندارد یا باعث ضعف آنها میشود، بنابراین با کنترل شدید، سعی میکنند خود را افرادی با اعتماد به نفس و خونسرد نشان دهند در حالی که در درون خود از دسترسی به عواطفشان محروم شدهاند.
مسیر درمان و راهکارهای بازگشت به دنیای عواطف
در مورد مسیر درمان و مدیریت این وضعیت، خوشبختانه الکسی تایمیا کاملاً قابل درمان است. باید به این نکته توجه داشت که این وضعیت یک نقص شناختی یا زبانی ساده نیست، بلکه در حقیقت اختلالی در هماهنگی بدنی و عاطفی است. در فرآیند درمان، ابتدا ریشههای اصلی مشکل در لایههای روانی و محیطی کشف میشود و سپس با استفاده از ابزارهای ارزیابی تخصصی، فرد راهکارهای جدیدی برای شناسایی و بیان احساسات خود میآموزد تا بتواند پلی میان بدن و ذهن خود برقرار کند.رواندرمانی، به ویژه درمان شناختی-رفتاری، تأثیر بسیار زیادی در کاهش نشانههای این اختلال دارد. همچنین رویکردهایی مانند درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان فعالسازی رفتاری و طرحواره درمانی نتایج بسیار امیدوارکنندهای داشتهاند. علاوه بر رواندرمانی، رویکردهای بدنی و حرکتی مانند رقص، موسیقی و فعالیتهای گروهی موزون میتوانند به بازگرداندن طنین عاطفی کمک کنند.
گامی به سوی درک عمیقتر از خود
در نهایت باید دانست که الکسی تایمیا به هیچ وجه به معنای بیاحساس بودن یا بیعاطفه بودن نیست، بلکه در واقع نوعی ناتوانی در دسترسی و بیان دنیای غنی عواطف است. این اختلال را میتوان نقیض هوش هیجانی دانست؛ جایی که فرد توانایی درک، پردازش و مدیریت اطلاعات عاطفی را ندارد. اما با تشخیص به موقع و درمان مناسب، افراد مبتلا میتوانند رابطه عمیقتری با احساسات خود برقرار کنند و کیفیت زندگی و روابط بین فردی خود را به شدت بهبود بخشند. اگر شما یا اطرافیانتان نشانههایی از این وضعیت دارید، به یاد داشته باشید که درخواست کمک از متخصصان سلامت روان، اولین و حیاتیترین گام برای تغییر و بازگشت به دنیای رنگارنگ احساسات است.



