گفتوگو با پویا امینی به بهانه حضور متفاوت در سریال «دیوار دفاعی»
این بازیگر از ایستادن مقابل دوربین در کنار فرزندش، دشواریهای صحبت به لهجه بریتانیایی و دلتنگیاش برای فضای دهه بیست خورشیدی روایت میکند
هفت صبح| اگر بخواهیم برای خاطرات تصویری مخاطبان تلویزیون در دهههای هفتاد و هشتاد آلبومی ورق بزنیم، بیشک تصویر چهرههایی در آن خودنمایی میکند که روزگاری تعریفکننده مفهوم قهرمان جوان در سریالهای ایرانی بودند. اما برخلاف بسیاری از ستارههای آن نسل که در پیچوخم حواشی، ممنوعیتها یا قهرهای ناخواسته از قطار تصویر پیاده شدند، «پویا امینی» مسیر دیگری را انتخاب کرد؛ مسیر استمرار، انعطافپذیری و پوستاندازی در گذر زمان. بازیگری که روزگاری با نقشهای جوان اول و چهرهای آرام به خانه مردم آمد، حالا پس از گذشت نزدیک به سه دهه، دیگر به دنبال تکرار کلیشههای جوانی نیست.
او این روزها در سریال تاریخی «دیوار دفاعی»، لباس یک مرد انگلیسی و فوتبالیستی مغرور در دهه بیست را به تن کرده و در نقشی منفی و چالشبرانگیز ظاهر شده است. گفتوگو با پویا امینی، که همیشه رک، بیحاشیه و با حوصله به سوالات پاسخ میدهد، فرصتی شد تا از پشت صحنه این اثر تاریخی در روزهای پرتنش جنگ، چالش صحبت کردن با لهجه بریتانیایی، تجربه شیرین و عجیب ایستادن مقابل دوربین در کنار پسرش و نگاه واقعبینانهاش به جنجالهای شبکه نمایش خانگی بشنویم.
بازگشت به حال و هوای دهه بیست پس از ۲۸ سال
حضور پویا امینی در سریال «دیوار دفاعی» از یک اعتماد متقابل و سابقه همکاریهای موفق شکل میگیرد. وقتی از او میپرسیم چه شد که سر از فضای پرتلاطم ملی شدن صنعت نفت و دهه بیست خورشیدی درآورد، به مثلث همکاریاش با کارگردان و تهیهکننده اثر اشاره میکند و میگوید: «پیوستن من به تیم بازیگری این سریال بیارتباط با همکاریهای قبلیام با آقای مسعود دهنمکی و آقای سیروس کاوری نبود. من پیش از این پروژه، تجربه بسیار خوب بازی در سریال «رستگاری» به کارگردانی آقای دهنمکی و سریال «مهمانکشی» با آقای کاوری را در کارنامه داشتم.
به واسطه همین شناخت متقابل، هر دو بزرگوار تمایل داشتند که در این پروژه جدید هم در کنارشان باشم.» اما «دیوار دفاعی» برای امینی فقط یک تجدید دیدار حرفهای نبود و حکم بازگشت به یکی از محبوبترین دورههای تاریخی در ذهن او را داشت. او درباره جذابیت کار در حال و هوای گذشته توضیح میدهد: «من فضای تاریخی و بهویژه حال و هوای دهه بیست را به شدت دوست دارم. برایم جالب بود که بعد از مدتها، فکر میکنم حدود بیست و هفت یا بیست و هشت سال، دوباره این فرصت دست داد تا در چنین بستری نفس بکشم و بازی کنم. آخرین باری که در این مقطع زمانی بازی کرده بودم، برمیگشت به سالها پیش و سریال «خورشید و ماه» که در همین بستر تاریخی روایت میشد.»
