همکلام، گفتوگویی که جان ندارد!
«همکلام» با وجود میزبانی از چهرههای برجسته فرهنگ و هنر، بهدلیل پرسشهای محافظهکارانه، ریتم کند و اجرای کمتحرک، فرصت خلق گفتوگوهایی عمیق و تماشایی را از دست میدهد
گروه فرهنگ و هنر | «همکلام» از آن برنامههایی است که تماشای فهرست مهمانانش هیجان بیشتری از دیدن خود برنامه دارد. علی نصیریان، حسین علیزاده، شمس لنگرودی و جمعی از چهرههای معتبر فرهنگ و هنر، ترکیبی ساختهاند که هر برنامهساز خوشذوقی آرزوی در اختیار داشتنش را دارد. تصور کنید روبهروی هنرمندانی نشستهاید که هرکدام چند دهه تجربه، خاطره و ناگفتههایی دارند.
کافی است بلد باشید چگونه سر صحبت را باز کنید، کجا پرسش تازهای مطرح کنید و کدام جمله را بگیرید و به مسیری جذاب ببرید. «همکلام» چنین فرصتی داشته، ولی نتیجه بیش از آنکه یک گفتوگوی تماشایی باشد، به نشستی مؤدبانه و کمتحرک شباهت پیدا کرده است. فرزاد فربد، مجری برنامه، چهرهای شناختهشده در حوزه نشر، ترجمه و تألیف است، ولی تسلط بر ادبیات و برخورداری از دانش فرهنگی، تضمینی برای موفقیت در اجرا محسوب نمیشود، اتفاقاً مشکل اصلی «همکلام» همینجاست؛ تصور اینکه یک اهل قلم خوب، الزاماً میتواند مجری خوبی هم باشد.
دانستن کافی نیست، اجرا کردن هنر میخواهد
مجریگری حرفهای مجموعهای از مهارتهای ظریف است. شناخت ریتم، قدرت واکنش، توانایی ساختن موقعیت، مدیریت سکوت و مهمتر از همه، تشخیص لحظهای که باید مسیر گفتوگو را تغییر داد. مجری موفق قرار نیست مدام حرف بزند یا خودش را به رخ بکشد، ولی باید حضورش در تمام لحظات احساس شود. درست شبیه رهبری ارکستر که ممکن است صدایی تولید نکند، ولی بدون هدایت او، هماهنگی قطعات از میان میرود.
فرزاد فربد در «همکلام» بیش از اندازه به نقش شنوندهای آرام و همراه نزدیک میشود. گفتوگوها اغلب فاقد آن کشمکش فکری و ضرباهنگی هستند که مخاطب را برای شنیدن جمله بعدی مشتاق نگه دارد. پرسشها کمتر به نقطهای میرسند که مهمان را وادار به بازاندیشی در خاطرات یا تجربههایش کنند. فرصتهای مناسبی برای ورود به لایههای عمیقتر بحث وجود دارد، ولی برنامه در بسیاری از این لحظات به همان سطح اولیه رضایت میدهد.
سالار طهرانی، کارگردان برنامه، انتخاب فربد را تصمیمی آگاهانه معرفی کرده و معتقد است مجری باید بیشتر میزبان باشد و فرصت کامل صحبت کردن را به مهمان بدهد، این نگاه در ظاهر منطقی است، ولی مرز باریکی میان میزبانی هوشمندانه و انفعال وجود دارد. احترام به مهمان به معنای واگذاری کامل فرمان گفتوگو نیست. گاهی بهترین احترام به یک هنرمند بزرگ، طرح پرسشی دشوار و دقیق است که او را به بیان حرفی تازه ترغیب کند.
مهمانان بزرگ، فرصتهای کوچک
«همکلام» برای متفاوت بودن، امکانات قابل توجهی در اختیار داشته است، انتخاب مهمانانی با پیشینههای متنوع، توجه به زندگی شخصی هنرمندان و تلاش برای فاصله گرفتن از تاکشوهای پرهیاهو، همگی ظرفیتهای ارزشمندی هستند. مشکل از جایی آغاز میشود که این ایدهها در اجرا به نتیجه مطلوب نمیرسند. مخاطب برای شنیدن خاطرات علی نصیریان یا دیدگاههای حسین علیزاده، به چیزی فراتر از یک گفتوگوی معمولی احتیاج دارد.
او انتظار دارد مجری با شناخت دقیق کارنامه مهمان، پرسشهایی مطرح کند که پاسخشان در مصاحبههای پیشین تکرار نشده باشد. چنین فرصتی با پرسشهای محافظهکارانه و هدایت کمانرژی گفتوگو از دست میرود. از سوی دیگر، کندی ریتم برنامه باعث میشود حتی روایتهای جذاب نیز بخشی از تأثیر خود را از دست بدهند. یک تاکشوی فرهنگی برای حفظ شأن مهمانانش مجبور نیست خشک و رسمی باشد. صمیمیت، شوخطبعی، کنجکاوی و حتی اختلافنظر محترمانه میتوانند به گفتوگو زندگی ببخشند. «همکلام» نمونه روشنی از فاصله میان ایده خوب و اجرای موفق است.
سازندگان توانستهاند چهرههای مهمی را گرد هم بیاورند، ولی در مهمترین بخش، یعنی تبدیل حضور این چهرهها به تجربهای دیدنی، موفقیت چندانی نداشتهاند. فرزاد فربد ممکن است در جهان کتاب و ترجمه صاحب اعتبار باشد، ولی اجرا حرفه مستقلی است که به استعداد، تمرین و شناخت رسانه نیاز دارد. برنامهای با چنین مهمانانی سزاوار میزبانی مسلطتر و جسورتر بود. حیف است این همه حرف شنیدنی، در گفتوگویی کمجان هدر برود.