ما ارمنیان ایرانی هستیم | پس چرا همچنان در حاشیه هستیم؟
ارمنیان ایران پس از قرنها همزیستی همچنان خود را بخشی جداییناپذیر از هویت ایرانی میدانند
هفت صبح، ژرژ هاشمزاده| ایرانی نیستید؟ کجایی هستید؟ به چه زبانی حرف میزنید؟ ارمنی؟ یعنی ارمنستانی هستید؟ شما که مسیحی هستید، همه جای دنیا راهتون میدن، مملکت هم که دارید چرا اینجا موندید؟ {...}خب از کجا میتونم گیر بیارم؟ همه ارمنیها را میشناسی؟
سوالات بیشماری از این دست و توصیههایی ناشی از عدم شناخت ارمنیان... ما ارمنیان ایرانی هستیم. با قرنها همزیستی و همسرنوشت بودن در کنار هم بودهایم. از زمان باستان تاکنون.
ایران سرزمینی است که در طول قرنها، اقوام، فرهنگها و اندیشههای گوناگون را در کنار یکدیگر پرورش داده است. ارمنیان ایران بخش جداییناپذیر از تاریخ، فرهنگ و هویت این سرزمین هستند. مردمانی که در کنار دیگر ایرانیان در ساخت و شکوفایی ایران در کنار یکدیگر، شانه به شانه یک صدا سهیم بودهاند.
حضور ارمنیان در ایران تاریخی دیرینه دارد. ارمنیان در طول قرنها در نقاط مختلف ایران مثل آذربایجان، اصفهان، گیلان، تهران و ارومیه... در کنار اقوام دیگر و فرهنگهای مختلف زیستهاند. تاثیر گرفتند و اثربخشی کردند. واژهها دادند و واژهها گرفتند. با حفظ زبان و فرهنگ و آئینهای خود، پیوندهای عمیق و ناگستنی با ایرانیان داشتهاند. ما ارمنیان «ایرانی» هستیم. همیشه خود را بخشی از پیکره بزرگ ایران دانستهایم. نقش ارمنیان در عرصههای مختلف چشمگیر و کتمانناپذیر است.
صدایی میپرسد: پس چرا همچنان در حاشیه هستیم؟
ارمنیان در هنر، معماری، موسیقی، تئاتر، سینما، تجارت و صنعت... چهرههای شاخصی را معرفی کردهاند. نامهایی که برای معرفیشان به ساعتها زمان نیاز داریم. این نامها تاثیرات ژرفی در شکوفایی ایران داشتهاند. پا به هر اقلیمی که گذاشتند در زمانی بسیار کوتاه «آنجایی» شدند.
جاهایی در سرزمین پهناور ایران قصههایی روایت میشود که طعم و عطر چای گیلان دارد و رایحه قهوه ارمنی. قصه مردمانی که سفرههایشان با نان سنگک و گاتای خوشمزه پهن میشود و با هم قلبشان برای ایران در خروش است.
فرهنگ ایرانی، فرهنگی رنگارنگ و چند صدایی است. زیبایی آن در همین تنوع و همزیستی کنار یکدیگر است. ارمنیان هم با فرهنگ تاریخی خود به غنای این فرهنگ مشترک افزودهاند.
ما ارمنیان ایرانی هستیم. این فقط یک جمله نیست. بیانگر هویتی است که از پیوند دو میراث ارزشمند شکل گرفته. هویتی بر پایه احترام، همزیستی و مشارکت که در ساخت آیندهای بهتر استوار است.
ما ارمنیانی ایرانی هستیم
در کنار یکدیگر، همسایههای قدیمی جلفای اصفهان، محلات قدیمی تبریز، محلههای ارمنینشین تهران، رشت، انزلی ارومیه هستیم. ما همان کلمات وام گرفته میان دو زبانیم. همان آجر به آجری که در بنا کردن ایران نوین با یکدیگر روی هم گذاشتیم تا بتوانیم با هم شکوفایی را به ارمغان بیاوریم.
آنچنان در هم تنیدهایم که اشتراکمان در مشروطهخواهی، دفاع از این سرزمین که خون جوانان جان داده با یکدیگر پیوند خورده است. ما ارمنیان ایرانی هستیم. بیگانه یا مهمان نیستیم! ما بخشی از روح و شناسنامه این سرزمینیم. هنگامی که از ایرانی بودن خود میگوییم از خانههایی حرف میزنیم که در آن زاده شدیم و زیستهایم و حضورمان در خاکش ریشه دوانده است. هم ارمنی بودن فرهنگ و باور ماست و هم ایرانی بودن هویت و غرور ما.