«پیتر»؛ تلفیق ورزش، تاریخ و شرارت در یک کاراکتر غیر ایرانی
امینی در این سریال ایفاگر نقش «پیتر» است؛ شخصیتی که با تمام نقشهای قبلی او فاصله معناداری دارد. او دیگر آن جوان مهربان و مثبت قصهها نیست و باید در جلد یک بیگانه فرو برود که در تقابل با مردم ایران قرار دارد. امینی درباره ابعاد این نقش و چالشهای درآوردن آن میگوید: «بازی در نقش پیتر از هر نظر برایم چالشبرانگیز بود. شما با کاراکتری طرف هستید که اولا غیر ایرانی است، ثانیا یک ورزشکار و فوتبالیست است و ثالثا اگر بخواهیم شخصیتها را تفکیک کنیم، در دسته «بدمَنها» یا همان شخصیتهای منفی قصه قرار میگیرد. کنار هم قرار گرفتن تمام این ویژگیها در یک نقش، چیزی نبود که پیش از این مقابل دوربین تجربهاش کرده باشم و همین موضوع کار را هم سخت و هم فوقالعاده جذاب میکرد.»
او با صراحت و تواضع خاصی از بزرگترین سد پیش رویش در این نقش، یعنی مسئله زبان و لهجه، یاد میکند: «فکر میکنم بزرگترین و نفسگیرترین چالش من برای جان بخشیدن به کاراکتر پیتر، مسئله زبان انگلیسی و نوع صحبت کردن او بود. سختی کار از این جهت بود که ما نباید فقط دیالوگهای انگلیسی میگفتیم یا فارسی را با لهجه شکسته ادا میکردیم؛ بلکه باید انگلیسی را با لهجه اصیل بریتانیایی صحبت میکردیم و در عین حال، لحن یک انگلیسیزبان که در ایران آن سالها زندگی میکند را درمیآوردیم. طبیعتا برای یک بازیگر فارسیزبان، رسیدن به آن لحن و آوا کار سادهای نیست.»
امینی در نقد عملکرد خودش با صداقت میگوید: «ما تمام تلاشمان را کردیم تا لهجه پیتر را تا جای ممکن به واقعیتِ یک فرد انگلیسی نزدیک کنیم. نمیدانم در نهایت چقدر در چشم مخاطب موفق بودهام، اما اگر بخواهم با خودم روراست باشم، حس درونیام میگوید هنوز فاصله زیادی وجود دارد بین آنچه یک انگلیسیزبانِ واقعی صحبت میکند با لهجهای که ما جلوی دوربین درآوردیم. وقتی این دغدغه زبانی را کنار فیزیکِ نقش به عنوان یک فوتبالیست و ماهیت منفی کاراکتر بگذارید، متوجه میشوید که چرا پیتر یکی از سختترین کارهای کارنامه من بود.»
سکانسهایی که زیر سایه موشک و صدای بمب ضبط شد
استارت تولید سریال «دیوار دفاعی» در آبانماه ۱۴۰۴ زده شد؛ مقطعی حساس که خیلی زود با بحران و شرایط جنگی در کشور گره خورد. در حالی که بسیاری از مشاغل و پروژهها در آن روزها به حالت تعطیلی درآمدند، گروه تولید این سریال زیر سایه سنگین اخبار و حملات به کار خود ادامه داد. وقتی از پویا امینی میپرسیم که آیا جنگ بر روند فیلمبرداری تاثیری گذاشت یا نه، خاطرات عجیبی از آن روزها را مرور میکند: «مگر میشد تاثیر نگذارد؟ ما وسط جنگ و در دل بحران مشغول کار بودیم. تصور کنید وسط فیلمبرداری یک سکانس تاریخی بودیم که ناگهان صدای مهیب بمب و انفجار میآمد! همه این اتفاقات در واقعیت اطراف ما جریان داشت.»
او از استرس حاکم بر پشت صحنه و توقفهای اجباری میگوید: «درست است که به خاطر اوج گرفتن شرایط جنگی، برای مدت کوتاهی مجبور شدیم کار را متوقف کنیم، اما خیلی زود دوباره سر صحنه برگشتیم؛ آن هم در شرایطی که جنگ هنوز ادامه داشت. ما در جریان هر دو مقطع درگیری و جنگ، تعطیل نبودیم و سر صحنه فیلمبرداری حاضر شدیم. طبیعی است که چنین فضایی تاثیر روانی منفی روی کار میگذارد. استرس بچههای بازیگر، نگرانی عوامل پشت دوربین برای خانوادههایشان و فضای جامعه، همگی در طول فیلمبرداری با ما همراه بود. اما با تمام این فشارها، گروه پای کار ایستاد تا پروژه به سرانجام برسد.»
حس عجیب همبازی شدن با پسرم!
اما شاید جذابترین و احساسیترین بخش حضور پویا امینی در سریال «دیوار دفاعی»، اتفاقی بود که برای اولین بار در زندگی حرفهای و شخصی او رقم خورد: ایستادن مقابل دوربین در کنار پسرش. وقتی در میانه گفتوگو میخواهیم بحث را به سمت پلتفرمها ببریم، خودش با لبخندی پدرانه یادآوری میکند که جای یک سوال مهم خالی است؛ سوالی درباره همبازی شدن پدر و پسر.
چشمانش از یادآوری این تجربه برق میزند و توصیف شاعرانهای از این اتفاق ارائه میدهد: «راستش بیشتر از هر چیزی، حس عجیبی دارد! اینکه تو در یک اثر نمایشی، همقدم و همراه شوی با کسی که از گوشت و پوست و خون خودت است، حس بسیار غریب و در عین حال فوقالعاده دوستداشتنی و شیرینی است. برای من که خودم به فوتبال علاقه دارم، این تجربه دقیقا حکم این را داشت که یک فوتبالیست حرفهای، آنقدر در مستطیل سبز بماند که روزی بتواند همپای فرزند خودش، در یک زمین و در یک تیم بازی کند. دقیقا چنین حال و هوایی را تجربه کردم.» او ادامه میدهد: «البته در طول داستان، کاراکترهای ما خیلی با هم برخورد مستقیم، دیالوگهای رو در رو یا چالش داستانی خاصی نداشتند. اما نفسِ این اتفاق، یعنی حضور همزمان پدر و پسر جلوی دوربین، نه فقط برای من که برای تمام بچههای پشت صحنه و عوامل تولید شیرین، جذاب و دیدنی بود.»
وقتی از او میپرسیم که آیا پسرش به واسطه شهرت و شغل پدر به بازیگری علاقهمند شده است، پاسخ میدهد: «ببینید، او از روزی که به دنیا آمد، در همین فضا، همین پوزیشن و همین حال و هوای هنر و تصویر بزرگ شده است. کودکی و نوجوانیاش با صحنه و دوربین عجین بوده، بنابراین نمیتواند با این فضا بیگانه باشد. اما فراتر از علاقه و حضور من، او برای بازی در این سریال خاص یک پوئن و امتیاز بزرگ داشت و آن هم تسلط کاملش به زبان انگلیسی بود. با توجه به فضای داستان و نقشهای انگلیسیزبان، این مهارت باعث شد که کار کردن در این پروژه برایش بسیار راحتتر و روانتر پیش برود و بتواند گلیم خودش را به خوبی از آب بیرون بکشد.»
مافیا در شبکه نمایش خانگی؟ بدون سند و رفرنس قضاوت نمیکنم!
در بخش پایانی گفتوگو، بحث به یکی از داغترین حواشی این سالهای سینمای ایران و شبکه نمایش خانگی کشیده میشود؛ گلایه بسیاری از بازیگران درباره اینکه نقشهای اصلی در سریالهای پلتفرمی میان یک حلقه بسته و گروه خاصی از بازیگران دستبهدست میشود و کارگردانها و تهیهکنندهها اجازه یا تمایل ندارند خارج از این دایره با کسی قرارداد ببندند.
