زندگی مشترک گاهی با رازهایی همراه است که سال‌ها پنهان می‌مانند و یک‌باره مانند سیل، همه چیز را با خود می‌برند. سعید، مردی که تصور می‌کرد با عشق و علاقه پا به زندگی مشترک گذاشته، با یک جمله تکان‌دهنده از سوی همسرش مواجه شد که تمام دنیایش را زیر و رو کرد. ماجرای او که با مهریه‌ای سنگین و در نهایت طلاق همراه شد، حالا به روایتی عبرت‌آمیز برای بسیاری تبدیل شده است.

سعید که سال‌ها پیش در نوجوانی دل در گرو دختری به نام «دریا» داشت، برای رسیدن به او تلاش بسیاری کرد. این عشق نوجوانی که با نجابت و اخلاق خوب در محله شهرت داشت، انگیزه‌ای شد برای قبولی در دانشگاه. اما فاصله و ورود به دوران دانشجویی، کم‌کم این عشق قدیمی را به حاشیه برد و سرنوشت مسیر دیگری برای او رقم زد.

در دوران تحصیل در شیراز، سعید با دختری به نام شیرین آشنا شد و رابطه‌شان به ازدواج ختم شد. هرچند او اعتراف می‌کند که عشقش به شیرین هرگز به عمق علاقه‌ای که به دریا داشت، نبود، اما تصور می‌کرد زندگی مشترک با گذر زمان بهتر خواهد شد. با این حال، به گفته سعید، رفتارهای همسرش پس از عقد تغییر کرد و اختلاف‌ها روزبه‌روز بیشتر شد. شیرین بارها در جمع او را تحقیر می‌کرد و خواسته‌های مالی متعدد، آرامش زندگی‌شان را از بین برده بود.

اما نقطه عطف این داستان زمانی رقم خورد که سعید متوجه شد همسرش مهریه ۱۳۵۷ سکه‌ای را به اجرا گذاشته است. او که تصور می‌کرد تعداد سکه‌های مهریه به دلیل سال تولد همسرش انتخاب شده، بعدها متوجه شد ماجرا فراتر از آن بوده است. وقتی احضاریه دادگاه به دستش رسید، شوکه شد. پس از جدایی، از شیرین پرسید چرا با او ازدواج کرده و پاسخ شنید: «فقط به خاطر تاریخ تولدم.»

سال‌ها بعد و پس از طلاق و پشت سر گذاشتن روزهای سخت افسردگی، سعید بار دیگر با عشق دوران نوجوانی‌اش، دریا، روبه‌رو شد. این بار تصمیم گرفت با صداقت کامل، همه حقیقت زندگی گذشته‌اش را برای دریا و خانواده‌اش بازگو کند. تصمیمی که با استقبال آن‌ها همراه شد و به ازدواجی موفق ختم شد.

اکنون پنج سال از ازدواج سعید و دریا می‌گذرد و او معتقد است تجربه شکست اول، درس بزرگی برایش بود. او می‌گوید صداقت و شناخت واقعی، پایه‌های زندگی مشترک را می‌سازند و هر شکست، اگر با درس گرفتن همراه باشد، می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای از زندگی باشد. این روایت تلخ اما پرمعنا، نشان می‌دهد که برخی ازدواج‌ها بر پایه محاسبات سرد و نه عشق شکل می‌گیرند و عاقبتی جز شکست ندارند.