مافیای هنر نمیگذارد استعدادهای جوان دیده شوند
مراد فتاحی معتقد است گالریهای بزرگ با گروهی محدود کار میکنند و فرصت دیدهشدن به بسیاری از استعدادهای جوان نمیرسد
هفت صبح| هنرهای تجسمی همیشه در موقعیتی دوگانه قرار داشتهاند؛ گاهی مورد توجه قرار گرفتهاند و گاهی آنقدر که باید دیده و جدی گرفته نشدهاند. واقعیت این است که بخش قابلتوجهی از مردم شناخت چندانی از انواع هنرهای تجسمی ندارند و حتی ممکن است در خانههایشان هیچ اثر یا محصولی از هنرمندان این حوزه وجود نداشته باشد. همین موضوع باعث شده هنرمندان تجسمی در دورههای مختلف، روزگار متفاوتی را تجربه کنند؛ از دورههایی که آثارشان با استقبال و ارزش مالی قابلتوجه روبهرو شده تا سالهایی که برای ادامه فعالیت حرفهای خود با مشکلات جدی دستوپنجه نرم کردهاند.

اما شاید وضعیت امروز، بهویژه برای هنرمندان جوان، شکل متفاوت و پیچیدهتری پیدا کرده باشد. بسیاری از هنرمندان جوان و بااستعداد، در کنار دغدغه خلق اثر و پیدا کردن جایگاه حرفهای، با مشکلات مالی عجیبی روبهرو هستند؛ مشکلاتی که شاید نسلهای پیشین، دستکم با این شدت، با آن مواجه نبودهاند. برای برخی از آنها حتی تهیه سادهترین ابزارهای کار، از بوم و رنگ گرفته تا هزینه اجاره فضای مناسب برای فعالیت، به یک دغدغه جدی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، هنرمندانی که سالها در این عرصه فعالیت کردهاند فقط تماشاگر این تناقض نیستند؛ آنها بخشی از همین واقعیتاند و مشکلات آن را از نزدیک لمس میکنند.

«مراد فتاحی»، نقاش و خوشنویسی که سالها در عرصه هنر فعالیت کرده، یکی از همین هنرمندان است. دغدغه او پشت بوم نقاشی، تنها انتخاب رنگ و فرم نیست؛ مسائل اقتصادی، تامین معاش، ادامه مسیر حرفهای و آینده هنری نیز بخشی از دغدغههای روزمره اوست. در گفتوگویی که پیش رو دارید، فتاحی از بخشهایی از ناگفتههای هنرهای تجسمی میگوید؛ از نمایشگاه جدیدش در پایتخت گرفته تا چالشهایی که هنرمندان جوان برای دیدهشدن و ادامه فعالیت حرفهای با آنها روبهرو هستند.

در هنر امروز، اندیشه نو و ایده جدید جایگاه دارد
مراد فتاحی معتقد است نگاه مردم به هنر مدرن در طول چند دهه تغییر کرده و این تغییر، نتیجه یک فرآیند تدریجی بوده است. او درباره نخستین مواجهههای مردم با هنر مدرن و تغییر ذائقه آنها میگوید: «همه چیز به مرور زمان اتفاق افتاد. سواد بصری آدمها هر روز در حال پیشرفت است. این اتفاق یکشبه رخ نداده؛ فرآیندی است که از ۴۰، ۵۰ سال پیش در ایران شروع شده است. هنرمندان مختلف آمدند، کار کردند و فرهنگسازی کردند تا جامعه به این نقطه برسد که با هنر مدرن آشنا شود و ارتباط بهتری با آن برقرار کند.»

این هنرمند باور دارد جنس نگاه مردم امروز با گذشته تفاوت زیادی کرده است. او با اشاره به ۲۰ سال پیش توضیح میدهد: «آن زمان که کار میکردیم، تمام تمرکز افراد روی چهره خودشان یا بازتولید دقیق طبیعت بود. مدام میپرسیدند این نقاشی چقدر شبیه فلان منظره است؟ چقدر شبیه فلان درخت یا گل است؟ اما امروز دیگر اینطور نیست. وقتی مخاطب امروز با فضای جدیدی روبهرو میشود، حتی اگر اصطلاحات آکادمیک را نداند، میتواند آن را تشریح کند. میگوید چه کار مدرن و خوبی است. کلمه «مدرن» حالا در زبان و نگاه مردم جا افتاده است.»