پویا امینی برخلاف بسیاری از همکارانش که در این باره مواضع تندی میگیرند، ترجیح میدهد با منطق و به دور از هیجان به موضوع نگاه کند. او میگوید: «تا به امروز چنین اتفاقی برای من نیفتاده است که بخواهم بر اساس تجربه شخصیام درباره آن حکم صادر کنم. وقتی آدم میخواهد درباره چنین ادعای بزرگی صحبت کند، باید استدلال، سند و رفرنس محکمی داشته باشد. من اطلاع دقیقی از پشت پرده این تصمیمات ندارم که چرا از یک گروه استفاده میشود و از گروه دیگر نه؛ بنابراین بر اساس شنیدهها نمیتوانم آن را تایید یا رد کنم.»
او تحلیل حرفهای خودش را از چرایی تکرار برخی چهرهها اینگونه بیان میکند: «به نظرم قضیه خیلی پیچیده و امنیتی نیست! غالبا در پروژهها بر اساس کاراکترها و نقشهایی که روی کاغذ وجود دارد، به دنبال بازیگرانی میگردند که بتوانند آن نقش را به بهترین شکل جلوی دوربین جان ببخشند. ضمن اینکه ما همین امروز بازیگران زیادی داریم که هم در تلویزیون کار میکنند و هم در پلتفرمهای نمایش خانگی حضور دارند. بنابراین این گزاره که بگوییم بازیگران تلویزیون در پلتفرمها راهی ندارند یا بالعکس، خیلی قابل استناد نیست.»
امینی با مثالی از گذشته تئاتر و سینما، این مرزبندیها را رد میکند: «این حرفها من را یاد دورهای میاندازد که میگفتند کسانی که تئاتر کار میکنند نمیتوانند یا نباید وارد تلویزیون و سینما شوند! در حالی که دیدیم تقریبا همه تئاتریها آمدند و جلوی دوربین درخشیدند. همیشه یک پیوند ارگانیک بین تمام بسترهای نمایشی، چه روی صحنه تئاتر، چه قاب تلویزیون و چه شبکه نمایش خانگی وجود داشته است. در نهایت هم همه این آثار در ایران تولید میشوند و از یک فیلتر مشخص رد میشوند، پس تفاوت عجیب و غریبی میان بازی کردن در اینسو یا آنسو وجود ندارد. برای خود من هم چنین مرزبندیهایی مطرح نیست؛ اگر همین امروز پیشنهاد خوبی از شبکه نمایش خانگی داشته باشم، به آن فکر میکنم و اینطور نیست که نگران باشم اگر به پلتفرم بروم، دیگر در تلویزیون راهی نخواهم داشت.»
فرار از سیاستزدگی روزمره
در روزگاری که ذائقه مخاطبان به سمت قصههای آپارتمانی، ملودرامهای پرکشمکش و یا کمدیهای موقعیت رفته است، ساخت یک اثر تاریخی همیشه یک ریسک بزرگ محسوب میشود. امینی اما نگاه متفاوتی به رابطه مخاطب با تاریخ دارد. او در پاسخ به اینکه پیوند تماشاگر امروز با آثاری مثل «دیوار دفاعی» را چطور ارزیابی میکند، میگوید: «اگر بخواهم از منظر خودم به عنوان یک مخاطب و بازیگر نگاه کنم، کارهای تاریخی را به شدت دوست دارم.
بهویژه قصههایی که مخاطب ایرانی نسبت به آنها یک پیشزمینه ذهنی و تاریخی دارد.» او رمز جذابیت این آثار را در فاصله گرفتن از فضای سیاسی روز میداند: «به نظر من، نقطه قوت ایندست آثار این است که به شرایط فعلی و دعواهای سیاسیِ روزمره وابسته نیستند. وقتی سریالی سراغ یک واقعه تاریخی میرود که در گذشته این سرزمین اتفاق افتاده و ابعاد آن را بررسی میکند، برای مخاطب و بازیگر جذابیت بکری دارد. تاریخ به ما اجازه میدهد بدون پیشداوریهای روزمره، وارد یک جهان داستانی واقعی شویم و برگهایی از گذشته خودمان را ورق بزنیم.»