به مناسبت روز جهانی نابینایان (عصای سفید)
شوریده که از صدائی دلکش برخوردار بود و در نواختن سازهایی چند همچون تار و پیانو مهارت داشت
هفت صبح، محبوبه کلانتری| نام محمدتقی، تخلص«شوریده» و لقب «فصیح الملک»، از نادران دوران و ناموران بزرگ شعر و ادب فارسی قرن سیزدهم و اوائل سده چهاردهم. شوریده را به سبب نبوغ فطری و بلندی اشعار و حکمای نابینای بزرگ ایران و جهان مانند رودکی، ابوالعلای سوریهای و هومر یونانی شناختهاند. شوریده، در ماه ذیحجه سال ۱۳۷۴ ه.ق، برابر با ۱۲۳۶ش در شیراز جنت طراز از مادر بزاد و به استناد کتب و تذکرههای معتبر، به نام محمدتقی موسوم شد.

شوریده نابینا و روشن دل
شوریده اکمه (کور مادرزاد) نبود و با چشمان بینا پا به عرصه وجود گذاشت، اما تقدیرش آن بود که تنها در هفت سال نخست زندگیش از نعمت دیدار برخوردار باشد و خوبی و بدی و زشتی و زیبایی و شگفتیهای طبیعی و دنیوی را در کودکی ببیند و بسنجد. در سن هفت سالگی بیماری آبله چشمانش را پوشانید و او را از حظ دیدار محروم ساخت. از آن به بعد وجود نازک این کودک حساس بقدری دچار غم و اندوه گردید که مدتها در ورطه خیال غوطهور میشد و به آینده بیثمر خود میاندیشید؛ غافل از آنکه خدایش هوش و ذکاوتی بیحد و ذوق و قریحهای مفرد به او ارزانی داشته.
در ژرفنای افسردگی و ناامیدی این طفل نابینا به این نتیجه رسید که بهترین خطمشی زندگی برای او همانا امید و ایمان به خدا و تحصیل معرفت و کسب فضیلت از حضور مدرسان و استادان وقت است. از این رو با عزمی راسخ از راه گوش به تحصیل کمالات پرداخت و در مدارس و مکتبخانههای شیراز به فراگیری فنون ادبی، علوم بلاغی فارسی و عربی، صرف و نحو، تاریخ، عروض و قافیه و موسیقی پرداخت. شوریده همچنین از صدائی دلکش برخوردار بود و در نواختن سازهایی چند همچون تار و پیانو مهارت داشت.
محمدتقی متخلص به شوریده
وقتی شوریده یازده ساله بود، رفته رفته با آن طبع روان و قریحه خداداد شروع به سرودن شعر نمود و به واسطه تألم و تأثر مفرط از درد بیچشمی، تخلص خود را هم «شوریده» اختیار کرد. روی همین اصل در اشعار خود کمتر جایی است که از بیچشمی خویش سخن نراند و اظهار دردمندی نکند؛ از آن جمله در غزل بسیار معروف و زیبای خود که می فرماید:
گر کس از دیدن شود شوریده سر من ز نادیدن شدم شوریده تر
چندی نگذشت که شوریده در گلستان شعر و ادب فارسی نهالی برومند شد و به واسطه نبوغ ذاتی و اشراق درونی، رشد و ترقی و معروفیت بسیار حاصل کرد. گفتارش شیرین، لطائفش متین، طبعش مزاح، دامنه خیالش فسیح، صدایش گرم و دلکش و اشعارش فصیح بود. بدین سان اشعارش بر سر زبانها افتاد و بسا کسا که از اشعارش نسخه برمیگرفتند و میخواندند و برای دوستان و آشنایان خود به نقاط دیگر میبردند. همین امر زمینه مصاحبت او با بزرگان شهر و ادبا و فضلای شیراز را فراهم کرد.