او این تغییر را حاصل نفوذ رسانهها، اینترنت و البته تلاشهای مستمر هنرمندان میداند و درباره عبور هنر از واقعگرایی به سمت هنر مفهومی میگوید: «امروزه کارها مفهومی و انتزاعی شدهاند. هنر انتزاعی یعنی خلاصهکردن. دیگر نیازی نیست برای یک نقاشی یک کتاب بنویسید. شما باید بر اساس آگاهی جامعه، یک «کد» در نقاشی بدهید و مخاطب باید آن کد را بگیرد.
همانطور که اندی وارهول در چاپهایش کدهایی از جامعه مصرفگرای آمریکا داد، یا فرانسیس بیکن با دفرمهکردن فیگورها، رنج انسان معاصر را نشان داد و پیکاسو با اشکال هندسی، سبک کوبیسم را مطرح کرد. در هنر امروز، اندیشه نو و ایده جدید جایگاه دارد. اگر بخواهیم هنر هایپررئال یا فوقواقعگرا را مطرح کنیم، خب دوربین عکاسی خیلی دقیقتر از دست انسان عمل میکند. امروز هرچقدر اندیشه شما از نقاشیتان فراتر و حرفهایتر باشد، اثرتان ارزشمندتر است.»
مافیا به هنر ایران آسیب میزند
اما رشد سواد بصری، تنها روی سکه هنر در ایران است. فتاحی با لحنی که میشود در آن خشم و حسرت را همزمان شنید، از دیوارهایی میگوید که سرنوشت بسیاری از جوانان بااستعداد را تحت تاثیر قرار دادهاند؛ دیوارهایی که به گفته او، «مافیای گالریها و حراجیها» ساختهاند.
او درباره این انحصار میگوید: «متاسفانه گالریهای بزرگ و معروف، قراردادی و شبکهای کار میکنند. اصلا اجازه نمیدهند یک جوان بااستعداد که لیاقت دارد، بالا بیاید و دیده شود. گالریها حالت انحصاری دارند و با یکسری افراد خاص کار میکنند. مثلا میبینیم یک کار بسیار ضعیف، چیپ و دمدستی را به خاطر روابطی که با خالقش دارند، با افتخار به نمایش میگذارند، اما استعدادی که کارش ارزشمند و تازه است، پس زده میشود.»
به اعتقاد فتاحی، نتیجه این انحصار چیزی جز سرخوردگی نسل جوان نیست: «خیلیها سرخورده میشوند، از دایره هنر فاصله میگیرند و این یک آفت بزرگ برای جامعه و هنر ماست. در حراجیهای بزرگ هم وضعیت تقریبا همینطور است. پنج، شش یا نهایتا ۱۰ نفر هستند که تصمیم میگیرند چه کسی باشد و چه کسی نباشد. ما یک هیئت داوری مستقل، مثلا متشکل از استادان بیطرف دانشگاهی، نداریم که استعدادهای واقعی را شناسایی و قضاوت کنند تا آثارشان بتواند به کشورهای دیگر راه پیدا کند. این یک درد مزمن است که متاسفانه بهراحتی نمیتوان از آن عبور کرد.»
در زمینه هنر فرهنگسازی نکردهایم
یکی از بخشهای تلخ گفتوگوی ما، صحبت از هنرمندانی است که گاهی حتی پیش از آنکه فرصت شکوفایی پیدا کنند از مسیر هنر کنار میروند. فتاحی این مسئله را از نزدیک دیده و وقتی از دانشجویان هنر حرف میزند، میشود تلخی آن را در صدایش حس کرد: «ببینید، این واقعا یک معضل است. خیلی از جوانها به خود من مراجعه میکنند؛ دانشجویانی که زحمت میکشند. ما در زمینه هنر فرهنگسازی نکردهایم. از بین کسانی که وارد دانشگاه هنر میشوند، آن عده قلیلی که واقعا تلاش میکنند، وقتی برای ارائه کارشان به گالریها مراجعه میکنند، با چنان برخورد سرد و کاسبکارانهای مواجه میشوند که تمام رویاهایشان فرو میریزد.»
او از تغییر مسیر زندگی این هنرمندان جوان میگوید: «این جوان دانشجو، با آن استعداد شگرف، وقتی سرخورده میشود از هنر فاصله میگیرد. من هنرمندی دیدهام که رفته دستفروشی میکند. هنرمندی دیدهام که بوم و رنگ را رها کرده و رفته در یک مکانیکی کار میکند. این یک معضل شدید است. ما در کارگاه خودمان تا جایی که بتوانیم کمک میکنیم، اما بیشتر از آن در توانمان نیست، چون مافیا اجازه ورود به چرخههای بزرگ را نمیدهد.»