اینجا زیر آسمان این سرزمین دو تبار نیستیم؛ یک داستانیم که با دو زبان کهن روایت میشود. داستان سهتار و کمانچه و دودوکیم که همنوایی شورانگیزی به پا میکنند. خویشاوندان کهن یکدیگریم. از پیوندی سخن میگویم که فقط در کتابهای تاریخ نیست؛ بلکه در رگهای زمین و نفسهای این خاک تثبیت شده است با رفاقتی دیرینه. وقتی به نقشه و تاریخ مینگریم رود ارس رود میان دو سرزمین است. اما این رود مرز جدایی نیست، بلکه همچون زایندهرود تاریخ پیوند ما را همچون آینه در خود دارد.
قصه ما در آمیختگی فرهنگ است. قصه کاشیکاریهای جلفای اصفهان است. همان خاکی که صدای ناقوس کلیساها با نوای اذان همنوا شدهاند و هیچکدام ساز مخالف کوک نکردند. ما ارمنیان ایرانی هستیم چون در دامن فرهنگ ایران زیستهایم. هر یک خود را چون گوهری از سنگی به نسل دیگر منتقل کردیم.
نوآوریهای مدرن ارامنه سالهاست در شریان فرهنگ این سرزمین جاری است که ناشی از اعتماد است. هر جا نامی از دقت، صمیمیت و پیشرفت دیده میشود، نامی از ارامنه به چشم میخورد. اما اندیشههایی از میان غیر ارمنیان با قدرت به حمایت برخاستند، تا ترکیب دو اندیشه شتابناک پیش برود. دو فرهنگ در یک هوا تنفس کردند. «ساسونتسی داوید» و «شاهنامه» آنچنان روایت مشترکی دارد که انگار در یک فرهنگ مشترک پدیدار شدهاند.
ما ارمنیان ایرانی هستیم. دو درخت کهنسال از یک جنگل با ریشههای درهمتنیده زیر خاک و شاخههایی که در یک آسمان به سوی خورشید قد کشیدهاند. پیوندی که زمان آن را کهنه نمیکند، در تار و پود زمان جاودانه مانده و هیچ توفانی نتوانست آن را خم کند.
همۀ قصهها با جوهر نوشته نشدند. بلکه روی صخرههای کهن و در بستر رودها حک شدهاند. قصه دو قوم که نوای آن رو به آینده بودن است. با وجود این همه اشتراک چرا برخی ما را بیگانه میشمارند و ما را از باورهایشان زدودهاند و نیم قرن است تلاش میکنند ما را به حاشیه برانند؟
همچنان ما ارمنیان ایرانی هستیم
نوروز و کریسمس در این جغرافیا تنوع اندیشههاست؛ سپاس از روشنی و بیداری است و پاسداشت انسانیت. به گذشته برویم نه از سر نوستالژی بلکه بیان واقعیت: ارامنه در ایران ماندند و با سرعتی باورنکردنی ایرانی شدند. ساختند و آباد کردند و با یاری غیر ارامنه جلوهای تازه به شهرها بخشیدند. کلیساهای متعدد ساختند چون خودشان را جزیی از این سرزمین دیدند. نمایههای این دگرگونی با اعتماد به دست آمد. ایرانیان پی بردندکه میتوانند به این ایرانیان جدید اعتماد و اتکا کنند. چون پایداری ارامنه در حفظ فرهنگ و پذیرفتن زبان و فرهنگ جدید باعث اعتلاء دو فرهنگ میشد.
ساخت کلیسا برای ارامنه نماد فرهنگ کهن بود. علاوه بر عبادتگاه، مرکز آموزش و گسترش و پایداری فرهنگشان بود. ارامنه در تجارت با خارجیان کاربلد بودند. روراستی و صداقت در دادوستد باعث شد صفویان تجارت ابریشم را به ارامنه بسپارند. ارامنه از طریق تجارت ابریشم خزانه حکومت را از ثروت انباشتند.
