کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۱۹۴۵
تاریخ خبر:
به مناسبت زادروز ایران درودی، نقاشی که هیچ قالبی برای جهانش کافی نبود

ایران درودی؛ زنی که نور را نقاشی می‌کرد

ایران درودی؛ زنی که نور را نقاشی می‌کرد

ایران درودی زندگی، عشق، هویت ایرانی و رنج‌های شخصی‌اش را به جهانی سرشار از نور، بلور و خیال برد و زبانی ساخت که در نقاشی معاصر ایران به امضای خودش تبدیل شد

هفت صبح| یازدهم شهریور که می‌رسد، نام زنی دوباره در تقویم هنر ایران روشن می‌شود که نور برایش یک افکت تصویری یا ترفند نقاشانه نبود. ایران درودی نور را جدی می‌گرفت، تقریباً به همان اندازه که زندگی را. بوم‌هایش پر بودند از بیابان‌های بی‌انتها، گل‌های معلق، دیوارهای بلورین، حجم‌های یخی و افق‌هایی که معلوم نبود متعلق به زمین‌اند یا جایی پشت خواب.

 

جهان او مکان جغرافیایی مشخصی نداشت اما امضای صاحبش را از چند متر دورتر هم می‌شد شناخت. درودی ۱۱ شهریور ۱۳۱۵ در مشهد متولد شد. دختر خانواده‌ای با ریشه‌های خراسانی و قفقازی که خیلی زود فهمید تصویر می‌تواند زبان دوم آدم باشد. مسیرش بعدها به بوزار پاریس رسید، تاریخ هنر را در مدرسه لوور خواند، ویترای را در بروکسل آموخت و برای کارگردانی تلویزیونی راهی نیویورک شد. این فهرست البته اگر کنار هم چیده شود، بیشتر شبیه رزومه‌ای پرزرق‌وبرق است. اهمیت درودی جای دیگری بود. او این آموزش‌ها را بلعید و بعد تلاش کرد شبیه هیچ‌کدامشان نقاشی نکند.

 

 نقاشی با ندانسته‌ها

منتقدان بارها کوشیدند برایش خانه‌ای در جدول سبک‌ها پیدا کنند. سوررئالیست؟ سمبولیست؟ پست‌امپرسیونیست؟ خودش علاقه چندانی به این برچسب‌ها نداشت. می‌گفت نقاشی‌هایش بداهه‌اند و هنگام شروع حتی رنگ غالب تابلو را هم از پیش تعیین نمی‌کند. تعبیر دقیق‌ترش جذاب‌تر بود: با «ندانسته‌ها» نقاشی می‌کرد.

 

همین ندانسته‌ها شاید راز ماندگاری جهان تصویری او باشند. در تابلوهایش حادثه تعریف نمی‌شود. شخصیت‌ها قصه‌ای روشن ندارند. چشم وارد فضایی می‌شود که قانون خودش را دارد. نور ممکن است از دل کویر فوران کند، بلور ممکن است کنار گل بروید و ویرانه می‌تواند به چیزی باشکوه بدل شود.

 

درودی معتقد بود حضور نور در آثارش به ایمان او به مفهوم مطلق نور مربوط است. این نور خوش‌بینانه و تزئینی نیست. گاهی از دل رنج بیرون می‌آید. زندگی شخصی‌اش فقدان کم نداشت و مرگ پرویز مقدسی، همسرش، زخمی عمیق در او گذاشت. با این همه نخواست نقاشی را دفتر ثبت مصیبت‌هایش کند. حتی می‌گفت تلخی‌های زندگی الزاماً ترجمان آثارش نیستند.

 

   زنی به نام ایران

نامش اتفاق مهمی در زندگی‌اش بود. پدر او را «ایران» نامید و این اسم کم‌کم چیزی فراتر از شناسنامه شد. درودی هویت ایرانی را با نوعی لجاجت عاطفی حمل می‌کرد. تخت‌جمشید به نقاشی‌هایش راه پیدا کرد، کویر در جهانش شکل گرفت و نفت هم برایش موضوع یک تصویر معمولی نماند. سال ۱۳۴۷ تابلویی درباره نفت ایران خلق کرد که تصویرش در نشریات بین‌المللی منتشر شد. احمد شاملو برای آن نام «رگ‌های زمین، رگ‌های ما» را برگزید. تابلو ترکیب عجیبی بود از صنعت، خاک، تاریخ و همان تخیل شخصی درودی. خودش سال‌ها بعد با افتخار از خالق بودن این اثر حرف می‌زد.

 

این وطن‌دوستی البته در شعار خلاصه نشد. درودی ۱۹۵ اثرش را برای موزه‌ای که رویای ساختنش را داشت به مردم ایران بخشید و برای تأمین هزینه ساخت موزه، خانه‌اش در پاریس را فروخت. کسی که دهه‌ها در گالری‌های جهان نمایشگاه گذاشته بود، می‌خواست مهم‌ترین بخش میراثش همین‌جا بماند.

 

زندگی بیرون قاب

کارنامه او عجیب پرحجم است. ده‌ها نمایشگاه انفرادی، بیش از ۲۵۰ حضور گروهی، ساخت حدود ۸۰ مستند تلویزیونی، تدریس تاریخ هنر، نوشتن نقد و مقاله و انتشار زندگی‌نامه «در فاصله دو نقطه...!» بخشی از این مسیر است. با دالی دیدار کرد، مالرو درباره‌اش نوشت، کوکتو آثارش را دید و شاملو کنارش ایستاد. اما خودش جایی گفته بود جایگاهش در قلب هموطنانش برایش مهم‌تر از این ستایش‌هاست.

 

شاید بهترین راه فهمیدن ایران درودی، نگاه کردن به همین تناقض باشد. زنی که جهانی پر از رویا نقاشی کرد، بسیار زمینی جنگید. بیماری، جراحی‌های متعدد، مرگ عزیزان و سال‌های دشوار نتوانستند او را از سه‌پایه جدا کنند. حتی درد را نشانه زنده بودن می‌دید.هفتم آبان ۱۴۰۰، زندگی او در ۸۵ سالگی پایان یافت. اما درباره نقاشی که تمام عمر کوشید تاریکی را به ماده‌ای درخشان تبدیل کند، «پایان» واژه چندان دقیقی نیست. کافی است مقابل یکی از تابلوهایش بایستید. هنوز جایی در عمق بوم، نوری روشن است.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۱۹۴۵
تاریخ خبر:
ارسال نظر