کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۳۱۰۷
تاریخ خبر:
عشق حافظه خوبی ندارد!

نگاهی به تازه‌ترین رمان شمس لنگرودی

نگاهی به تازه‌ترین رمان شمس لنگرودی

گویی عشق، از همان لحظه‌ای که آغاز می‌شود، سایه فراموشی را نیز به دنبال خود حمل می‌کند

هفت صبح، نفیسه دربندی| بعضی کتاب‌ها، هنوز خوانده نشده با عنوان‌شان غوغا به پا می‌کنند.  «عشق و فراموشی» از همین دست کتاب‌هاست، دو واژه که ظاهراً در برابر یکدیگر ایستاده‌اند: عشق، میل به ماندن و فراموشی، میل به محو شدن و شاید رفتن، حتی زودتر از موعد مقرر، اما شمس لنگرودی در تازه‌ترین رمانش، این دو را نه در تقابل، که در امتداد یکدیگر می‌نشاند، گویی عشق، از همان لحظه‌ای که آغاز می‌شود، سایه فراموشی را نیز به  دنبال خود حمل می‌کند.  در حقیقت رمان، بر مدار یک زن و نسبت او با خاطراتش شکل می‌گیرد اما آنچه اهمیت دارد، خود خاطره نیست، که قدرت خاطره برای تغییر دادن اکنون است. گذشته در اینجا یک آرشیو بسته نیست، موجودی زنده است که هر بار با بازخوانی‌اش، شکل تازه‌ای پیدا می‌کند.

 

‌عشق، حافظه‌ای که نمی‌توان به آن اعتماد کرد!

آدمی گذشته را به یاد نمی‌آورد، آن را دوباره می‌سازد. هر خاطره، بخشی از حقیقت و بخشی از نگاه امروز ماست. از همین منظر، «عشق و فراموشی» را می‌توان روایتی درباره حافظه دانست اما حافظه‌ای که بیش از آنکه حافظ گذشته باشد، سازنده هویت است. پرسش اساسی رمان شاید این نباشد که «چه چیزی فراموش شده؟» شاید این باشد: از آنچه فراموش کرده‌ایم، چه چیزی هنوز در ما باقی مانده است؟ و این پرسش، رمان را از یک روایت صرفاً عاشقانه دور می‌کند. عشق در اینجا فقط رابطه‌ای میان دو انسان نیست، تجربه‌ای است که پس از پایان نیز به زندگی خود ادامه می‌دهد، در شکل یک خاطره، یک فقدان، یک عادت یا حتی زخمی که دیگر صاحبش را به یاد نمی‌آورد.

 

شاعر در هوای رمان

شمس لنگرودی پیش از آنکه رمان‌نویس باشد، شاعری است با جهان زبانی و عاطفی شناخته‌شده  و  طبیعی است که این پیشینه در نثر او نیز حضور داشته باشد. زبان «عشق و فراموشی» از همین سرمایه می‌آید: زبانی نرم، عاطفی و گاه شاعرانه و لطیف که می‌کوشد از امر روزمره، معنایی فراتر استخراج کند.

اما همین‌جا مهم‌ترین پرسش انتقادی کتاب شکل می‌گیرد: آیا شاعرانگی همیشه به سود رمان است؟ پاسخ الزاماً مثبت نیست.

 

شعر می‌تواند در یک تصویر متوقف شود، رمان باید تصویر را به حرکت درآورد. شعر می‌تواند با یک حس به پایان برسد، رمان باید از حس، شخصیت و موقعیت بسازد. بنابراین، زیبایی جمله به‌تنهایی برای نجات یک رمان کافی نیست.

امتیاز لنگرودی آنجاست که زبان را می‌شناسد، چالش او این است که نگذارد زبان، جای روایت را بگیرد.

 

همچنین حضور زن و جهان ذهنی او در متن این قصه، امکان دیگری برای جذابیت خواندن این رمان فراهم می‌کند. زن در ادبیات عاشقانه اغلب معشوقی است که دیگری او را به یاد می‌آورد اما وقتی خودِ زن صاحب خاطره و روایت می‌شود، مسئله تغییر می‌کند.

دیگر سوال این نیست که «چه کسی او را دوست داشته؟» ، این است که او از آن عشق چه روایتی برای خودش ساخته است؟

 

این تفاوت، ظریف اما تعیین‌کننده است زیرا، حافظه فقط گذشته را نگه نمی‌دارد، گاهی گذشته را به شکلی درمی‌آورد که بتوانیم با آن زندگی کنیم. بنابراین «عشق و فراموشی» را می‌توان ادامه همان دغدغه‌هایی دانست که سال‌ها در جهان شمس لنگرودی حضور داشته‌اند: عشق، فقدان، تنهایی، خاطره و میل انسان به ماندگار کردن چیزی که محکوم به از دست رفتن است.

 

با این همه، ارزش رمان را نباید فقط با نام و پیشینه شاعرانه نویسنده سنجید. رمان زمانی موفق است که بتواند از سایه شهرت شاعر عبور کند و جهان مستقل خودش را بسازد.

شاید مهم‌ترین دستاورد «عشق و فراموشی» نیز همین تلاش باشد: تبدیل یک تجربه شخصی و عاطفی به پرسشی عمومی‌تر درباره انسان؛ درباره اینکه چرا بعضی آدم‌ها را فراموش می‌کنیم اما تأثیرشان را نه!

 

شاید عشق آن چیزی نباشد که در حافظه می‌ماند؛ آن چیزی باشد که حتی پس از فراموشی، شکل زندگی ما را عوض کرده است. و ادبیات، درست در همین نقطه ایستاده است:

جایی که حافظه دیگر چیزی برای به یاد آوردن ندارد اما زبان هنوز از فراموشی سر باز می‌زند.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۳۱۰۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر