کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۶۰۰۲
تاریخ خبر:
رفیقی که چهار پنجه دارد

قلب هیولا؛ نقد فیلم جدید برد پیت با نگاهی به رابطه یک سرباز بازنشسته و سگش

قلب هیولا؛ نقد فیلم جدید برد پیت با نگاهی به رابطه یک سرباز بازنشسته و سگش

در جهان سرد و بی‌رحم «قلب هیولا»، یک مرد خسته از جنگ درمی‌یابد که هنوز موجودی برای جنگیدن به خاطر او وجود دارد

هفت صبح| در میان انبوه فیلم‌های بقا که معمولاً قهرمانشان را در برابر طبیعت وحشی تنها می‌گذارند، «قلب هیولا» مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کند. اینجا یک مرد تنهاست، اما کاملاً تنها نیست. کنار او موجودی چهارپا قدم برمی‌دارد که خاطرات جنگ، زخم‌های گذشته و ترس‌های پنهان او را بهتر از هر انسانی می‌شناسد.

 

فیلم تازه دیوید آیر با بازی برد پیت، قصه یک سفر سخت در دل طبیعت آلاسکا است، اما زیر پوست این ماجراجویی پرخطر، داستانی درباره رفاقت، تنهایی و زخمی است که گاهی سال‌ها بعد از پایان جنگ باقی می‌ماند. «قلب هیولا» فیلمی درباره رابطه جیمز بلمونت، سرباز سابق نیروهای ویژه، با سگ نظامی‌اش اودین است؛ همراهی که سال‌ها در میدان نبرد کنار او بوده و حالا در دوران بازنشستگی، نزدیک‌ترین موجود زندگی‌اش محسوب می‌شود. فیلم از همان ابتدا نشان می‌دهد که این رابطه قرار نیست یک دوستی ساده میان انسان و حیوان باشد. اودین بخشی از گذشته جیمز است، یادگاری زنده از روزهایی که هر دو برای بقا جنگیده‌اند.

 

برد پیت، مردی که سکوت را بازی می‌کند

برد پیت سال‌هاست به خوبی می‌داند چگونه شخصیت‌هایی را بازی کند که کمتر حرف می‌زنند و بیشتر با حضورشان معنا پیدا می‌کنند. جیمز بلمونت ادامه همان مسیر قهرمانان کم‌حرفی است که پیت در بخش‌هایی از کارنامه‌اش ساخته؛ مردانی که دنیا را با فاصله نگاه می‌کنند و ترجیح می‌دهند مشکلاتشان را خودشان حل کنند.

 

او در این فیلم با ظاهری خشن، ریشی بلند، لباس‌های نظامی و نگاه سرد، شبیه مردی است که سال‌ها در طبیعت و جنگ زندگی کرده است. اما جذابیت بازی پیت از همین تضاد شکل می‌گیرد، پشت این چهره سخت، مردی قرار دارد که عمیقاً به موجودی وابسته است که شاید بسیاری آن را فقط یک سگ ببینند.

 

جیمز و اودین هر دو زخم‌های جنگ را با خود حمل می‌کنند. اودین دندان‌های مصنوعی و پای پروتزی دارد و جیمز خاطراتی که هنوز در خواب‌هایش بازمی‌گردند. فیلم تلاش نمی‌کند این زخم‌ها را با دیالوگ‌های طولانی توضیح دهد. بخش زیادی از احساسات در نگاه‌ها، مکث‌ها و رفتارهای کوچک میان این دو شکل می‌گیرد.

 

 طبیعتی زیبا که رحم ندارد

ماجرای اصلی فیلم زمانی آغاز می‌شود که سفر آرام جیمز و اودین در طبیعت بکر آلاسکا به یک کابوس تبدیل می‌شود. سقوط هواپیما، آنها را در فاصله‌ای دور از هر نشانه‌ای از تمدن گرفتار می‌کند و حالا باید ده‌ها کیلومتر مسیر سخت را در میان جنگل، کوهستان و رودخانه طی کنند.

 

دیوید آیر که پیش‌تر با فیلم‌های خشن شهری شناخته می‌شد، این بار سراغ جهانی متفاوت رفته است. او به جای خیابان‌های تاریک و درگیری‌های انسانی، نبرد انسان با طبیعت را انتخاب کرده است. طبیعت در «قلب هیولا» یک پس‌زمینه زیبا نیست؛ یک شخصیت قدرتمند است که هر لحظه می‌تواند قواعد بازی را تغییر دهد.

 

مواجهه با حیوانات وحشی، توفان، جراحت و مسیرهای خطرناک، فضای یک فیلم ماجراجویانه کلاسیک را ایجاد می‌کند. البته فیلم گاهی در استفاده از جلوه‌های ویژه، کمی از حس واقع‌گرایی فاصله می‌گیرد و برخی موقعیت‌ها قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسند. قصه مسیر آشنایی دارد و تماشاگر خیلی زود می‌تواند حدس بزند که قرار است چه آزمون‌هایی پیش روی این دو همراه قرار بگیرد.با این حال، قدرت اصلی فیلم در لحظه‌هایی است که از هیجان فاصله می‌گیرد و روی رابطه جیمز و اودین تمرکز می‌کند.

 

داستانی ساده درباره بزرگ‌ترین رفاقت

«قلب هیولا» در ظاهر یک فیلم بقاست، اما دلیل ماندگاری‌اش نبرد با خرس و گرگ یا عبور از مسیرهای خطرناک نیست. قلب فیلم جایی می‌تپد که یک مرد خسته از جهان، متوجه می‌شود هنوز کسی وجود دارد که برای نجات او تلاش می‌کند.اودین فقط همراه جیمز نیست؛ او دلیل ادامه دادن اوست. این سگ جنگی، همان بخشی از احساسات انسانی را نمایندگی می‌کند که جیمز سال‌ها پنهان کرده است. رابطه آنها یادآوری می‌کند که گاهی نزدیک‌ترین پیوندها میان موجوداتی شکل می‌گیرد که زبان مشترکی ندارند.

 

فیلم شاید در روایت، تجربه‌ای کاملاً تازه ارائه ندهد و بعضی لحظاتش به سمت احساسات‌گرایی حرکت کند، اما دیوید آیر و برد پیت موفق شده‌اند از یک داستان آشنا، اثری گرم و صمیمی بسازند. «قلب هیولا» درباره مردی نیست که می‌خواهد طبیعت را شکست دهد؛ درباره انسانی است که در دل طبیعت دوباره دلیل زندگی کردن را پیدا می‌کند.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۶۰۰۲
تاریخ خبر:
ارسال نظر