از مجدالشعرائی به فصیح الملکی
بر طبق نوشتههای فرصت شیرازی در آثار العجم و میرزا حسن فسانی در فارسنامه ناصری، شوریده تا اواخر سال ۱۳۱۱ه.ق یعنی پیش از سفرش به تهران، ملقب به «مجدالشعراء» بود. تا آنکه در سالهای که در تهران به سر میبرد از سوی ناصرالدین شاه به «فصیحالملک» ملقب شد. خود شوریده در این باره میگوید:
به فضل شهره شدم، شعر من به شَعری رفت «فصیحالملک» مرا خواند حضرت سلطان
داستان ملاقات شوریده با ناصرالدین شاه
در سال ۱۳۱۱ ه.ق هنگامی که حسینقلیخان نظامالسلطنه مافی، والی پیشین فارس از شیراز به تهران احضار شد، شوریده را تشویق میکند که با او به تهران سفر کند. شوریده میپذیرد و چند صباحی را به مجالست و مؤانست شیرازیان مقیم در تهران و رجالی چون میرزاعلی اصغرخان اتابک اعظم، حکیم میرزا حسن جلوه، امیر نظام گروسی و البته نظام السلطنه مافی که مصاحب حجره و گرمابه و گلستان او بود گذرانید.
در این مدت به اصرار رفقا و آشنایان شوریده با ناصرالدین شاه که خود پادشاهی شاعر و ادب پرور بود ملاقاتی داشته باشد. برحسب تصادف ناصرالدین شاه اشعار شوریده را میشنود، زائدالوصف کنجکاو میشود که شوریده کیست؛ شوریده با کالسکه سلطنتی به دربار شاه برده میشود میبرند. شاه ضمن سئوالاتی درباره نابینایی از تمایل دیدار او و شنیدن اشعار از زبان خودش میگوید. شاه از او میخواهد بالبداهه در خصوص ملاقات امروزش شعر بگوید. شوریده هم بدون هیچ وقفهای این شعر را میخواند:
رفتم به درگه شه و خواندم ثنای شه احسنت شه شنیدم و چشمم ورا ندید
چون مصطفی که شد شب معراج سوی عرش روی خدا ندید و ندای خدا شنید
شاه میگوید: خیال میکردم که بعد از حکیم قاآنی شاعری بدان بزرگی و روانی طبع پا نگیرد، ولی برتر از او یافتم! لقب «فصیحالملکی» را به او میدهد و امر میکند فرمان لقب را صادر کنند. در ملاقات بعدی و شنیدن اشعار شوریده، ناصرالدین شاه عکاس مخصوص دربار را احضار میکند و دستور عکسبرداری از شوریده را میدهد.

شوریده در مدت سه سالی که در تهران بود اغلب مورد لطف و عنایات شاهانه قرار داشت. از آن جملهاند فرمان واگذاری قریه بورنجان واقع در نزدیکی کازرون به رسم تیول، تولیت آرامگاه شیخ اجل سعدی شیرازی.
قصد عزیمت به شیراز و ترور ناصرالدین شاه
شوریده پس از دو سال اقامت در تهران، دلش به سوی شیراز جنت طراز پرواز کرد. با این فکر که وقت آن است به خانه و خانواده برگردد و در آنجا متاهل شود. عریضهای به انضمام شعری فکاهی برای ناصرالدین شاه مینویسد. شاه به شوریده میگوید بابت ازدواج شما به صدراعظم دستور هدیه عروسی دادهام اما چون جشن قرن جلوس ما (پنجاهمین سال سلطنت) نزدیک است. تهران غرق در سرور و شادمانی خواهد بود نه ترک کردنی. شروع به سرودن اشعاری برای ما کن و پس از آن به شیراز برگرد. شوریده هم بدین منظور آغاز به سرودن یک مسمط میکند و زمانی که ده بند نخست آن را تمام کرده بود، خبر میرسد که ناصرالدین شاه زیارت حضرت عبدالعظیم، به ضرب گلوله شخصی در لباس زنانه به قتل رسیده است. از این خبر شوریده نیز مانند سایر هموطنانش پژمان میشود و نیمه دوم مسمط تبریکیه خود را به ناچار به مرثبه مرگ ناصرالدین شاه اختصاص میدهد.
هیچکس دیده چو این گفتهی شوریدهی من نیمه ای چون شکر و نیم دگر زهراگین
بازگشت به شیراز جنت طراز
شوریده که تصمیم داشت پس از بازگشت به شیراز، جامه تأهل بپوشاند، به این امر تن در نداد تا آنکه در سال ۱۳۲۲، رهایی از وبای مهلک را بقال نیک گرفت و به تشویق ملک منصور، پسر مظفرالدینشاه با یکی از نوادگان فتحعلی شاه به نام عصمتالملوک ازدواج کرد. حاصل این ازدواج شش فرزند به نامهای حسین، حسن، عباس، اقدسالملوک، حیدرعلی و نصرتالله بود.

اوصاف شوریده شاعر شیرازی
شوریده شاعری شیرین زبان، بلندنظر، با دیانت، وطن پرست باشهامت و دستگیر مستمندان و متواضع به زیردستان بود. خانه و خانواده او کانون مهر و محبت و مهد دانش و فضیلت برای فرزندان و نزدیکان بود. هرچند توانمندی شوریده در نثر کمتر از استادی وی در نظم نبود، اما با وجود حکمت و فضیلت بیانتهایش، به دلائلی نتوانست آثار بیشتری از خود به یادگار گذارد.
مهمترین دلیل آنکه، به واسطه نابینائی قادر به نوشتن افکار و اندیشههای خود نبود. دیگر آنکه، سرقت کتب خطی نفیس و قیمتی از کتابخانه آن مرحوم بود، از جمله نسخه خطی و گرانبهائی دیوان کامل او که به قول خودش شامل بیست هزار بیت بوده. از تصنیفات دیگر او کتابی بود به نام «نامه روشندلان» در شرح حال علماء و ادبا و شعرای مشهور نابینا که هنوز که هنوز است در هیچ جا و مکانی پیدا نشدهاند. در سال ۱۳۲۵ غزلیات شوریده با خط خوش حسن فصیحی (احسان) فرزند دوم آن مرحوم به طبع رسید. از مهمترین آثار شوریده کلیات دیوان اوست که متجاوز از ۱۵۰۰۰ بیت و کاملترین نسخه دیوان او است.
سفر از سرای عافیت به جهان جاودان
شوریده در طول عمر از جسمی سالم و روحی قوی برخوردار بود و بندرت بیمار میشد، اما فکر مرگ در اواخر عمر پیوسته در نظر او بود. بطوریکه مدتی قبل از مرگ، مزار خود را در جوار آرامگاه شیخ اجل سعدی انتخاب کرد، سنگ قبرش را تهیه و اشعار روی سنگ را هم خود سرود. دو سه ماه بعد، حال شوریده رو به کسالت گذاشت.
هرچه پزشکان کوشیدند جان او را نجات دهند مفید فایده نیفتاد و سرانجام آن بدر درخشان آسمان ادب و عرفان از میان رفت. مرگ شوریده سوکی عظیم به دنیای ادب فارسی وارد آورد، بدان پایه که بسیاری از شعرا و نویسندگان فرهیخته هم دوره او در ماتمش شعرها گفتند و مرثیهها نوشتند. انجمن ادبی ایران در مجله ارمغان سال هفتم چنین نگاشت: «تنها یادگار اساتید باستان و چشم و چراغ سخن کنونی فارس استاد شوریده از این سرای عافیت به جهان جاودان شتافت.
بدین گونه شوریده شیرازی در صدسال پیش (روز پنچشنبه۲۱ مهر ۱۳۰۵) در زادگاه خود درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی به خاک سپرده شد. به یاد ایشان و مقارن شدن این روز با روز جهانی روشندلان به یکی از زیباترین سرودههای او به نام «نرگس چشم» اشاره میکنیم.
خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند بسی، حال هر کسی چشم نرگست، مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم بر ابرویت، رویت، رویت هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی، مثل من کسی چشم نرگست، دیوانه دیوانه دیوانه دیوانه