در این میان، مشکلات اقتصادی هم فشار مضاعفی بر هنرمندان وارد کرده است. فتاحی با تلخی ادامه میدهد: «حتی اگر یک گالری منصف پیدا شود که به این جوانان وقت نمایشگاه بدهد، آن جوان پولی ندارد که به عنوان ورودی یا پول پیش به گالری بدهد. هزینهها آنقدر سنگین است که بچهها در این چرخدندهها از بین میروند. امروزه نسل جدید با این وضعیت اقتصادی حتی پول ندارد مواد اولیه خوب تهیه کند. بوم و رنگ آنقدر گران شده که خلق یک اثر هنری به یک کالای لوکس برای خود هنرمند تبدیل شده است. این بیتوجهی دولت و جامعه به هنرمندان، یک فاجعه بزرگ برای آینده هنرهای تجسمی این مملکت است.»
به هنرمند پیشکسوت صدقه ندهید؛ اثرش را بخرید
زندگی هنرمندان پیشکسوت هم چندان بهتر از جوانها نیست. فتاحی برای این وضعیت یک پیشنهاد ساده و در عین حال انسانی دارد؛ پیشنهادی که کنایهای هم به گردش مالی میلیاردی حراجهای تهران است: «من یک پیشنهاد مشخص برای حراج تهران داشتم. میگویم آقایان! شما که حراج برگزار میکنید و مثلا تابلوی یک استاد فقید را ۳۸ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان میفروشید، بیایید از آن ۵۰۰ میلیون تومان خُرد چشمپوشی کنید. آن پول را در یک صندوق عامالمنفعه جمع کنید. با این پولها میتوانید به ۱۰ هنرمند پیشکسوت که واقعا محتاج نان شب هستند و توانایی مالی ندارند، نفری یک میلیارد تومان بدهید و در مقابل، آثارشان را بخرید. دقت کنید، صدقه ندهید؛ کارشان را بخرید تا عزت نفسشان حفظ شود.»
این هنرمند میگوید همین حمایت میتواند برای هنرمندان جوان هم فرصتی برای ادامه مسیر باشد: «همچنین میتوانید با این پول، کار ۱۰ هنرمند جوان را به مبلغ ۵۰۰ میلیون تومان بخرید. این پول برای یک جوان یعنی امید، یعنی تغییر مسیر زندگی. ما در حراج تهران میبینیم که ناگهان ۴۰۰ میلیارد تومان پول جابهجا میشود. اگر فقط چند میلیارد تومان از این مبلغ کلان به چرخه حمایت از هنرمندان زنده برگردد، چه میشود؟ وقتی ۳۰۰ یا ۴۰۰ میلیارد جابهجا میشود، این ارقام کوچک اصلا به چشم خریداران نمیآید، اما همان پول میتواند زندگی ۳۰ هنرمند را از فلاکت نجات دهد و حداقل دو، سه سال آرامش را به آنها برگرداند.»
سه گروه خریداران آثار هنری
بخش دیگری از گفتوگوی ما به رفتار خریداران آثار هنری میرسد؛ جایی که فتاحی بازار هنر ایران را به سه گروه تقسیم میکند. به گفته او، گروه اول مجموعهدارانی هستند که بیشتر نگاه اقتصادی به هنر دارند و تلاش میکنند آثار را ارزان بخرند و گرانتر بفروشند: «مثلا تابلویی را ارزان میخرند تا در حراجی بعدی ۳۰۰ میلیون تومان بفروشند. این شغلشان است.»
اما گروه دوم برای فتاحی متفاوتاند؛ دوستداران واقعی هنر و افرادی که اثر را از روی علاقه یا برای حمایت از هنرمند میخرند. او میگوید این افراد معمولا بر سر قیمت چانه نمیزنند و بیشتر دغدغه فرهنگ و هنر را دارند: «به قدری انسانهای درستی هستند که روی قیمت چانه نمیزنند. فرهنگشان آنقدر غنی است که فقط به فکر حمایت از فرهنگ جامعه هستند. این دسته قابل ستایش و دستبوسیدن هستند.»
گروه سوم اما بیشتر به جنبه ظاهری اثر توجه دارند و آن را برای هماهنگی با دکور خانه میخرند: «این عده فقط میخواهند یک کار هنری برای زیبایی خانهشان داشته باشند و به امضای اثر یا ارزش مفهومی آن کاری ندارند. فقط میگویند این رنگش به مبلهای ما میخورد یا نه! به این فکر نمیکنند که هنر میتواند جنبه سرمایهگذاری هم داشته باشد. خود من سالها پیش تابلویی را ۷ میلیون تومان خریدم که الان بیش از یک میلیارد تومان ارزش دارد. هم از دیدنش لذت بردم و هم سرمایهام حفظ شد.»