کنترل جاده ابریشم را در دست گرفتند. شبکه تجارت آنان از هند تا اروپا گسترش یافت و رونق اقتصادی کمنظیری را برای ایران به ارمغان آوردند و خود نیز توانستند از این ثروت برای بقاء و نوآوری استفاده کنند. باور کنند که سرزمین جدیدشان برایشان امنیت بهوجود آورده است. چه کسانی باعث شدند ارامنه با اعتماد به نفس بتوانند به این باور برسند که قوم تاثیرگذاری هستند؟ و این غیر ارمنیهای گمنام چه کسانی بودند که دلشان برای ایران میتپید؟
هر آنچه طی قرنها توسط ارامنه خلق شده فقط برای ارامنه نبود؛ برای ایران بود و ایرانیان که ارامنه خود را جزیی از آن میدانستند. اگر موسیقی ساخته شد، بناهای ویژهای طراحی شدند، تئاتر و سینما به وجود آمد، چاپخانهای تاسیس شد برای ایران بود و هست. ارامنه در طول تاریخ حضورشان در ایران به ویژه از دوران صفویه تاکنون از پیشگامان توسعه اقتصادی و صنعتی در شهرها بودهاند. همواره با نوآوری و مدرنیزاسیون و ایجاد پلهای ارتباطی میان ایران و جهان بودهاند.
با ورود صنعت چاپ و نشر توسط کشیش خاچاطور کیسارنتسی در سال 1638 اولین چاپخانه در ایران و خاورمیانه در کلیسای وانک اصفهان و نخستین کتاب در ایران چاپ شد. توسعه معماری و شهرسازی توسط معماران برجستهای مانند وارتان هوانسیان، گابریل گئورکیان، پل آبکار و دیگران صورت گرفت که نقش مهمی در شکلگیری معماری مدرن ایران، ساخت بناهای دولتی، سینماها، ایستگاههای راهآهن و ویلاهای مدرن داشتند.
ارامنه در سینما و تئاتر نیز از پیشگامان بودند. اولین تئاتر در ایران در سال ۱۸۷۷ (۱۲۵۶) در تبریز توسط کشیش مسروپ پاپازیان بر صحنه رفت. اوانس اوگانیانس با تأسیس مدرسه بازیگری و ساخت نخستین فیلم ایرانی گام موثری در تاریخ تئاتر و سینمای ایران برداشتند.
ما ارمنیان ایرانی هستیم
اما هنوز آنها را اقلیت خطاب میکنند! واژۀ توهینآمیز اقلیت تلاش میکند تا ارامنه را از جامعه ایران جدا کند. ارامنه را مهمان قلمداد کند که به این سرزمین تعلق ندارند. اما هر گامی که ارامنه برداشتند هیچ نشانی از انحصار در آن دیده نمیشود. همه تلاشها برای ایرانیان بوده و خود را جزیی از این جامعه ایرانی میدانستند.
کدام گام ارامنه برای پیشرفت ایران فقط برای ارامنه بوده؟ آنان که ما را اقلیت مینامند نغمههای پرشکوه همزیستی را نشنیدهاند و یا خاطرات فراموشنشدنی ایرانیان و ارمنیان را نشنیدهاند و با آن نزیستهاند یا خاطرات قرنها همزیستی را فراموش کردهاند. با تمام این فراموشیها و به حاشیه راندنها...
همچنان ما ارمنیان ایرانی هستیم
ریشههایمان در این خاک و قلبمان برای آبادانی این سرزمین میتپد. در کنار کسانی که به ما ارزش دادند و باورمان کردند. اگر این ایرانیان غیرارمنی نبودند، هیچگاه این تلاش برای توسعه ایران میسر نمیشد.
همهمان ایرانی هستیم. نه اقلیتی وجود دارد و نه اکثریتی. ایرانیان واحدی هستیم که در این سرزمین زندگی میکنیم. با تفاوتهای اندکی که ایران را زیباتر کرده است. جدا از تاریخ این سرزمین نیستیم. ایران برای ما خانهای است امن که نسلها در آن زیستهایم. آرزوهایمان در این سرزمین شکل گرفت. در این سرزمین دانش آموختیم. چرا سالهاست عدهای تلاش میکنند ما را نادیده بگیرند در حالی که همچنان همراهان دیرین این سرزمین هستیم نگهبان خاطرهها و سازندگان فردای ایران.
باور کنید ما ایرانی هستیم. هیچ جایی جز ایران وطنمان نیست
با آوای سه تار و کمانچه و دودوک با هموطنانمان به ضیافت قهوه مینشینیم. گاتا، کیک یزدی و نازوک و کلمپه میخوریم و مست از رایحه چای و برنج گیلان میشویم. همانگونه که رون گریگوریان آواهای فولکلور ایرانی را جمعآوری کرده، لوریس چکنووریان موسیقی رستم و سهراب را ساخت و افسانه سیمرغ عطار نیشابوری را به صحنه برده؛ بیشمار ارمنیانی که ایرانی بودند و به یاد آوردنشان صدها صفحه را سیاه خواهد کرد و همگی در عرصه جریانی ایرانی شمارده میشوند.